جوزف نای:مقصود من از قدرت نرم چیست؟ قدرت، توانایی اثرگذاری بر دیگران برای بدست آوردن پیامد مطلوب است. شما میتوانید از سه راه اعمال قدرت کنید: از راه تهدید، از راه تطمیع، از راه جذب که دیگران را وادار میکند آنچه شما دوست دارید، دوست بدارند. اگر شما قادر باشید دیگران را به پذیرش خواسته خود وادارید، میتوانید بخش عظیمی از سیاست نامطلوب چماق و هویج را حذف کنید. لذا با در نظر گرفتن این مطلب، قدرت نرم چیزی نیست که منحصر به یک دولت خاص یا روابط بینالملل باشد. این مقوله در رفتار انسانها جاری است. یکی از راههای عملی شدن آن، این است که قدرت اغوا و گمراه سازی، جهانی است
‘جوزف نای’ نظریه پرداز مشهور جنگ نرم آمریکا طی سخنانی در شورای انگلستان دایره جنگ نرم را تأثیرگذاری بر «قلبها و اذهان» ذکر کرد و گفت که باید با قدرت نرم منافع خود را در ایران دنبال کنیم.سند سخنرانی جوزف نای به گزارش خبرنگار دیپلماسی عمومی مشرق، پروفسور جوزف نای تئوریسین جنگ نرم و دیپلماسی عمومی در تاریخ ۲۰ ژوئن ۲۰۱۰ در جلسه آغازین پارلمانی شورای انگلستان با عنوان «قدرت نرم و دیپلماسی عمومی در قرن ۲۱» سخنانی را ایراد کرد که در آن کاربردهای جنگ نرم در جمهوری اسلامی ایران را نیز تشریح کرد.قدرت نرم و منتقدان آن، منابع قدرت نرم، چگونگی عملکرد قدرت نرم و به کارگیری قدرت نرم از طریق دیپلماسی عمومی از محورهای اصلی سخنرانی تئوری پرداز آمریکایی جنگ نرم را تشکیل داده است.ادامه…
در این مراسم پس از اندکی سخنرانی توسط جوزف نای، وی به پرسشهای نمایندگان شورای انگلستان درباره مباحث نفوذ نرم در کشورها بویژه در ایران پاسخ میدهد.آنچه در پی میآید متن کامل سخنرانی پرفسور جوزن نای در جلسه آغازین پارلمانی شورای انگلستان با عنوان «قدرت نرم و دیپلماسی عمومی در قرن ۲۱» است.
توسعه و رفاه در کنار امنیت بهعنوان یکی از دو وظیفة اصلی دولتها، در عصر جهانیشدن، مطلوبیت غیرقابل تردیدی پیدا کرده است. شتاب تلاش دولتها برای رسیدن به سطوح بالاتری از توسعه و رفاه بهویژه پس از پایان جنگ سرد، افزایش چشمگیری یافته و در بسیاری از کشورها تلاش پیوستهای برای بهدست آوری سهم بیشتری از ثروت جهانی آغاز شده است. در واقع، پایان جنگ سرد این فرصت را برای بسیاری از نظامهای سیاسی ایجاد کرد تا با بازتعریف اسباب و انگیزههای دوستی و دشمنی، افزایش منافع ملی خود را در فضای جدید جهانی دوباره تعریف کنند. بیگمان، کشورها زمانی میتوانند بیشترین بهره را از فضای نوین جهانی ببرند که ارزیابی واقعبینانه و منصفانهای از رویهها و سیاستهای خرد و کلان در هر دو حوزة درونی و بیرونی داشته باشند. به زبان دیگر، نگرش توسعهمدار در فضای نوین جهانی دارای الزاماتی در هر دو حوزة سیاست داخلی و خارجی میباشد.
در جمهوری اسلامی ایران، آمادهسازی، پذیرش و ابلاغ سند چشمانداز بیست ساله را میتوان رویکردی نوین به سیاست، در هر دو حوزه خرد و کلان دانست. این رویکرد پیشنهادی، بهراستی، در پی ایجاد خردورزی و پیوستگی در همه اقدامات و سیاستهای کشور در حوزهها و سطوح گونهگون ملی برای فراهم ساختن ضرورتهای دوگانه بنیادین (رفاه و امنیت) در چهارچوب فرآیند توسعه ملی است. از اینرو، در حوزة سیاست خارجی و شیوة تعامل با جهان بیرونی، سند «چشمانداز بیست ساله» با طرح و تأکید بر مفهوم محوری «تعامل سازنده» به تعیین راهبرد کلان جمهوری اسلامی ایران در عرصة بینالمللی با توجه به الزامات فراهم آوردن ثبات و امنیت لازم برای دست یافتن به برنامه توسعه کشور پرداخته است.
این مقاله با توجه به روح کلی حاکم بر سند چشمانداز و همچنین هدف نهایی تصریح شده در آن (تبدیل شدن به یک کشور توسعه یافته و قرار گرفتن در جایگاه نخست اقتصادی، علمی و فناوری منطقه آسیای جنوب غربی) در پی تبیین و توضیح این مدعاست که تنها از راه در پیش گرفتن و پیگیری یک سیاست خارجی توسعهگرایانه در چهارچوب راهبرد تعامل سازنده دستیابی به اهداف چشمانداز امکانپذیر خواهد بود.
جمهوری اسلامی ایران بهعنوان کشوری که از یک سو براساس سند چشمانداز بیست ساله یکی از مهمترین اهداف خود را توسعه قرار داده و از سوی دیگر بهعنوان کشوری که اسلامی بودن نظام جزو ویژگیهای اصلی و دگرگونناشدنی آن است، در این زمینه با دو وظیفه و تعهد موازی روبهرو است: نخست، وظیفهای که آموزههای دینی، دولت اسلامی را به آنها متعهد میسازد و دوم، تعهدی که جمهوری اسلامی ایران مانند یک دولت ملی ـ و همانند سایر دولتهای دیگر ـ با آن روبهرو است. از نظر اسلام، تلاش حاکم اسلامی برای افزایش رفاه و سعادت دنیوی مردم تلاشی مقدس بوده و یکی از وظایف اصلی حاکم اسلامی به شمار میآید. بنابراین، به این دو دلیل، جمهوری اسلامی ایران نیازمند در پیش گرفتن روشها و سیاستهای در هر دو سطح داخلی و خارجی برای رسیدن به سطح مطلوبی از رشد و توسعه است.
کشور ایران به دلیل واقع شدن در منطقه خاورمیانه با مخاطرات، چالشها و تحولاتی عمده در محیط امنیتی خود رو به رو است. وجود ترتیبات امنیتی منطقهای در اکثر مناطق جهان موجب شده است که کشورهای آن مناطق از سطحی مناسب از ثبات و امنیت برخوردار شوند. خاورمیانه یکی از مناطق استثنایی جهان به شمار میرود که هنوز هیچ گونه ترتیبات امنیتی توافق شده و پایداری در آن ایجاد نشده است. این منطقه همچنان با حجم وسیعی از بیثباتی و ناامنی مواجه است و حتی با وجود موفقیت مناطق عمده جامعه بینالملل و کشورهای منطقهای در استقرار نظام امنیتی جامع و پایدار و با وجود برخی تلاشهای انجام گرفته، هنوز هیچ گونه نشانهای جدی از استقرار این گونه نظام امنیتی در محیط پیرامونی ایران به چشم نمیخورد.
عدم شکلگیری نظام امنیتی فراگیر و پایدار و تداوم ناامنی و بیثباتی در عرصه خاورمیانه با عوامل متعددی در ارتباط است که از آن جمله موقعیت ژئوپولیتیک خاورمیانه و منابع عظیم نفت و گاز در آن و در نتیجه، تقویت حضور قدرتهای فرامنطقهای در محیط پیرامونی ایران، افراطگرایی، تنشهای قومی، فرقهای و تروریسم، دولتهای ضعیف و شکننده و عدم اعتماد بازیگران منطقهای به یکدیگر حائز اهمیت است. با توجه به شرایط و ویژگیهای خاص منطقه خاورمیانه و تأثیرگذاری عوامل مختلف در سطوح فروملی، ملی، منطقهای و فرامنطقهای در امنیت آن، هرگونه ترتیبات امنیتی موفق مستلزم در نظر گرفتن تمامی عوامل و مؤلفههای فوق با رویکردی تدریجی و فراگیر است. در این نوشتار ابتدا به الگوهای امنیت منطقهای و چالشهای امنیتی در محیط پیرامونی ایران خواهیم پرداخت و سپس رویکرد امنیتی ایران در ابعاد و حوزههای مختلف محیط پیرامونی آن، با توجه به این الگوها و چالشها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
امروزه با توجه به تحولات سالهاي اخير و فروپاشي نظام دو قطبي و به پايان رسيدن دوران جنگ سرد، با عنايت به وجود واحدهاي سياسي مستقل (كشور ـ ملتها)(1) يكي از بنيادي ترين و مهمترين مسائل و موضوعات عرصة سياست، استراتژي و روابط بين الملل است. از توان و قدرت اين واحده تحت عنوان قدرت ملي(2) ياد مي شود. قدرت ملي هر واحد سياسي تعيين كنندة اهداف و مصالح ملي آن است، به گونه اي كه رهبران و سياستمداران هر واحد تنها با بررسي و سنجش ، تحليل و تبيين تواناييها و امكانات بالقوه و بالفعل جامعة خود مي توانند به ، تشخيص، تعيين و حفظ اهداف و مصالح ملي خود نايل آيند. هدف هر واحد سياسي، همان قدرت در سطح آن واحد يا به طور اخص قدرت ملي است. در جهان امروز، رابطة ميان قدرت ملي و اهداف ملي رابطة ميان متغير و تابع است؛ يعني هر تحولي در قدرت ملي باعث تحول در اهداف ملي مي گردد. اين رابطه به اين صورت بيان مي شود. هر چند قدرت ملي موضوع اصلي هنر و دانش استراتژي است ، ولي در اين ميان قدرت نظامي، هرچند تحولات دهه هاي اخير از اهميت سابق آن كاسته است ، آشكارترين بعد قدرت ملي است. قدرت نظامي به دليل آنكه محسوس تر، عملي تر و آشكارتر از ساير ابعاد قدرت است، اهميتي بسزا و چشمگير دارد . يعني هنوز هم در تعيين امنيت ملي يك كشور ، بويژه امنيت خارجي، مقابله با تهديدات بيگانگان و عامل اساسي و تعيين كننده محسوب مي شود.قدرت نظامي بويژه در زمانها و موقعيتهاي حساس نظير بحران، جنگ، شورش و نقش بارزتري را بازي مي كند و ساير ابعاد قدرت را به خدمت خود مي گيرد. همچنين هر چند بدون شناسايي ساير ابعاد قدرت و بررسي، تحليل و مشخص آنها نمي توان به طور كامل و دقيق به شناسايي و تحليل قدرت نظامي يك كشور ـ بويژه در جهان معاصر ـ پرداخت، ولي در زمانهاي حساس و بحراني به دليل آنكه ساير اجزا و ابعاد قدرت، تحت الشعاع قدرت نظامي قرار مي گيرند، حدوداً شناخت توان ملي يك كشور از طريق تجزيه، تحليل، بررسي و محاسبة قدرت نظامي آن ميسر مي گردد. با توجه به آنچه بيان گرديد، در اين تحقيق هدف ما بررسي و تجزيه و تحليل عناصر نظامي قدرت ملي يا به عبارت ديگر عناصر قدرت نظامي يك ملت و تعيين شاخصهاي سنجش آن مي باشد. در اين ميان، به ساير عناصر قدرت نيز اجمالاً اشاره خواهد شد.