نوشته شده توسط : arash7786

واکاوی مفهومی و رویکردهای نظری
دانش احزاب سیاسی فراز و فرودهای فراوانی را پیمود و همزمان با تحولات تاریخی احزاب سیاسی در غرب برداشت های نظری نسبت بدان نیز دگرگون شد. حزب سیاسی از نگاههای گوناگون بررسی شده و ردی پای بسیاری از مکاتب و نظریه های علم سیاست را در مطالعات احزاب سیاسی می توان دید. پیروان مکاتب و نظریه های مختلف هریک متناسب با رویکرد خود حزب سیاسی را بررسی کرده اند. از دیدگاه ساختار گرایان سازمان حزبی و برای کارکردگرایان کارویژه ها در درجه نخست اهمیت قرار دارد. نگاه جامعه شناختی رابطه حزب با لایه های اجتماعی را برجسته می کند و خلاصه هر یک از مکاتب دانش احزاب را گامی به جلو رانده است. در این آغازین بخش نوشتار پس از واکاوی مفهوم حزب سیاسی رویکردهای گوناگون در مطالعات احزاب سیاسی را مرور می کنیم
حزب سياسى به چه معناست؟: واکاوی مفهوم« حزب سیاسی»
تعريف مفاهيم در علوم‏اجتماعى كار بس دشوارى است؛ چرا كه واژگانی یکسان گاه معانى گوناگونی را برمى‏تابند و كار را بر پژوهشگر دشوار مى‏سازند. تعريف دقيق واژه‏ها به‏ويژه در مطالعات تطبيقى اهميّتى دوچندان دارد. واژه‏هاى مشتركى كه در جوامع گوناگون بکار می روند پژوهشگر را در بررسیهاش به اشتباه مى‏اندازند. واژه‏هايى چون دولت، مشروعيت، حزب و مانند آن‏كه در بسترهاى فكرى و فرهنگى متفاوت کار برد دارند، به رغم اشتراك لفظى از واقعيت‏هايى به‏غايت گوناگون حکایت می کنند. اين امر موجب شد برخى از متخصصان مطالعات تطبيقى از «بحران مفاهيم» در علوم انسانی سخن بگويند؛ چرا كه اين مفاهيم با گذر از مرزهايى فرهنگى و اجتماعى معانى جديدى به خود می گیرند. برتراند بديع و گى هرمه ازجمله محققانی اند که آشنايى با زبانهاى بومى را در مطالعات مقایسه ای براى فهم گفتمان غالب در هر جامعه‏اى ضرور ی می دانند. به باور آنها واژه‏هاى برگردانده شده از زبان لاتين مى‏توانند غلط‏انداز بوده و پژوهشگر را گمراه سازند.
 حزب سياسى قطعا يكى از مفاهيم بسيار رايج و در عين حال پر رمز ورازی است كه در جوامع گوناگون بر سرزبانها می باشد. كمتر فرهنگ نامه ای است كه واژه معادل حزب سياسى را در خود جاى نداده باشد و كمتر جامعه‏اى است كه عارى از تشكّلى باشد كه خود را «حزب سياسى» ناميده باشد.
در فرهنگ و ادبيات فارسى نيز حزب سياسى واژه‏اى ديرينه و كهن مى‏باشد و ساليانى است كه وارد ادبيات سياسى ما شده است. كم نيستند تشكل‏هايى كه در برشهای گوناگون از تاريخ سياسى كشورمان مدعى نام حزب سياسى بودند. حزب سياسى در ميان محققان و نويسندگان همواره مورد بحث و مناقشه بود. برخى حزب را پديده‏اى ريشه‏دار در تمدن اسلامى و ايرانى مى‏دانند و آن را از ضروريات هر جامعه‏اى مى‏شمارند. پاره‏اى ديگر از محققان و فعالين سياسى، حزب را پديده‏اى وارداتى و برخاسته از فرهنگ و تمدن غربى دانسته و آن را بيگانه با بایسته های  فرهنگ ايرانى و اسلامى مى‏شمارند. به هر روى، اين پرسش به صورت جدى خودنمايى مى‏كند كه حزب سياسى به چه معناست؟ چگونه است كه اين واژه در ادبيات سياسى غرب برگردان واژه گفت‏وگو و رقابت مسالمت‏آميز است، در حالى كه در بسيارى از جوامع نامش با خشونت همراه است؟ چگونه ممكن است اختلاف برداشت درباره واژه‏اى تا بدانجا كشيده شود كه برخى آن را ريشه‏دار در فرهنگ جامعه و برخى ديگر كاملاً بيگانه و وارداتى بدانند؟ بررسیها نشان میدهد که هر يك از مدعیان از پديده‏اى سخن مى‏گويند كه تنها در لفظ مشتركند و نه در معنا. براى نشان دادن اين امر درنگی بر مفهوم حزب گریز ناپذیر است
 برداشتى عام و كهن از حزب سياسى:مفهوم لغوى
بررسى مفهوم حزب را نخست با مرورى بر ادبيات اسلامى و ايرانى آغاز مى‏كنيم.
مفهوم حزب در فرهنگ و ادبيات اسلامى و ايرانى
معادل كلمه حزب از قرنها پيش در فرهنگ‏ لغتهای جوامع مختلف ديده مى‏شود. قدمت اين واژه را مى‏توان با واژه‏اى چون «جامعه» مقايسه کرد. در فرهنگ و ادبيات فارسى و عربى كلمه حزب به معناى «جماعتى از مردم، سلاح، پيروان و هم‏مسلكان شخص، بهره و قسمت، يك قسمت از شصت قسمت قرآن»   آمده است. راغب اصفهانى در فقه‏اللغه در معناى كلمه حزب آورده است: «الحزب جماعة فيها غلظ». حزب، گروه و جماعتى هستند كه با شور و حماسه از آرمانهاى مشترك خود دفاع مى‏نمايند.  برخى ديگر آورده‏اند كه: «حزب تجمع گروهى است كه بر انديشه و هدف واحدى توافق داشته باشند و از آن باهميّت دفاع نمايند». ( مصطفوی،بیتا، 222) در كتاب لغت لاروس عربى براى كلمه حزب چهار معناى مختلف بيان شده است كه عبارتند از: 1. تجمع مردم در يك محل خاص 2. تجمع مردم براى حمايت از كسى (غالبا با لام جاره مى‏آيد) 3. تجمع مردم براى مقابله با فرد يا گروهى (كه اغلب با حرف جّرِ على به‏كار مى‏رود) 4. گروه گروه شدن مردم.
كلمه «حزب» را كه از زبان عربى وام گرفته‏ايم در قرآن مجيد بارها به‏كار رفته است. در قرآن مجيد «حزب» به معناى گروهى كه مى‏توانند براى هدف الهى تجمع نمايند (فان حزب‏اللّه هم الغالبون) و يا براى اهداف ضدالهى تجمع نمايند (ولمّا رأى المؤمنون الاحزاب...) بكار رفته و بخش‏هاى مختلف سوره‏هاى قرآن‏كريم نيز حزب ناميده مى‏شود. فزون براين، در قرآن كريم به كرّات از «حزب‏اللّه» ( مائده، آیات 22 و 23) و «حزب‏الشيطان» ( سوره فاطر، آیه 6) سخن به‏ميان آمده است و اعضاى حزب خدا به سعادت و نيك‏فرجامى و اعضاى حزب شيطان به‏سرانجامى بد و تاريك وعده داده شده‏اند.
 گفتنی است که در قرآن كريم به هر گروهى حزب‏اللّه و حزب‏الشيطان گفته نمى‏شود. خداوند متعال آنجا سخن از اين دو حزب به ميان مى‏آورد كه گونه ای از هماوری و مبارزه در كار است. اعضاى حزب شيطان كسانى هستند كه براى رويارويى با ياران پيامبرگرامى اسلام بسيج شده‏اند و اعضاى حزب خدا كسانى هستند كه بر محور پيامبر اسلام اجتماع كرده و در حال نبرد با كفار و مشركين مى‏باشند. به طور خلاصه، مى‏توان گفت حزب در معناى كهن و لغوى بیانگر دسته‏بندى و تجمع كسانى است‏كه آرمانها و يا منافع‏مشتركى دارند و با كسانى كه اين آرمانها و يا منافع را به خطر مى‏اندازند در حال مبارزه مى‏باشند.


معادل كلمه حزب در ادبيات لاتين
در ادبيات لاتين واژه‏هاى معادل حزب از ديرباز در لغتنامه های گوناگون آمده اند و قدمتى همسان كلماتى معادل «جامعه» دارند. اين مسئله گواه اين واقعيت است كه حزب به معناى كهن و قديمى در تمامى جوامع سياسى وجود داشته است.
در فرهنگ لغت فرانسه، واژۀ «پارتى» نخست داراى مفهومى نظامى بود و به دسته‏اى از نظاميان گفته مى‏شد كه براى رويارويى با دشمن از لشگر جدا مى‏شدند و به كارزارش مى‏شتافتند. ( لیتره، کلمه پارتی،))  بدين‏سان کهن ترین استفاده از اين واژه در فرهنگ و ادبيات فرانسوى حاكى از مبارزه و رويارويى نظامى است و نشان‏دهنده مبارزه و پيكار نظامى گروههايى از افراد سازمان‏يافته مى‏باشد. به‏تدريج، اين واژه براى بيان «اجتماع و يا گروهى از افراد هم‏عقيده كه داراى بينش‏هاى مشتركى مى‏باشند» مورد استفاده قرار گرفت. (لارووس ، کلمه پارتی)  پارتى كه در گفت و گوها به پاره ای وبخشى از هر چيز گفته مى‏شد، در قرن شانزدهم به معناى جناح و اردوگاهى در برابر اردوگاه مخالف بکاررفت. بنابراین در فرهنگ‏هاى قديمى لغت گفته مى‏شد «فلانى در پارتى شاهزاده وارد شده است» يا اينكه «او از پارتى (حزب) فلان شاهزاده است». در تمامى اين موارد حزبى بودن به معناى جانبدارى ازدسته ای خاص بود كه در مقابل گروهى ديگر به‏هم‏پيوسته‏ بودند. سرانجام در قرن هفدهم كلمه «پارتى» در زبان فرانسه مفهومى سياسى یافت و اين واژه در قلمرو سياست نيز بکار رفت، و براى نخستين‏بار، «پارتى» به گروهى گفته شد كه داراى بينش‏هاى سياسى يكسانى بوده و در برابر گروهى ديگر گردِ هم آمده بودند. به‏تدريج، در قرن نوزدهم با شكل‏گيرى مجالس قانون‏گذارى در جوامع اروپايى، به معناى كاملاً نوينى از پارتى رهنمون مى‏شويم و اين واژه به تشكّل‏هاى گفته مى‏شود كه در نظام‏هاى دموكراسى با يكديگر در رقابتند. «پارتيتو»  در زبان ايتاليايى و «پارتاى»  در فرهنگ و زبان آلمانى و كلمه «پارتى»  در زبان انگليسى تاريخچه یکسانی دارند. در تمامى اين موارد، حزب به معناى دسته، گروه، بخشى از يك‏چيز و جمعى در برابر ديگران است.
تاريخچه كلمه حزب نشان مى‏دهد که مفهوم حزب در جوامع گوناگون بر پدیده هایی دلالت می کند که دست کم داری سه ويژگى تفرق، اشتراك و مبارزه باشند. زیرا در همۀ لغتنامه ها حزب به معناى جمعى در مقابل ديگران است كه از منافع و يا بينش‏هاى مشتركى پشتیبانی مى‏كنند و براى رویارویی با گروهى ديگر سازمان یافته اند
همان‏گونه كه پيشتر آمد، در فرهنگ قرآنى نيز اصطلاحات «حزب‏الله» و «حزب‏الشيطان» در برابر هم آمده‏اند و حزب به گروهى از مؤمنان و يا مشركان گفته می شود كه در مقابل هم صف‏آرايى نموده و براى مبارزه با هم متشكّل شده‏اند.
 بررسی مختصر معنای واژه حزب نشان می دهد که حزب به معناى گسترده، پديده‏اى جهان‏شمول و بسيار كهن است و در جوامع مختلف مى‏توان از آن سراغ گرفت. از آغاز پیدایش جوامع مى‏توان از پديده حزب به اين اعتبار سخن گفت. بدینسان تاريخ جوامع گوناگون شاهد تشكّل‏هاى بيشمارى است كه به‏آسانى مى‏توان آن‏ها را حزب ناميد. سه عنصر تشكيل‏دهنده مفهوم حزب را مى‏توان در همه تشكل‏هايى كه در طول تاريخ براى مقابله با حاكمان و يا صاحبان قدرت بوجود آمده‏اند یافت و بر همه آنها نام حزب نهاد. آنچه که همه این مفاهیم را به هم نزدیک می کند و وجه مشترک بین همه آنهاست پدیده ای به نام «عمل حزبى» است .  به اين اعتبار مى‏توان در جوامع گوناگون از حزب سخن گفت و به هيچ روى نمى‏توان حزب سياسى را داراى خاستگاهى تنها غربى دانست. بنابراين، حزب به اين معنا پدیده ای صرفا غربی نیست و در تمامى جوامع می توان رد پایش را یافت. از اين نگاه حزب پديده‏اى كهن و جهان‏شمول است. شايد به همين اعتبار برخى از محققّان از حزب در ايران كهن و يا در اسلام سخن مى‏رانند كه سخنى درست و پذیرفتنی است. حزب به اين معنا كمتر مورد گفت‏وگو و مناقشه است و همگان بر وجود و ضرورتش هم داستانند. آنچه كه جدال انگیز و اختلافی است برداشت نوین و مدرن از حزب سیاسی است. حزب به این معنا در جريان نوگرايى سياسى در غرب پديد آمده و خاستگاهی غربی دارد. این برداشت از «حزب سیاسی» موضوع اصلی این نوشتار می باشد
برداشت نوين‏از حزب سياسى: مفهوم اصطلاحى
حزب به معنايى كه گذشت موضوع بحث و مناقشه در محافل علمى نيست و پديده‏اى نو و درخور تأمل تلقى نمى‏شود. اگر امروز سخن از حزب به ميان مى‏آيد و در فايده آن سخن مى‏رود مفهوم جديد آن مورد نظر است. تشكّلى كه به گفته ماكس وبر «فرزند دموكراسى در غرب» است و بسيارى بر خاستگاه غربى آن متفقند. از ديدگاه بسيارى، نخستين حزب سياسى به معناى جديد در سال 1832 در كشور انگلستان زاده شد و به سرعت مورد تقليد بسيارى از كشورهاى اروپايى قرار گرفت و به‏تدريج جزء اركان نظامهاى دموكراسى درآمد. احزاب نوين اگرچه در بسيارى از جهات، مشتركاتى با حزب به مفهوم عام آن دارند ولى همه صاحب‏نظران بر اين باورندكه هيچ يك از گروهها و تشكيلات كهن را نمى‏توان حزب سياسى ناميد. همان‏گونه كه پاتريك لوكومبت و دونى مى‏گويند كارويژه‏ها، اهداف و ساختار تشكيلاتى اين گروهها ماهيتا با آنچه را كه امروز احزاب سياسى مى‏ناميم تفاوتى بنيادين دارد. ( لوکومبت و دونی ، 1990: 164) بدين‏سان حزب سياسى پديده‏اى است كه در عين جديد بودنش داراى قدمتى كهن و سابقه‏اى طولانى است. اگرچه برخى حزب به معناى نوين را ادامه و دنباله تشكيلات گذشته مى‏دانند، ( آوریل ، 1990: 10) با این مقدمه می کوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که این پديده جديد با مفهوم پیشین خود تفاوتهایی دارد؟ حزب به معنای نوينش چه ويژگى‏هايى دارد؟ و به بیانی دیگر «حزب سياسى »را چگونه مى‏توان تعريف كرد؟
پیچیدگی تعريف در علوم‏اجتماعى مشکل تازه ای نیست و همه پژوهشگران این رشته با آن دست به گریبانند. هر پژوهنده ای به فراخور نگاهش تعريف دلخواه خود را از حزب سیاسی بدست داده است. سازمان‏گرايان ساختار تشكيلاتى احزاب سياسى را برجسته کردند و در تعریفها خود آن را ویژگی اصلی حزب به معنای نوین می دانند. نگرشى ساختارگرايانه به احزاب را بايد از قديمى‏ترين ديدگاههاى احزاب سياسى دانست. نخستين تعریفها حزب سياسى مبتنى بر ساختار تشكيلاتى و سازمان احزاب مى‏باشد. ميخلز در اثر معروف خود به تشريح ويژگى‏هاى حزب مى‏پردازد و سازمان حزبى را كه از ديدگاه وى فرجامى جز «اليگارشى فن‏سالاران» ندارد مهمترين عنصر تعريف‏كننده حزب معرفى مى‏كند ( میخلز، 1971). موريس دوورژه در كتاب معروف خود زیر‏عنوان «احزاب سياسى» بدون اينكه تعريف روشنى از حزبى ارائه دهد، سازمان احزاب را مشروحا مورد بررسى قرار داده و آن را مهمترين ویژگی احزاب سياسى معرفى مى‏كند (دوورژه 1951) وى در كتاب ديگر خود احزاب را سازمانى مى‏داند كه درصدد كسب قدرت اند و اعضايش مى‏كوشند رهبرانشان را به مقامهاى دولتى برسانند ( دوورژه 1968: 67) بدين‏سان احزاب سياسى از گروههاى منفعت وگروههاى فشار كه تمايلى براى به‏دست گرفتن قدرت و اجرای مستقيم آن ندارند جدا می شوند. مهمترين تعريفى كه از حزب سياسى از منظرى سازمان‏گرايانه ارائه شده، تعريف لاپالومبارا و واينر  مى‏باشد. اين دو نويسنده در تعريف خود از حزب چهار ويژگى اساسى را براى آن برمى‏شمارند. از اين ديدگاه براى اينكه تشكيلاتى حزب ناميده شود مى‏بايست هر چهار ویژگی زیر را دارا باشد:
   1. داراى سازمانى مستمر و بادوام باشد و بتواند در فقدان بنيانگذارانش نيز به زندگی تشكيلاتى اش ادامه دهد.
   2. داراى شعبه‏هاى محلى باشد و سازمان حزب در سطح كشور گسترده باشد.
   3. رهبرانش درصدد بدست گرفتن قدرت باشند و بخواهند علاوه بر تأثيرگذارى بر چگونگی اجراى قدرت، خود نيز در آن مشاركت مستقيم داشته باشند.
   4. درصدد گسترش پايگاه مردمى خود باشد و بكوشد بر تعداد رأى‏دهندگان و هوادارانش بيفزايد. (لاپالامبارا و واینر،1966: 5-6)
همانگونه كه آمد در اين تعریفها مهمترین تفاوت حزببه معنای جدید از ديگر تشكّل‏ها، سازمان منظم و پيچيده آن است. بدين‏ سبب پژوهشگران سازمان گرا تشكّل‏هاى مختلف را نسبت به درجه تشكّل سازمانى آن‏ها بر روى محورى رده‏بندى می کنند. در نقطه آغازين اين محور مى‏توان گروههاى بدون سازمان و تشكّل‏يافته بر محور افراد را قرار داد. بعد از آن گروههاى نيمه‏سازمان‏يافته و سپس تشكيلاتى مانند انجمن‏ها و گروههاى فشار و سرانجام در انتهاى محور احزاب سياسى قرار مى‏گيرند (شارلت ، 1985: 433). بدين‏ترتيب گروههايى كه از درجه‏اى مشخص از سازمان و تشكيلات بهره‏مند نباشند نام حزب سیاسی را شایسته نیستند.( هلسینگر ، 1984: 369)
بر اين تعریفها از احزاب مى‏توان خرده گرفت؛ چرا كه اختلاف ماهوى ميان احزاب و ديگر گروهها را ناديده گرفته و تفاوتهاى ساختارى و سازمانى را بيش از حد برجسته کرده اند. برخى نيز بر اين باورند كه نمى‏توان مهمترين هدف احزاب را راه‏يابى به قدرت و حكومت دانست. اين اشكال بيشتر در شرايطى رواست كه احزاب در مبارزه با حكومت باشند و براى براندازى آن مبارزه نمايند. بر اين مبنا، آلن‏وار حزب را داراى دو ويژگى اساسى می داند كه عبارتند از: تأثيرگذارى بر دولت، كه غالبا از راه بدست گرفتن سمتهای دولتى صورت مى‏پذيرد و تلاش براى تحقيق و بيان سازمان‏يافته بيش از يك منفعت ( وار ، 1996:9). (برخلاف گروههاىمنفعت كه براى دفاع از منفعت ويژه‏اى تشكيل مى‏شوند).
گروهى ديگر از تعریفهای حزب سیاسی ریشه در رویکردکاركردگرايان دارد. كاركردگرايان براساس نگاه خود بر اين باورند كه فصل مميز احزاب از ديگر گروههاى اجتماعى و سياسى را بايد در كارويژه‏ها و نقش‏هاى جديدى جست‏وجو نمود كه احزاب نوين عهده دارند و گروههاى پيشين از آنها به كلى به‏دور بودند. تعریفها پژوهشگرانى چون فرانك‏جى سوروف را مى‏توان از اين منظر مورد ارزيابى قرار داد. وى كه شديدا از واقعيت جامعه آمريكا متأثر است، مهمترين وظيفه احزاب سياسى را در تبليغات انتخاباتى خلاصه مى‏كند. وى با برجسته‏نمودن نقش احزاب در تبليغات انتخاباتى، ساختار و شكل سازمانى احزاب را متأثر از محيطى مى‏داند كه احزاب در آن به‏فعاليت مشغولند. فعاليت انتخاباتى به‏عنوان مهم‏ترين كارويژه احزاب سياسى، توجّه بسيارى از محققان را به خود جلب كرده است. از ديدگاه اپشتاين نيز مهمترين نقش و وظيفه احزاب سياسى در سازمان‏دهى انتخابات و جهت‏دهى به آراء رأى‏دهندگان خلاصه مى‏شود.( اپشتاین ، 1986: 9)  همانگونه كه ملاحظه مى‏شود فونكسيوناليست‏ها تنها به نقش‏هايى توجّه دارند كه احزاب سياسى مستقيما عهده‏دار مى‏باشند و از فعاليت‏ها و نقش‏هاى غيرمستقيم و پنهان احزاب غافلند. نئوفونكسيوناليست‏ها با توجّه به اين کاستی کوشیدند در تعریفها خود به فعاليتهاى ديگر احزاب مانند ايجاد ارتباط ميان مردم و زمامداران نيز توجّه نمايند. لاوسون براى نخستين‏بار اين امر را مورد توجّه قرار داد و ايجاد «ارتباط» را مهمترين وظیف احزاب دانست ( لاوسون ، 1996: 3) و پژوهشگرانى چون مرتن به تبيين فعاليت‏هاى آشكار و پنهان احزاب سياسى پرداختند. ( مرتن ، 1965: 90) نگاه كاركردگرايانه به احزاب مورد انتقاد بسيارى قرار گرفت. از نگاه برخی از منتقدان، كاركردهاى بيان‏شده نمى‏توانند معرِّف واقعى احزاب سياسى باشند. اين‏گونه تعریفها نه‏تنها جامع افراد نيست؛ بلكه مانع اغيار نيز نمى‏باشد. زيرا فعاليتهاى مورد انتظار را بسيارى از نهادهاى ديگر برآورده مى‏سازند بدون اينكه مدعى نام و عنوان «حزب سياسى» باشند.
با مطالعات استين روكان پژوهشگر معروف نروژى دانش احزاب وارد مرحله تازه ای شد و سرفصل جديدى در جامعه‏شناسى احزاب گشوده شد. از اين پس، شمار قابل‏توجّهى از محققان كوشيدند با رویکردی جامعه‏شناسانه به مطالعه احزاب سياسى بپردازند. اين عده كه ريشه احزاب را در شكاف‏ها و تضادهاى اجتماعى مى‏جويند، بر خاستگاه اجتماعى احزاب تأكيد فراوان دارند و آن را متغيّرى مستقل براى توضيح احزاب سياسى مى‏دانند. از اين نگاه ، نخست شكاف‏هاى ساختارى شكل مى‏گيرند و سپس احزاب سياسى به‏عنوان سخنگوى اين شكاف‏ها پدید می آیند. بدين‏سان نام احزاب با ستیز و شکاف همراه است و وجود احزاب را بايد ترجمان شكافى اساسى در جامعه دانست. دانيل‏لوئى سيلر مى‏نويسد: « نگاه جامعه شناسانه، احزاب سیاسی را نتیجه سه فرآیند پی درپی می داند. نخست طرح و برنامه ای شکل می گیرد و در پی آن عده ای برای اجرای آن خواهان بدست گرفتن قدرت می شوند و در نهایت برای رسیدن به قدرت هوادران خود را بسیج می کنند» . از این نگاه بیشترین تاکید بر ايدئولوژى است. سيلر اين مراحل سه‏گانه را به رسميت مى‏شناسد اما تقدّم و تأخر آنها را نمى‏پذيرد. از نظر او، نخست موضع‏گيرى در جامعه ايجاد مى‏شود و طرح و برنامه، مطالبه قدرت و بسيج به‏ترتيب در مراحل بعدى قرار مى‏گيرند. در اين ديدگاه تعارضها و شكافها در مرحله نخست قرار مى‏گيرند و از اهميّت ويژه‏اى براى تبيين پديده تحزّب برخوردارند. ( سیلر ، 1986: 72) براى اينكه احزاب سياسى پابه‏عرصه ظهور گذارند ابتدا گسست در درون جامعه بوجود مى‏آيد و سپس افراد هم‏عقيده براى دفاع از منافع خود گِردِهم آمده و احزاب سياسى را به وجود می آورند. بنابراين اجتماعى كه مردمانش بدور از هرگونه اختلاف و ستیزی باشند، نیازی به حزب سیاسی ندارد. سيلر در نهايت حزب سياسى را به شكل زير تعريف مى‏كند: «حزب عبارت است از سازمانى كه مى‏كوشد افراد را براى پیوستن اقدامى جمعى در برابر ديگران بسيج نمايد تا از اين راه به تنهايى يا باائتلاف ديگران به سمتهای دولتى دست يابد. منافع عمومى توجيه‏كننده بسيج افراد و قدرت خواهی از سوى احزاب مى‏باشد». ( همان منبع، ص 23) در اين برداشت،سه عنصر بنيادين، مفهوم حزب را تشكيل مى‏دهند. حزب تشكّلى است كه خواهان دست‏يابى به قدرت براى تحقق برنامه‏اى ویژه مى‏باشد، برنامه‏اى كه خلستگاهش برداشتی است که حزب از منافع ملی دارد. سازمان و بسيج به‏عنوان دو عنصر بنيادين ديگر، ابزار اصلى دست‏يابى به اين اهداف مى‏باشند.
دسته‏اى ديگر از تعریفها از سوى كسانى ارائه شده كه با عقلانیت ابزارى را در بررسی پديده‏هاى اجتماعى برگزیده اند و با بينشى اقتصادمحور به تحليل احزاب سياسى مى‏پردازند. در اين‏گونه تعریفها غالبا از حزب سياسى به‏عنوان «شركت» ياد مى‏شود. احزاب از اين نگاه شركت‏هاى سياسى هستند كه در بازار سياست به رقابت مشغولند و درصدد به حداكثررساندن سود خود مى‏باشند. ماكس وبر نخستين كسى است كه از حزب به‏عنوان شركت ياد مى‏كند و در تعريف حزب مى‏نويسد: «حزب عبارت است از شركتى مركب از اجتماع داوطلبانه افرادى كه مى‏كوشند رهبران خود را به‏قدرت برسانند و از اين راه خودنيز به منافع مادى و يا معنوى خاصى دست يابند...».( وبر، 1921) بسيارى از پژوهشگران معاصر از اين ديدگاه الهام گر فتند و با بينشى اقتصادمحور به تحليل احزاب سياسى پرداختند. دانيل كولاس  ( کولاس، 1994: 299) و دانيل گاكسى از جمله نويسندگان فرانسوى اند كه با چنين رويكردى به حزب سياسى مى‏نگرند. گاكسى حزب سياسى را چنين تعريف مى‏كند:
«حزب عبارت است از گروهى سازمان‏يافته و حرفه‏اى كه اعضايش براى دست‏يابى به قدرت و نمايندگى‏هاى سياسى در نبرد مى‏باشند» ( گاکسی ، 1993: 99).ميشل اوفرله را بايد از ديگر متخصصان احزاب دانست كه با الهام از انديشه‏هاى پِير بورديو احزاب سياسى را «شركت‏هايى» مى‏داند كه با عرضه برنامه‏هاى جذّاب در ميادين نبرد انتخاباتى درصدد به حداكثررساندن آراءخود مى‏باشند.( اوفرله، 1994 ، 67)
 برداشتی فراگیرتر از «حزب سیاسی».
مر.ور تعریفها پيشين نشان میدهد كه هر يك از پژوهشگران تنها به يكى از جنبه‏هاى احزاب توجّه نموده و با برجسته نمودن آن، حزب سياسى را تعريف كردند. نگاه یک بعدی به حزب سیاسی موجب نادیده انگاشتن دیگر جنبه های حزب سیاسی شده است.
 به‏نظر مى‏رسد مى‏توان از رویکردهای يادشده براى ارائه تعريفى جامع از احزاب سياسى بهره جست. قبل از هر چيز بايد دانست كه حزب يكى از تشكّل‏هاى موجود در جامعه است. حزب سياسى تشكّلى است كه بسان ديگر تشكل‏ها ويژگى‏هاى خاص خود را داراست. طبيعى است كه هر اجتماعى را نمى‏توان تشكّل دانست. تشكّل، اجتماعی از انسانها است كه در آن روابط متقابلى ميان افراد برقرار شده باشد. هر تشكّلى اصلاح‏پذير و قابل تغيير است. البته اين تغييرات نمى‏تواند به اندازه ای باشد كه مرزهاى مفهومى آن را درنوردد و آن را به تشكلّى ديگر تبديل نمايد. . تشكل‏هاى مختلف اجتماعى با سه عنصر ساختار، كارويژه و اهداف از يكديگر جدا می شوندو هر تشكّلى را مى‏توان با اين سه ويژگى از ديگر تشكّل‏ها بازشناخت.( مکدونالد ، 1995: 8). نگاهى به تعریفهای گذشته از احزاب نشان مى‏دهد كه در هر دسته از تعریفها تنها يكى از جنبه‏هاى سه‏گانه مورد توجّه قرار گرفته است. در صورتى كه همه اين ويژگى‏ها از عناصر تشكيل‏دهنده مفهوم تشكّل حزبى مى‏باشند و مى‏بايست همه آنها در تعريف مورد توجّه قرار گيرند. به اين ترتيب به‏خوبى مى‏توان از تعریفهای گذشته براى بدست دادن تعریفی فراگیر از حزب سیاسی بهره گرفت.
اگر حزب را تشكّلى بسان ديگر تشكّلها بدانيم، براى تبيين حدومرزهاى مفهومى آن ناچار به بيان ويژگى‏هاى اساسى آن مى‏باشيم. بدين‏منظور مى‏بايست به بررسى ساختار، اهداف و كارويژه‏هاى احزاب سياسى پرداخت تا بتوان از ميان تشكّل‏هاى مختلف، تشكل حزبى را بازشناخت. از این نگاه حزب سياسى تشكّلى است كه داراى ويژگى‏هاى زير باشد:
   1ـ از نظر ساختارى داراى سازمانى مستمر و بادوام باشد كه بتواند عمرى طولانى‏تر از بنيان‏گذارانش داشته و فزون بر مركز سياسى كشور، شعباتى نيز در سطح كل كشور داشته باشد. (همانگونه كه لاپالومبارا و واينر آورده اند).
   2ـ از نظر كاركردى، درصدد بسيج افراد براى دست‏يابى به سمتهای دولتى باشد (همانگونه كه در اغلب تعریفها پيشين آمده).
   3ـ از نظر اهداف، داراى برنامه‏ها و طرحهايى باشد كه به نام آنها خواهان بسيج رأى‏دهندگان بوده و قدرت‏طلبى خود را توجيه نمايد.
معمولاً احزاب برنامه‏هاى خود را به‏نام منفعت عامه توجيه مى‏نمايند و اين برنامه‏ها را تنها راه تأمين منافع عمومى می دانند. از اين نظر احزاب برخلاف گروههاى منفعت و يا گروههاى فشار كه به‏دنبال تحقّق منافع خاص و مقطعى مى‏باشند، منافعى عمومى و ملى را اعلام می کنند و مخاطبين احزاب همه مردمند نه گروهی از مردم جامعه. حاصل آنكه احزاب مى‏كوشند برنامه‏هايى را براى همه جامعه به‏اجرا درآورند.
حزب به اين معنا اگرچه بى‏ارتباط با مفهوم لغوى و گسترده خود نيست، اما تفاوت‏هايى بنيادين با آنها دارد و پديده جديدى است كه ريشه در تاريخ سياسى جوامع غربى دارد و برخى آن را از آخرين گامهاى مدرنيسم سياسى در غرب مى‏دانند. حزب سياسى به مفهوم جديد موضوع اين نوشتار است. حزب سياسى به اين معنى، موضوع بحث و بررسى پژوهشگران فراوانى در علوم سياسى است و سالیان درازی است که از اصلی ترین موضعهای علم سیاست است. پیش از پرداختن به ابعاد مختلف احزاب سياسى شايسته است مرورى اجمالى بر مطالعات انجام‏شده در اين‏ باره گریز ناپذیر است.
رويكردهاى مختلف درخصوص احزاب سياسى:مرورى بر ادبيات موجود
مطالعات سياسى درخصوص احزاب هماهنگ با تحول بنيادينى كه احزاب سياسى در جوامع غربى در عمل به‏خود ديده‏اند دستخوش تحولى اساسى شد. از آغازپيدايش احزاب سیاسی تا ساليانى نه چندان دور احزاب از اختلافات عميق ايدئولوژيك موجود در جوامع غربى حكايت مى‏كردند و خود را سخنگوى مرامها و بينش‏هاى مختلف ايدئولوژيك در اين جوامع مى‏ دانستند. رهبرى دستگاه حزبى را غالبا كسانى عهده‏دار بودند كه به مرام و اصول ايدئولوژيك حزب خود سخت دل بسته بودند و تنها راه رستگارى اجتماع خويش را تحقق بى‏ کم و کاست آنها مى‏ دانستند مبارزان و هواداران حزبى، مخالفان با مرام و مسلك خويش را بیگانه شمرده و حاضر به پذیرششان در اردوگاه خود نبودند. احزاب كمونيست و سوسياليست، احزاب دموكرات مسيحى و بسيارى از احزاب دست راستى شديدا به اصل آرمان‏خواهى در احزاب خويش پاى مى‏فشردند. تحولات تدريجى در جوامع غربى و رنگ‏باختن نقش آرمانها و به‏ويژه مذهب از يك‏سوى، و حاكميت تفكر فردگرايانه و اقتصادى بر جلوه‏هاى گوناگون زندگى از سوى ديگر، از اهميت نقش ايدئولوژى و اصول‏گرايى در احزاب سياسى كاست و بسيارى از احزاب را در عمل به ماشينهاى انتخاباتى تبديل کرد. بدين‏سان از حدود دهه 60 ميلادى دوران احزابى فرامى‏رسد كه جز به پيروزى در انتخابات و رسيدن به قدرت نمى‏انديشند. براى اين احزاب ديگر قدرت وسيله‏اى براى تحقق آرمانهاى حزبى نبود بلكه خود بالاترين آرمانها و ارزش‏ها را تشكيل مى‏داد. از اين پس، احزاب كه در عمل خود را در مقابل خلاء ايدئولوژيك حاكم بر جامعه خود مى‏ديدند، به‏جاى دلبستگى به مرام ثابتى، نگاه نگران خود را به صندوقهاى رأى دوختند و برنامه‏هایی برای بدست آوردن بيشترين آراء در انتخابات ارائه کردند . بدين‏ترتيب احزاب تشنه قدرت، در رقابت با حريفان خود به جاى اعلام اصول ثابت و بی تغییر، متناسب با فضاى انتخابات به شعارهايى توسل مى‏جويند كه بتواند رأى‏دهنده بيشترى را به نفع خود به پاى صندوقهاى رأى بكشانند. احزاب در عمل، آنگونه كه ماكس‏وبر پيش‏بينى مى‏كرد به «شركت»هايى تبدیل شدند كه در بازار سياست جز به بدست آوردن مشتريهاى بيشتر نمى‏انديشند. براى نخستين‏بار اتو كِرچ‏هايمر در سال 1966 اعلام کرد( کرچ هایمر ، 1996: 184) كه عمر احزاب ايدئولوژيك كه بيشترين احزاب را در دهه50 تشكيل مى‏دادند، به سررسيده و روزگار احزاب جديدى آغاز شده كه وى آنها را «احزاب فراگير» ‏خواند. محققّان ديگر نشان دادند كه اين احزاب در حقيقت شركتهاى تجارت پيشه‏اى هستند كه در بازار سياست براى رسيدن به قدرت با حريفان خود به رقابت مشغولند.
سير تحول مطالعات احزاب سیاسی نشان می دهد كه نگرش محققان به پديده‏هاى سياسى نيز هماهنگ با تحّول واقعيّت‏هاى سياسى دگرگون شده توجّه به مرامها و ايدئولوژى در تحليل احزاب جاى خود را به ديدگاههاى اقتصادى مى‏دهد كه اصول حاكم بر تجارت و بازار را بر ديگر جنبه‏هاى زندگى نيز حاكم مى‏دانند. بنابراين، نخستين مطالعات احزاب بيشتر به سازمانهاى حزبى و مرام و ايدئولوژى آنان مى‏پردازد و با گذر زمان شيوه‏هاى راه‏يابى به قدرت و پيروزى در انتخابات بر مطالعات احزاب سياسى در غرب سايه مى‏افكند. بررسى سير اجمالى ديدگاههاى مختلف در مورد احزاب ضمن اينكه راهى است براى آشنايى با مهمترين جنبه‏هاى احزاب در غرب، نمايانگر اين واقعيت است كه در علوم‏سياسى مى‏توان از شاخۀ جديدى به نام احزاب سياسى د رعلم سیاست سراغ گرفت. این شاخه از علوم سیاسی مجموعه‏اى از دانسته‏های به هم پیوسته را در بر می گیرد که پیوسته راه نکامل را پیموده است. در اين بخش از نوشتار برآنيم تا مهمترين ديدگاهها درخصوص احزاب سياسى و سير تاريخى آنها را به اجمال مورد بررسى قرار دهيم و تنها به تحليل نظرات محقّقانى مى‏پردازيم كه مطالعات احزاب سياسى را با طرح مفاهيم و الگوهاى جديد به پيش برده‏اند. بنابراین سخن را از کهن ترین ديدگاهها يعنى «ساختارگرايان» و «نهادگرايان» آغاز مى‏كنيم.
حزب سياسى از نگاه «ساختارگرايان»: تأكيد بر سازمان حزب
نخستين بررسیهای علمی در باره احزاب سياسى را «ساختارگرايان» و «نهادگرايان» انجام داده اند. در اين دسته از مطالعات، سازمان حزبى در درجه نخست اهميّت قرار دارد و جدا کننده احزاب از ديگر سازمانها و گروههاى است. . در اين دسته از پژوهشها سازمان حزبى به عنوان مهمترين جنبۀ حزب سياسى، جايگاه بلندى دارد و مبناى تعريف، دسته‏بندى و تبيين ديگر جنبه‏هاى حزب قرار گرفته است. گفتنی است که سازمان گرایان برداشت یکسانی از سازمان حزبی ندارند. گروهی چون «روبرت ميخلز»، آن را وسيله‏اى براى به استبداد انجاميدن احزاب می دانند. ميخلز بر این باور است که شكيلات حزبى به حاكميت گروهى از سياست‏پيشه‏گان می انجامد. زيرا احزاب براى ايفاى نقش خود ناچار به تقويت سازمان خويش اند به ناچار برخی همه زندگی و وقت خود را به فعالیتهای حزبی اختصاص می دهند. در نتيجه، به‏تدريج گروه كوچكى از فن‏سالاران سياسى و حرفه‏اى خود را در بالای هرم قدرت و سلسله‏ مراتب حزبى مى‏يابند و به‏زودى درمى‏يابند كه براى حفظ منافع شخصى و حتى حزبى خويش مى‏بايست راه را بر ورود ديگران به جمع كوچك خويش ببندند. حلقه كوچك و بسته رهبرى در عمل روزگاری دراز رهبرى حزب را برعهده مى‏گيرد و نوعى استبداد فن‏سالارى بر تشكيلات حزبى سايه مى‏افكند. نظريات ميخلز با شرايط اجتماعى او كاملاً همخوانی داشت. زیرا در روزگار او حزب سوسيال‏دموكرات آلمان گرفتار چنین پدیده ای بود و گونه ای از استبداد كه ميخلز آن را «اليگارشى آهنين فن‏سالاران» نامید،( میخلز، 1977) بر تشكيلات حزبى سايه افکنده بود. با اين وجود،ميخلز نه‏تنها با سازمان حزبى مخالف نيست بلكه آن را وسيله‏اى براى دفاع ضعيفان در مقابل صاحبان قدرت مى‏داند و بر اين باور است كه كارگران و اقشار ناتوان جز تشكّل، سلاح ديگرى براى دفاع از موجوديت و حقوق خود ندارند.( همان منبع)
برخلاف ميخلز، نويسندگان ديگرى چون اِلدِرسوِلد با اينكه در مطالعات خود بر نقش سازمان حزبى تأكيد مى‏ورزند،حزب سیاسی را در اساس دموكراتيك دانسته و بر اين باورند كه سازمان حزبى بر روى همگان باز است و ماهيتى غيراستبدادى دارد.( الدرسولد، 1964)
به رغم اهميت زياد اثر ميخلز، كتاب احزاب سياسى موريس دوورژه ( دوورژه، 1951) را بايد نخستين اثر مهم علمى و جامع احزاب دانست كه در آن تأكيد فراوانى بر نقش سازمان و تشكيلات حزبى شده است. دوورژه در نخستين اثر خود بدون اينكه تعريف روشنى از حزب بدست دهد ، سازمان حزبى را مبناى مطالعات خود قرار مى‏دهد و اصلى‏ترين وظيفه احزاب را تلاش براى كسب قدرت اعلام می کند. احزاب از نظر دوورژه در تلاشند به تنهايى يا ازراه ائتلاف با ديگران كرسى‏هاى نمايندگى را بدست آورند و نامزدهاى خود را ببه قدرت برسانند.( دوورژه، 1968: 67) پيدايش احزاب سياسى از نظر دوورژه حاصل گسترش حق رأى و همگانی شدن آن می باشد. نخستين احزاب سياسى از ديدگاه وى ريشه در مجالس مقنّنه دارند و از ادغام كميته‏هاى انتخاباتى و گروههاى پارلمانى بوجود آمده‏اند. براساس قانون دوورژه، احزاب سياسى در فرايندى بسيار ساده تشكيل يافته‏اند. در مرحله نخست، سناتورها و نمايندگان همسو در گروههاى كوچكى زیر‏عنوان گروه پارلمانى در درون مجالس قانونگذارى متشكّل شدند، و در مرحله دوم، پس از گسترش حق رأى در حوزه‏هاى انتخاباتى كميته‏هايى براى انجام تبليغات در زمان انتخابات تشكيل دادند. كميته‏هاى مزبور در آغاز تنها در روزهای انتخابات تشكيل مى‏شدند و با به سررسيدن زمان انتخابات دليلى بر ادامۀ زندگی آنها وجود نداشت. اما لازمه گسترش حق رأى ارتباظ پیوسته نمايندگان با حوزه های انتخابیشان بود. آنها تنها راه پیروزی در دوره های پیش رو را ارتباط پیوسته با حوزه های انتخاباتی خود می دانستند. بدين‏ترتيب نياز به كميته‏هاى انتخاباتى از حالت گذرا و مقطعى خارج شد و نيازى پیوسته بدانها پيدا شد. براساس قانون دوورژه نخستين احزاب سياسى از ادغام كميته‏هاى مزبور و گروههاى پارلمانى بوجود آمدند. اين ادغام در دو جهت عمودى (كميته‏ها و گروههاى پارلمانى) و افقى (بين كميته‏هاى همسو) صورت پذيرفت و موجب پيدايى نخستين احزاب سياسى در اروپا گرديد ( دوورژه، همان منبع، ص 10) با گذر زمان و توسعه حق رأى، گروهها و اقشار مختلفى پای به عرصه سياست نهادند و به‏تدريج احزاب جديدى در بیرون از مجالس قانونگذارى براى سازمان دهی اقشار جديد خواهان مشاركت سياسى، پديدار شدند. موریس دوورژه اين احزاب راكه ريشه در گروههاى فكرى و مذهبى و كارگرى جوامع اروپايى داشتند، احزاب بیرونی (بیرون از مجالس قانونگذارى) نامید. نمونه آشکار حزب بیرونی حزب کارگر انگلستان است. درسال 1900 كنگره اتحاديه كارگران در انگلستان اعلام وجود کرد. این کنگره از ادغام سنديكاهاى كارگرى عضو اتحاديه حزب جديدى را به نام «حزب كارگر» بوجود آورد. احزاب دموكرات‏مسيحى، سوسياليست و كمونيست غالبا در بیرون از مجالس قانونگذارى شكل گرفته‏اند و منشايى فراپارلمانی داشتند.. موريس دوورژه، براى نخستين‏بار سازمان حزبى را شاخص اصلی دسته بندی احزاب سياسى قرار داد و حزب عوام و حزب خواص را از يكديگر بازشناخت. احزاب عوام، برخلاف احزاب خواص، بر حق عضويت تکیه دارند و داراى سازمانى منسجم، سلسله‏مراتبى قوى و تشكيلاتى سازمان‏يافته هستند. اما احزاب خواص که بهره مند از سرمايه‏هاى شخصى رهبران اشرافى و صاحب‏نفوذ خود مى‏باشند، نيازى به چنين تشكيلات گسترده‏اى نمى‏بينند. ( همان منبع) نخستين احزاب سياسى در غرب همان احزاب خواص مى‏باشند و احزاب عوام به‏تدريج در جوامع اروپايى پديد آمدند و شتابان گسترش یافتند. تاريخ سياسى احزاب در اروپا گذر تادریجی از احزاب خواص به سوی احزاب عوام را نشان می دهد و عملاً در دهه 60 ميلادى بيشتر احزاب در اروپا خود را ناگزير به روى‏آوردن به توده‏ها ديدند و تجربه احزاب عوام را سرمشق تشكيلات خود قرار دادند. دسته بندی دوورژه مبناى بسيارى از دسته بندی های موجود و حتى روز آمد احزاب سياسى است. نويسندگان مختلف با اصل قراردادن شيوه دوورژه کوشیدند الگوى دوورژه را با تحولات جديد تحزّب سازگاری دهند. اِلدِرسوِلد بر حزب عوام و خواص دوورژه، احزاب فراطبقه‏اى را افزود و سعى نمود تقسيم‏بندى دوورژه را كه براساس واقعيت‏هاى اروپا صورت پذيرفته بود در آمریکا نیز آزمایش کند.. احزاب پيشنهادى اِلدِرسوِلد كه در آمريكا رواج فوق‏العاده دارند، برخلاف احزاب اروپايى فاقد سلسله‏مراتب قوى حزبى هستند و نگاهشان را در جه نخست به رأى‏دهندگان دوخته اند عضوگیری دل مشغولی نخست آنها نیست .(الدرسولد ، 1966) ژان شارلت محقق فرانسوى به دسته بنید دوورژه، احزاب «رأى‏دهندگان» را افزود كه تفاوت چندانی با حزب پيشنهاد اِلدِرسوِلد ندارد. ( شارلت ، 1970: 63-65) كى لاوسن از ديگر نويسندگانى است كه سازمان حزبى را مبناى تقسيم‏بندى خود قرارداد و براساس درجه تشكيلات حزبى شش نوع حزب سياسى معرفى نمود. اين احزاب عبارتند از كلوپ‏ها، احزاب عوام، احزاب مقطعى كه تنها در برهه انتخابات ظاهر مى‏شوند، احزاب پيشتاز (طبق اصطلاح لنين)، كميته‏هاى حزبى و احزاب خواص. (لاوسون ، 1976: 77-79)
اتو كرِچ هايمر از ديگر محققانى است كه به تكميل دسته بندی دوورژه پرداخت. همانگونه كه پیشتر آمد، كِرچ‏هايمر در سال 1966 حزب جديدى را به ‏عنوان «فراگير» براى بيان واقعيت بسيارىاز احزاب اين دوران معرفى کرد و نشان داد كه روزگار احزاب عوام كه جاى احزاب خواص را گرفته بودند به‏سر آمد و پيش‏بينى کرد که احزاب فراگير به‏زودى جايگزين احزاب عوام شوند. از ديگر پژوهشگران ساختارگرا لاپالومبارا و واينِر مى‏باشند كه در مطالعات خود در باره احزاب سياسى تأكيد فروانی بر سازمان و تشكيلات حزب دارند. اين دو نويسنده با بازخوانی انديشه‏هاى دوورژه افق‏هاى جديدى را در مطالعات احزاب گشودند. در آغاز كتاب احزاب و توسعه سياسى، «سازمان» به عنوان جدا کنندۀ حزب نوين از ديگر تشكيلات سياسى معرفى شد.( همان منبع، ص 5-6) لاپالومبارا و واينر نيز به نوبه خود كوشيدند به جبران يكى از مهمترين کاستیهای نظریه دوورژه، يعنى محدود بودن آنها به واقعيت‏هاى موجود در جوامع غربى بپردازند و دايره نظريات خود را به ديگر جوامع نيز گسترش دهند. اين دو نويسنده با استفاده از مفهوم «بحران» افق جديدى را در تحليل احزاب سياسى به‏ويژه در جوامع غيرغربى گشودند. از اين ديدگاه نظامهاى سياسى در سير تكامل و توسعه خود با سه بحران مهم، «مشروعيت»، «همبستگى» و «مشاركت» روبه رو مى‏باشند و احزاب سياسى در مراحل مختلف براى مقابله با اين بحرانها بوجود آمده‏اند. بنابراين نخستين مطالعات احزاب بر محور سازمان و تشكيلات شكل گرفت. در اين مطالعات سازمان حزبی متغير مستقلِّ توضيح‏دهنده احزاب سياسى است
 كاركردگرايان و احزاب سياسى:
مجموعه‏اى ديگر از مطالعات احزاب سياسى حاصل پژوهشهایی است كه در آنها «نقش» و «كاركرد» به عنوان مهمترين متغير توضيح‏دهنده پديده‏ها در نظر گرفته شده است. .كاركردگرايان (فونكسيوناليست‏ها) توجّه خاصّى به عملكرد احزاب سياسى در جامعه به‏ويژه نقش آنها در ارتباط با نظام سياسى دارند. اين مطالعات درصد قابل توجهى از تحقيقات موجود درخصوص احزاب سياسى را تشكيل مى‏دهند. پرسش اساسى مطرح در اين دسته از مطالعات اين است كه: مهمترين كارويژه‏هاى احزاب سياسى كدامند؟ «كاركِرد» (فونكسيون) مى‏تواند به دو معناى عام و خاص مورد استفاده قرار گيرد. در صورت نخست كاركرد تنها فعاليت‏هاى آشكار احزاب را دربرمى‏گيرد ولى در حالت دوم علاوه بر عملكرد مستقيم، نتايج و پیامدهای ناپیدای فعاليت‏هاى حزبى نیز مورد توجه اند. نظريات كلاسيك و کهن تر كاركردگرا به مفهوم خاص «كاركرد» نظر دارند و در نتيجه احزاب سياسى را در دايره تنگ نظامهاى دموكراتيك محدود مى‏سازند. از اين ديدگاه، حزب سياسى در صورتى اين نام را شايسته است كه بتواند نقش‏هاى ويژه و از پيش‏تعيين‏شده‏اى را در جامعه بر عهده گیرد. فرانك‏جى.سوراف در كتابى زیر ‏عنوان نظام حزبى امريكا وظايف احزاب را در فعاليت‏هاى انتخاباتى محدود مى‏سازد و حزب را دستگاهى براى كنترل و هدايت انتخابات معرفى مى‏کند. از ديدگاه سوراف، احزاب سياسى در فرآیند انتخابات فزون بر نظارت بر اجرا وسيله‏اى براى جهت‏دهى افكار عمومى و معرفى كانديداها نيز مى‏باشند.
در جوامع گوناگون متناسب با شرايط سياسى و اجتماعى هر جامعه، احزاب به شيوه‏هاى مختلفى در فرآیند انتخابات به ايفاى نقش مى‏پردازند. سوراف ازجمله كسانى است كه در تحليل‏هاى خود از نقش فرهنگ و محيط و ساختارهاى سياسى و اجتماعى در بررسى احزاب غافل نيست و شايد بتوان گفت از نخستين پژوهشگرانی است است كه به نقش محيط بر سازمان و ساختار حزبى توجّه نموده است. سوراف معتقد است كه سازمان و ساختار احزاب را چگونگی انجام نقش‏هايش در جامعه تعيين مى‏كند. از ديدگاه سوراف آنچه كه احزاب سياسى را در جوامع مختلف از هم متمايز مى‏سازد نحوه كاركِرد آنان مى‏باشد.( سوروف ، 1964) پافشاری سوراف بر انتخابات و خلاصه نمودن وظايف احزاب در اين چارچوب تا اندازه زیادی الهام گرفته از واقعيت‏هاى جامعه امريكا است. در نظام سياسى آمريكا، احزاب سياسى مهمترين کارکردشان انتخاباتی است و فرآیند طولانى انتخابات در اين كشور، احزاب را به‏ ماشين‏هاى انتخاباتى تبدیل کرده است. در نتیجه واقعيت‏هاى ديگر كشورها به‏ويژه اروپاى غربى تا اندازه زيادى از ديدگان سوراف پنهان مانده است. علاوه بر سوراف پژوهشگران معروفى چون اپشتاين نيز بر اين عقيده‏اند كه احزاب مهمترين نقش خود را در انتخابات ايفا مى‏نمايند.( اپشتاین ، 1988: 6)
خلاصه آنکه، تحليل‏هاى كلاسيك كاركردگرا با درنظرگرفتن مفهوم خاصِّ «كاركرد» عموما سه نقش اساسى را براى احزاب قائلند كه عبارتند از:
1) شكل‏دهى به افكار عمومى 2) انتخاب نامزدهاى انتخاباتى 3) سازمان‏دهى و جهت‏دهى رأى‏دهندگان. بدين‏ترتيب، احزاب تنها در جوامع دموكراتيك امكان وجود مى‏يابند و در جامعه‏اى كه حق رأى عموميت ندارد و بر اصول دموكراسى پايه‏ريزى نشده است نمى‏توان سخن از حزب راند.
دسته دوم از مطالعات كاركردگرا، با بکارگیری مفهومى گسترده‏تر براى كاركرد(فونكسيون) و تعميم آن علاوه بر كاركرد آشکار به پیامدهای نهان و آشكارش، كارويژه‏هاى بيشترى را براى احزاب برمى‏شمرند؛ از اين ديدگاه، احزاب سياسى علاوه بر نقش مستقيمى كه در انتخابات بر عهده دارند، کارکردهای مهم ديگرى نیز دارند که چندان آشکار نیست. اين‏دسته از نويسندگان در حقيقت در تلاشنداحزاب سياسى را از انحصار نظامهاى دموكراتيك رهايى بخشند و تعريفى از حزب بدست دهند كه احزاب موجود در جوامع غيردموكراتيك نيز را در برگیرد. كى لاوسن ي با چننی رویکردی به بررسى و تحليل احزاب پرداخت. وى با طرح مفهوم «ارتباط»  نشان داد كه مهمترين وظيفه احزاب ايجاد ارتباط بين مردم وزمامداران است. احزاب سياسى با گماشتن نمايندگان خود به سمتهای دولتى در حقيقت عامل نوعى ارتباط پیوسته بين مردم و دولت مى‏باشند. بنابراين، اگرچه در ظاهر انتخابات كاركرد مهم احزاب به نظر مى‏رسد، ولى در حقيقت نتيجه اين عمل كه همان ارتباط بين مردم و دولت است، وظيفه اساسى حزب است.( لاوسون، 1967) نتيجه آنكه فلسفه وجودى احزاب سياسى در انتخابات تنها محدود نمى‏گردد و احزاب نقش مهم ايجاد ارتباط بين مردم و زمامداران را نيز برعهده دارند( همان منبع، ص 3).
از ديدگاه لاوسن، احزاب از راه «ارتباط» و «عكس‏العمل»، مردم و زمامداران را به يكديگر مرتبط مى‏سازند. در حالت نخست (ارتباط)، از يك‏سو احزاب نمايندگان خود را به سمتهای دولتى مى‏گمارند و از سوى ديگر مقامهاى دولتى نيز به نوبه خود در اجتماعات و تشكيلات شهروندان حضور مى‏يابند. در حالت دوم(عكس‏العمل)، احزاب به شهروندان مى‏آموزند كه در مقابل اقدامهای دولت و سياست‏هاى مدر پیش گرفته از سوى دولتمداران بى‏تفاوت ننشينند و در مقابل آن «عكس‏العمل» نشان دهند. اين كارويژه حزب كه در حقيقت نوعى آموزش مشاركت سياسى به شهروندان است، موجب مى‏شود كه حاكمان بكوشند ارتباط خود را با آنها حفظ کرده و در انجام خواسته‏هايشان بيش از پيش بکوشند. زیرا برای ماندن بر قدرت چاره ای جز رضامندی مردم نیست. اصل «ارتباط» به معنایی که گذشت، پيوند استواری با مشاركت سياسى دارد و به‏عبارت ديگر، احزاب سامان‏دهنده و هدايت‏كننده مشاركت سیاسی شهروندانند. لاوسن بر اين عقيده است كه ادامه زندگی و پایایی سازمان حزبى در گروِ انجام درست نقش اصلى آن يعنى «ارتباط» می باشد. در غير اين‏صورت، روزگار حزب ناتوان از انجام اين مهمّ بسر خواهد رسيد و تشكيلات ديگرى جاى آن را خواهند گرفت.
توجّه به نتایج و پیامدهای کارکرد احزاب مفاهيم جديدى را در دانش احزاب سياسى پديدآورد. بدين‏سان فعاليت‏هاى حزبى از نگاه جديدى مورد ارزيابى قرار گرفتند و آن‏دسته از فعاليت‏هاى حزبى كه بى‏ثباتى نظام سياسى را موجب مى‏شود «غيركاركردى» و آن دسته از فعاليت‏هايى كه براى نظام سياسى پايدارى و ثبات را به ارمغان مى‏آورند «كاركردى» نام گرفتند.
برداشت جدید از مفهوم كاركرد و مفاهیم نوی که برای ارزیابی احزاب سیاسی آفریده شد به پژوهشگران کمک کرد تا احزاب سیاسی مخالفی مانند حزب كمونيست را از نگاه دیگری مطالعه کنند. با چنین نگاهی ژرژ لاوو نشان داد كه حزب كمونيست فرانسه كه ظاهرا در ستیز با نظام سياسى فرانسه بود، در عمل موجب تقويت نظام بوده و فعاليت‏هايش بر خلاف ظاهر «كاركردى» محسوب مى‏گردد.
ر.ك. مِرتن از ديگر كاركردگرايانى است كه مفهوم گسترده «كاركرد» را در پژوهشهایش بکاربست و در تحليل‏هاى خود با آفریدن مفاهيم جديدى چون كاركردهاى «آشكار» و «پنهان» مطالعات احزاب سياسى را گامى ديگر به پيش راند. مِرتن نشان داد كه بسيارى از كاركردهاى احزاب در نگاه نخست از نگاه پژوهشگر پنهان مانده و نمودی ندارد . اين كاركردها ازاین روی پنهانند که در زمزه اهداف اصلی و مستقيم احزاب نیستند و جزء پیامدها و نتایج غیر مستقیم فعالیتهای احزابند. مِرتن در تحليل‏هاى خود تلاش نمود پیامدهای پنهان و نهفته فعاليت‏هاى احزاب را مورد توجّه قرار دهد.( مرتن، 1965: 25)
تحليل‏هاى كاركردگرا مفاهيم مهمّى را در مطالعات احزاب سياسى آفريدند. با اين وجود مشكل مهم اينگونه تحليل‏ها اين است كه نقش محيط و ارتباط استوار بین عوامل محيطى و احزاب را نادیده می گیرند. از اين نگاه احزاب در وراى محيط خود تصور شده‏اند و مى‏بايست الزاما نقش‏هاى ويژه و از پيش‏تعيين‏شده‏اى را برعهده گیرند؛ چرا كه در غير اين صورت شايسته اين عنوان نخواهند بود. كاركردهاى پيشنهادى در حقيقت جزء مفهوم حزب تصور شده‏اند و تنها در صورتى مى‏توان از حزب سخن راند كه تشكيلات مورد نظر بتوانند نقش‏هاى مورد نظر را به‏ انجام رسانند. کارکردگرایان ازاین نکته غافلند که كاركردهاى يادشده را در موارد بسيارى، نهادها و تشكيلاتى به انجام می رسانند که بی تردید حزب سياسى نمى‏باشند.
3. جامعه‏شناسى احزاب سياسى: تأكيد بر خاستگاه‏اجتماعى احزاب
برخى بر اين عقيده‏اند كه نقطه آغازين مطالعات جامعه‏شناسانه تحزّب را بايد در تحليل‏هاى ماركس جستجو کرد. زيرا براى نخستين‏بار کارل مارکس به بررسى پايگاه اجتماعى جريانهاى مختلف سياسى موجود در جمهورى دوم فرانسه پرداخت و نشان داد كه جناحهاى موجود نمادهايى از كشمكش‏هاى نهفته در متن جامعه فرانسوى مى‏باشند. به بیان دیگر، ماركس نشان داد كه احزاب و گروههاى مختلف سياسى ترجمان پيكارهاى برخاسته از درون اجتماع مى‏باشند. بدين‏ترتيب براى نخستين‏بار براى مطالعه احزاب به‏جاى پرداختن به سازمان حزب و يا كاركرد آن به سراغ جامعه و تضادهاى نهفته در آن رهنمون مى‏شويم.با این وجود باید دانست که مطالعات احزاب تا دهه هفتاد ميلادى چندان متأثر از تحليل‏هاى جامعه‏شناختى نمى‏باشد. اگرچه ماركس در بررسى جريانهاى كارگرى و احزاب به عوامل اجتماعى توجّه دارد ولى اين شيوه پژوهش بازتاب چندانى در نظريه‏پردازى درخصوص احزاب سیاسی نداشت.
به‏نظر مى‏رسد سرآغاز تحليل‏هاى جامعه‏شناسانه احزاب به معناى واقعى آن را بايد در تحقيقات گسترده و اثر گذار استين روكان جويا شد. به اعتراف بسيارى، روكان مطالعات احزاب را وارد مرحله جديدى نمود و اگر نگوييم جامعه‏شناسى احزاب سياسى با او آغاز شده، بی تردید بايد گفت جامعه‏شناسى احزاب با آثار استين روكان به‏ويژه كتاب معروفش زیر‏عنوان شهروند، انتخابات و احزاب سياسى، ( روکان ، 1970) واردمهمترين مرحله خود شد..
روكان در مطالعات خود از پیکارها و ستيزهاى موجود در جامعه آغاز مى‏كند و احزاب سياسى را نتيجه شكاف‏هاى نهفته در متن جامعه مى‏داند. بدين‏ترتيب، براى بررسى احزاب بايد قبل از آنكه به سازمان و يا كاركرد آن پرداخت، از شكاف‏ها، ستيزها و تنازعات اجتماعى آغاز کرد. زیرا احزاب سياسى ريشه در شكاف‏هاى موجود در جامعه داشته و خود را سخنگوى آنها مى‏دانند. در نتيجه روكان براى بررسى احزاب سياسى در اروپاى غربى مطالعات خود را از جامعه غرب و تحولات عميقى كه منشأ شكاف‏هاى موجود در اين جوامع است آغازکرد.( لیپست وروکان ، 1977: 64) استین روکان در مطالعات خود از روش‏هاى تحليلى «خرد» و «كلان» استفاده کرد. او در تحليل‏هاى خود رفتار افراد را در سطح خرد و ساختارهاى نظامهاى سياسى را در سطح كلان مورد توجّه قرار داد.
س. تيلى در تحليل انديشه‏هاى روكان مى‏نويسد: «نامبرده در موارد متعدّدى در تحليل‏هايش به وجود فرد عقلايى و محاسبه‏گر (آنگونه كه ماكس‏وبر مى‏گويد) معتقد است». روكان كوشيد با ارائه الگويى جديد تمام اروپاى غربى را در مدلی که خود «نقشه تفهّمى اروپا» نامید نشان دهد. این نویسنده نروژی این كار را به خوبی انجام داد. «نقشه تفهّمى اروپا» همچنان مورد استناد بسيارى از محقّقان در تحليل چگونگی شكل‏گيرى دولت‏هاى ملّى در اروپا و نظام حزبى در اين كشورهاست و مدل پذیرفته شده ای برای مطالعه تطبيقى نظامهاى سياسى اروپاى غربى است.
روكان در مطالعات خود نه‏تنها از مطالعه روابط اجتماعى و جامعه‏شناسى استفاده مى‏كند، بلكه بارها از تاريخ، اقتصاد، مردم‏شناسى و جغرافيا در تبيين چگونگی شكل‏گيرى نظامهاى حزبى در اروپاى غربى بهره می گیرد. آثار روكان را مى‏توان تلاشى براى پاسخ به چند پرسش اساسى به شرح زير دانست:
نخستين شكاف‏هاى اجتماعى در اروپاى غربى چگونه پديدار شد؟ چگونه اين شكاف‏ها و كشمكش‏هاى اجتماعى جنبه سياسى يافتند؟ چگونه اين جوامع از شكاف‏هاى اساسى و عميق اجتماعى به احزاب سياسى رهنمون شدند؟ پاسخ به اين پرسش‏ها علاوه بر بیان چگونگی پيدايش احزاب سياسى، توضيح‏دهنده نظامهاى حزبى در اروپاى‏غربى نيز مى‏باشد.
از ديدگاه روكان براى فهم احزاب سياسى بايد ديد نخستين شكاف‏هاى اساسى در جامعه چگونه پديدار شدند. چرا كه احزاب در حقيقت خود را سخنگوى تضادهاى برخاسته از متن اجتماع مى‏دانند. در نتيجه براى مطالعه احزاب سياسى در يك جامعه نخست بايد از مهمترين رويدادهاى تاريخى اش كه شكاف‏هاى عميق و اساسى در ميان اقشار مختلف آفريده است آغاز کرد.
حاصل آنكه، در مطالعه احزاب سياسى بايد از جامعه آغاز کرد و نخست به سراغ گسست‏هاى اساسى موجود در جامعه و چگونگی شكل‏گيرى آنها رفت. روكان با اين ديدگاه به تحليل احزاب سياسى در اروپاى غربى مى‏پردازد و مى‏كوشد دلايل اجتماعى گوناگون نظامهاى حزبى در اروپاى غربى را توضيح دهد. از ديدگاه روكان شكاف‏هاى اساسى در اروپاى غربى حاصل دو انقلاب تاريخى و مهمى است كه اين جوامع به خود ديده‏اند. اين دو انقلاب كه از مهمترين حوادث تاريخى و سياسى غرب مى‏باشند عبارتند از: «انقلاب ملى» و «انقلاب صنعتى».
شرح نظریه روکان در فصلهای بعدی خواهد آمد. در اين بخش به این نتیجه بسنده می کنیم که با تحقيقات روكان سرفصل جديدى در مطالعات احزاب سياسى گشوده شد و توجّه محقّقان قبل از هر چيز متوجّه جامعه و شكاف‏هاى موجود در آن گرديد. سازمان و كاركرد احزاب اهميت خود را به‏عنوان متغيرهاى مستقل در تحليل از دست داد و توجّه پژوهشگران بيش از پيش به ساختارهاى اجتماعى و تاريخ جوامع معطوف گرديد.
دانيل لويى‏سيلر به تكميل و در موارد بسيارى به تبيين انديشه‏ها و نظرات روكان مى‏پردازد. با الهام از روكان، او نيز معتقد است در مطالعه احزاب بايد از جامعه آغاز كرد. سيلر بين دو نوع تضاد در جوامع بشرى تفكيك قائل مى‏شود: تضادهايى كه ريشه در بطن جامعه دارند و در طول تاريخ جامعه شكل گرفته‏اند و تضادهايى كه از حوادث آنى و گذرا سرچشمه مى‏گيرند. او تضادهاى نخستين را «ساختارى» مى‏نامد و بر این باور است که تنها اين نوع تضادها هستند كه مى‏توانند شكاف‏هاى پايدارى در جامعه بیافرینند و به تشکیل احزاب سیاسی بیانجامند. سيلر دومين دسته از تضادها را «مقطعى» مى‏خواند و بر اين عقيده است كه اين تضادها با گذر زمان ازبین می روند و نمى‏توانند سرچشمه احزابى پايدار باشند.
تحقيقات جامعه‏شناسانه به‏ويژه مطالعات روكان را بايد سرچشمه تحوّل اساسى در دانش احزاب سياسى دانست. با اين وجود پرسش‏هاى مهمى همچنان بى‏پاسخ مانده‏ و روكان بدانها نمى‏پردازد. در آثار روكان از شكاف‏هاى اساسى چهارگانه و نحوه شكل‏گيرى دولت‏هاى ملى مى‏توان به‏خوبى خاستگاه اجتماعى احزاب در اروپاى غربى و تفاوت نظامهاى حزبى در اين جوامع را توضيح داد، اما نمى‏توان دريافت که چگونه جوامع اروپايى از شكاف‏هاى چهارگانه به تحزّب رسيده‏اند. اگرچه وجود تضادهاى نهفته در متن اجتماع شرط اساسى تحزّب است اما به يقين شرط كافى نمى‏باشد. اين پرسش مهم كه، چگونه از تعارضات و پيكارهاى خشن گذشته به رقابت‏هاى مسالمت‏آميز حزبى مى‏توان رسيد، همچنان بى‏پاسخ به نظر مى‏رسد. پاسخ به اين پرسش به‏ويژه براى بررسى علل بى‏ثباتى احزاب در كشورهاى جهان سوم ضرورتى دوچندان مى‏يابد.
حزب و جامعۀ مدنی: نظریه کاتز و مایر
از دیدگاه روکان احزاب سیاسی سخنگوی شکافهای اجتماعی ریشه دار در جامعه هستند و در نتیجه پیوندی ناگسستنی با جامعه مدنی دارند. این نظریه تا پایان دهه نود اصل بی تردید نگاه جامعه شناسانه به احزاب سیاسی بود. اما تحولاتی که در دهه نود صورت گرفت احزاب سیاسی را وارد مرحله تازه ای کرد و رابطه احزاب و جامعه مدنی را به کلی دگرگون کرد. کاتز و مایر نخستین پژوهشگرانی اند که با رویکردی جامعه شناختی احزاب دهه نود را بررسی کردند و از پیدایی احزاب جدیدی به نام احزاب کارتلی خبر دادند. از دیدگاه این دو نویسنده دوران احزاب فراگیر اتوکرچ هایمر نیز به پایان رسیده و احزابی پدید آمدند که آنها کارتلی اش نامیدند. یارانه های دولتی، اجماعی شدن عرصه سیاست و از بین رفتن شکاف بین چپ وراست از جمله عوامل پیدایی این دسته از احزاب سیاسی اند. احزاب کارتلی به جای اینکه نسبتی با جامعه مدنی داشته باشند در درون دولت جا خوش کرده اند. از نگاه کاتز و مایر احزاب سیاسی در زندگی حدود دویست ساله خود چهار مرحله را پشت سرگذاشتند. پیدایی احزاب خواص، ظهور احزاب عوام و یا توده ای و سرانجام تولد احزاب فراگیر مراحل سه گانه پیدایی احزاب تا دهه نود می باشند.از دیدگاه این دو نویسنده در سه مرحله پیشین احزاب سیاسی ارتباطی با دولت ولی ریشه ای در دردون جامعه مدنی داشتند. اما در مرحله چهارم با پدیدار شدن احزاب کارتلی، احزاب سیاسی به کلی از جامعه مدنی کوچ کردند و به بخشی از دولت تبدیل شدند.. ( مایر و کاتز، 1995:44)  نظریه کاتز و مایر مورد توجه نویسندگان بسیاری قرار گرفت و پژوهندگان مختلف به آزمون نظریه آنها در خصوص احزاب سیاسی جوامع مختلف اروپایی پرداختند ( کوول : 1996، وون  بیم، 1996، کیت شلت، 2000، سیلر، 2009، بکو، 2009 و....).
 احزاب به‏عنوان تجارت‏پيشگان سياسى: تحليل‏هاى اقتصاد ـ محور
ماكس وبر در تعريف حزب سياسى مى‏نويسد: «احزاب جمعيت‏هایی اختيارى اند كه اعضایشان مى‏كوشند رهبران خود را به قدرت برسانند، تا از اين راه به پاره ای از امتيازهای مادّى و معنوى دست یابند. این امتیازها میتواند غیر شخصی مانند تحقّق برنامه‏هاى سياسی، منافعی شخصى و يا هر دوی آنها باشد.» 0(وبر ترجمه فرانسوی،1971) اين كتاب براى اولين‏بار در سال 1921 به زبان آلمانى به چاپ رسيد. در ادبیات وبر از حزب به عنوان «شركت»  ياد شده است. حزب از ديدگاه وبر شركتى است كه هدفش كسب قدرت مى‏باشد و بسان ديگر شركت‏هاى اقتصادى در رقابت با حريفان خود مى‏باشد. قوانين حاكم بر بازار بر احزاب نيز حاكم است و در اينجا نيز قوانين عرضه و تقاضا، تعيين‏كننده پيوستن افراد به احزاب است. افراد با محاسبه‏اى عقلايى و براى رسیدن به اهدافی عينى به احزاب مى‏گرايند. شرکت به جمع سازمان‏يافته‏اى اطلاق مى‏شود كه اهداف بلندمدتى را دنبال مى‏کند و داراى تشكيلات و سازمان دائمى بوده و از رهبرى و مديريتى نهادينه برخوردار مى‏باشد.
نویسندگان ديگرى چون ژوزِف آ. شِل سينگر نيز با الهام از ماكس وبر حزب را «ماشين انتخاباتى» ناميده و آن را وسيله‏اى براى پيروزى در انتخابات و كسب قدرت دانسته‏اند. سينگر نيز اصطلاح «شركت سياسى» را براى احزاب بكار مى‏برد و آن را بسان ديگر شركتهاى اقتصادى می داند.( شیلسینگر ، 1971: 55)
اگرچه نقطه آغاز ديدگاههاى اقتصادى درخصوص احزاب سياسى را بايد در تحقيقات ماكس وبر جست، ولى توجّه فوق‏العاده رهبران و رزمندگان حزبى به مبانى ايدئولوژيك مانع از آن مى‏شد كه تحليل وبر چندان مورد توجّه متخصصان احزاب قرار گيرد.
در اوايل دهه 60 گرايش به تحليل‏هاى اقتصادى درخصوص احزاب اهميت فوق‏العاده يافت. توجّه به اين‏گونه مطالعات ريشه در تحولات اجتماعى در غرب و حاكميت اصلِ سودآورى مادى و اقتصادى بر جنبه‏هاى مختلف زندگى دارد. در اين ميان اثر معروف آنتونى داونز زیر عنوان نظريه‏اى اقتصادى از دموكراسى، كه در سال 1957 به چاپ رسيد، تأثير بسزايى بر سير تحّول انديشه در مطالعات سياسى به‏ويژه احزاب گذاشت و گرايش شديدى به بكارگيرى اصول اقتصادى در تحليل رخدادها و پديده‏هاى سياسى را بوجود آورد.( داونز ، 1957)
حاكميت منطق بازار بر جنبه‏هاى مختلف زندگى در جوامع غربى از نقش ايدئولوژى به‏شدت كاست و به بسيارى از جنبه‏هاى زندگى رنگ و بوى اقتصادى بخشيد. در اين ميان، احزاب سياسى نيز تحولات بنيادينى را به خود ديدند و اين دوران را بايد دوران پايان آرمان‏خواهى و سرآغاز تجارت‏پيشگى سياسى احزاب ناميد. احزاب سياسى به‏جاى پاى فشردن بر برنامه‏هاى ثابت و ايدئولوژى مشخص و تأكيد بر طبقه‏اى خاص، بيشتر به رأى‏دهندگان روى آوردند و استراتژى اصلى خود را پيروزى در انتخابات و بدست آوردن آراء بيشتر قرار دادند. دفاع از طبقه كارگر، مبارزه با امپرياليسم، دفاع از ارزش‏هاى اخلاقى و يا مذهبى به‏تدريج جاى خود را به برنامه‏هاى بسيار گسترده‏اى داد كه بتواند رأى‏دهنده بيشترى را به سیوی خود بکشاند.
با توجّه به اين واقعيت، اتوكِرچ‏هايمر در سال 1966 در مقاله‏اى نشان داد كه پايان عمر احزاب ايدئولوژيكى كه دوورژه آنها را احزاب عوام مى‏ناميد به‏سر رسيده است و دوران احزاب جديدى فرارسيده كه وى آن را احزاب «فراگير» ناميد.  از نظر كِرچ‏هايمر اين احزاب نتيجه تحولات سياسى‏ـ اجتماعى در غرب و بى‏رنگ‏شدن مفهوم طبقات اجتماعى و ايدئولوژيك در اين جوامع مى‏باشند. احزاب «فراگير» به‏جاى پرداختن به منافع طبقات خاص و يا ايدئولوژى ويژه‏اى توجّه عمده خود را به رأى‏دهندگان معطوف مى‏دارند و در برنامه‏هاى خود بسيار عمل‏گرا مى‏باشند. ظهور اين احزاب در دهه شصت ميلادى كه هدفى جز رسيدن به قدرت ندارند، تحليل‏هاى اقتصادى از احزاب را رونق بسیاری بخشيد و شمار زیادی از نويسندگان از اين نگاه به بررسى احزاب پرداختند. نويسندگانى چون رايت  ( رایت، 1971) و استروم  ( استروم، 1970) شديدا از اين نگره الهام گرفته‏اند.
مطالعات احزاب در فرانسه نيز از اين تحول بى‏تأثير نبود نويسندگان مختلفی از این منظر احزاب سیاسی را بررسی کردند. نظريات جامعه‏شناس معروف فرانسوى پيِر بورديو كه جامعه را مركب از قلمروهاى مختلفى مى‏داند كه در آن افراد و گروههاى مختلف در رقابت براى كسب منافع گوناگون مى‏باشند (نظريه قلمروها)، زمينه را براى تحليل‏هاى اقتصادى بیشتر آماده کرد.
ازجمله كسانى كه احزاب سياسى را شركت‏هاى سوداگرى مى‏دانند كه در بازار سياست به دنبال جلب مشترى هر چه بيشتر مى‏باشند، ميشل اوفرله مى‏باشد. وى در كتاب احزاب‏سياسى خود ضمن پذيرش نظريه بورديو، «قلمرو سياسى» را محيطى مى‏داند كه در آن منافع و كالاهاى سياسى در مقابل حمايت و رأى، داد و ستد و معاوضه مى‏گردند. از اين ديدگاه، قلمرو سياست بازارى است بسان ديگر بازارهاى تجارى و اقتصادى و همانگونه كه در صحنه اقتصادى شركت‏هاى تجارى در تلاش دائمى براى به حداكثررساندن سود خود و جلب مشترى بيشتر مى‏باشند، احزاب سياسى نيز براى دست‏يابى به كالاهاى سياسى نظير قدرت سياسى و كرسى‏هاى پارلمانى سرمايه‏گذارى مى‏نمايند.( اوفرله، 1987: 22)
در مراكز تجارى مشتريان با مطالعه كيفيت كالاها و عنوان شركت‏هاى توليدكننده و با درنظر گرفتن قيمت، بیشترین سود خود را براى انتخاب كالا محاسبه و سپس به خريد كالاى مطلوب خود اقدام مى‏كنند. در بازار سياست نيز، افراد از ميان برنامه‏هاى مختلف و وعده‏هاى گوناگون احزاب، حزبى را برمى‏گزينند كه بیشترین منافع آنان را تأمين نمايد. دانيل گاكسى، با بيان اين واقعيت كه در جوامع غربى، احزاب سياسى در خلاء ايدئولوژى به‏سر مى‏برند، نشان داد كه احزاب به ‏جاى انتخاب اصول و مرام ثابت و ازپيش‏تعيين‏شده، ترجيح مى‏دهند با توجّه به شرايط و اوضاع و احوال برنامه هایی را اعلام کنند كه خريدار بيشترى دارد و مشتريان بيشترى را به‏سوى خود می کشاند.( گاکسی، 1993: 99)
گاكسى نيز ترجيح مى‏دهد احزاب سياسى را شركت‏هاى سياسى بنامد كه هدفى جز كسب سود بيشتر در بازار سياست را دنبال نمى‏كنند. اين شركت‏ها به تناسب منابعى كه در اختيار دارند در مقابل امكانات مادّى و گاه نمادين كه به مشتريان خود عرضه مى‏كنند از حمايت‏هاى آنان به‏ويژه آرائشان بهره‏مند مى‏گردند. احزاب سياسى در عصر حاضر از قلّه بلند آرمان‏خواهى به تجارت‏پيشگى سياسى سقوط نمودند و شهروند كه روزى محور عالم وجود در جوامع غربى تلقّى مى‏شد براى سياست‏پيشگان حرفه‏اى ارزشى برابر با يك «رأى» يافت. احزابى كه با نگرانى تمام چشم به صندوق‏هاى رأى دوخته‏اند، همه برنامه‏ها و آرمانهاى خود را براى پيروزى در فرداى انتخابات تنظيم مى‏کنند. توجّه به اين واقعيت جوامع غربى، مطالعات احزاب را به توجّه هرچه بيشتر به تحليل‏هاى اقتصادى سوق داد.
همانگونه كه ملاحظه مى‏شود دانش احزاب نيز با تنوع رهيافت‏ها و رويكردها روبه روست. مطالعه محققانى كه از آنها پيشتر سخن گفته شد، اگرچه برداشت‏هاى مختلفى از حزب سياسى دارند ولى بر يك نكته همداستانند و آن اينكه حزب سياسى زائیدۀ تحوّلات سياسى‏ـ اجتماعى مهمّى است كه جوامع غربى به خود ديده‏اند. حزب سياسى از عوامل مهم پایداری و به‏ويژه آرامش سياسى در غرب بوده است. اینک این پرسش خودنمایی می کند که چه عواملى تولد حزب سياسى را در غرب موجب شدند و بستر سياسى اجتماعى و فرهنگى پيدايش احزاب در غرب چه بوده است؟



:: بازدید از این مطلب : 494
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 02 آذر 1393 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران