امروزه با توجه به تحولات سالهاي اخير و فروپاشي نظام دو قطبي و به پايان رسيدن دوران جنگ سرد، با عنايت به وجود واحدهاي سياسي مستقل (كشور ـ ملتها)(1) يكي از بنيادي ترين و مهمترين مسائل و موضوعات عرصة سياست، استراتژي و روابط بين الملل است.
از توان و قدرت اين واحده تحت عنوان قدرت ملي(2) ياد مي شود. قدرت ملي هر واحد سياسي تعيين كنندة اهداف و مصالح ملي آن است، به گونه اي كه رهبران و سياستمداران هر واحد تنها با بررسي و سنجش ، تحليل و تبيين تواناييها و امكانات بالقوه و بالفعل جامعة خود مي توانند به ، تشخيص، تعيين و حفظ اهداف و مصالح ملي خود نايل آيند. هدف هر واحد سياسي، همان قدرت در سطح آن واحد يا به طور اخص قدرت ملي است.
در جهان امروز، رابطة ميان قدرت ملي و اهداف ملي رابطة ميان متغير و تابع است؛ يعني هر تحولي در قدرت ملي باعث تحول در اهداف ملي مي گردد. اين رابطه به اين صورت بيان مي شود. هر چند قدرت ملي موضوع اصلي هنر و دانش استراتژي است ، ولي در اين ميان قدرت نظامي، هرچند تحولات دهه هاي اخير از اهميت سابق آن كاسته است ، آشكارترين بعد قدرت ملي است. قدرت نظامي به دليل آنكه محسوس تر، عملي تر و آشكارتر از ساير ابعاد قدرت است، اهميتي بسزا و چشمگير دارد . يعني هنوز هم در تعيين امنيت ملي يك كشور ، بويژه امنيت خارجي، مقابله با تهديدات بيگانگان و عامل اساسي و تعيين كننده محسوب مي شود.قدرت نظامي بويژه در زمانها و موقعيتهاي حساس نظير بحران، جنگ، شورش و نقش بارزتري را بازي مي كند و ساير ابعاد قدرت را به خدمت خود مي گيرد. همچنين هر چند بدون شناسايي ساير ابعاد قدرت و بررسي، تحليل و مشخص آنها نمي توان به طور كامل و دقيق به شناسايي و تحليل قدرت نظامي يك كشور ـ بويژه در جهان معاصر ـ پرداخت، ولي در زمانهاي حساس و بحراني به دليل آنكه ساير اجزا و ابعاد قدرت، تحت الشعاع قدرت نظامي قرار مي گيرند، حدوداً شناخت توان ملي يك كشور از طريق تجزيه، تحليل، بررسي و محاسبة قدرت نظامي آن ميسر مي گردد.
با توجه به آنچه بيان گرديد، در اين تحقيق هدف ما بررسي و تجزيه و تحليل عناصر نظامي قدرت ملي يا به عبارت ديگر عناصر قدرت نظامي يك ملت و تعيين شاخصهاي سنجش آن مي باشد. در اين ميان، به ساير عناصر قدرت نيز اجمالاً اشاره خواهد شد.
هر چند شناخت عناصر مؤلفه هاي گوناگون قدرت ملي و بويژه بعد نظامي آن، به چگونگي تحليل، سنجش و نحوة استفاده از آن كمك مي نمايد، ولي مهمتر از آن ارائه چهارچوبي مناسب براي تحليل و سنجش قدرت ملي و نيز نظامي مي باشد. لذا ما در اين نوشتار در پي ارائه چهارچوبي منطقي و مناسب براي تحليل قدرت نظامي واحدهاي سياسي، به نحوي كه در برگيرنده تمام عوامل و عناصر مهم قدرت باشد هستيم، چهارچوبي كه بر مبناي آن بتوان به صورت جامعي به بررسي قدرت نظامي يك كشور پرداخت و به نقاط قوت و ضعف آن نيز واقف گرديد. در اين جهت به دو بحث مبادرت خواهيم نمود:
الف ـ بحثي توصيفي و تحليلي همراه با جنبه هاي تبييني كه با نظمي منطقي همراه باشد.
ب ـ ارائة شاخصها و ملاكهايي كمي و گاه كيفي براي سنجش و بررسي عناصر گوناگون قدرت نظامي و يا ارتباط اين عناصر با ساير ابعاد قدرت ملي.
در پرتو چنين برداشتي است كه مي توان به نگرش خاصي از قدرت ملي و نظامي دست يافت به نحوي كه در ساية آن از پيش داوريها، قضاوتهاي ذهني غلط و دور از واقع، تعصبات ناروا و بويژه از تحليل تك بعدي و ناقص اجتناب ورزيد. همچنين اين نوع نگرش به ما مي آموزد كه عناصر قدرت نظامي را در هر دورة زماني و با ويژگيهاي خاص خودشان مورد بررسي قرار دهيم.
مفهوم قدرت و ويژگيهاي آن
كمتر واژه اي چونان «قدرت» را مي توان يافت كه اينهمه رايج و مشهود باشد، اما درك معني و مفهوم آن احساس نياز به تفكر و تامل را به دنبال نداشته باشد. قدرت مفهومي است همگاني و همه جايي اما ناشناخته. در متون مقدس، «قدرت» از صفات خداوند يكتاست و تنها اوست كه قادر مطلق، «قدير» و است و بالاتر از قدرت او قدرتي نيست: (ان الله علي كل شيء قدير»(1)
در غرب معمولاً آن را موجب فساد دانسته اند(2). ماركس وبر در تعريف قدرت مي گويد:
«قدرت يعني استعداد اعمال اراده خود در درون روابط اجتماعي معين، حتي به رغم مخالفت مستقل از مبناي استعداد.»(3)
برتراندراسل مي نويسد:
«قدرت را مي توان به معناي پديد آوردن آثار مطلوب تعريف كرد؛ به اين ترتيب قدرت مفهومي است كمي »(4)
رابرت دال قدرت را به معني كنترل رفتار ديگران مي داند.(5)
هارولد لاسول هم قدرت را تاثير گذاشتن بر سياست ديگران تعريف مي كند.(6)
در اين ميان، مورگنتا در بيان مفهوم قدرت مي نويسد:
« وقتي در مباحث سياسي دربارة قدرت صحبت مي شود، منظور تسلط و كنترل انسان بر اعمال انسانهاي ديگر بجهت نفوذ بر روي افكار آنها است.»(7)
به زعم ما: «قدرت عبارت است از هرگونه نيرو و توان فردي يا جمعي كه از طريق اعمال اراده در درون رابطه دو جانبه به صورت تسلط و كنترل بر رفتار و اعمال افراد يا گروههاي ديگر با طبيعت و نفس و با هدف ايجاد نتايج و آثار مطلوب يا مورد نظر متجلي مي گردد.»
براساس اين تعريف و با توجه به واقعيتهاي اجتماعي و نظامي، برخي از ويژگيهاي قدرت عبارتند از: 1)انساني بودن 2)حاصل اراده بودن قدرت 3)مطرح شدن قدرت در درون روابط دو يا چند جانبه 4)ژانوسي بودن قدرت (كنترل و سلطه ـ انقياد و اطاعت) 5)داراي انگيزه هدف و نتيجه بودن قدرت 6)تغيير و تحول 7)نسبيت 8)ذهني بودن 9)غيرقابل اندازه گيري بودن.
مفهوم سياسي قدرت
به بيان ارسطو، انسان «مدني الطبع» است.(8) يعني ذاتاً گرايشي به مدنيت و سياست دارد. لذا نگرش جمعي مبتني بر اقتدار از ويژگيهاي انسان است. در اين بينش، قدرت سياسي رابطه دروني و عقلايي بين كساني است كه آن را اعمال مي كنند و كساني كه آن را متحمل مي گردند و لذا قدرت سياسي خاص جامعه مدني يا جامعة سياسي است. البته در اين تعريف، جامعة مدني مفهومي عام دارد و شامل خانواده ، جامعه قبيله اي، جامعه ملي و مي گردد.
به بيان لاپير: «قدرت سياسي عبارتست از نوعي قدرت اجتماعي كه مخصوص آن گروههايي است كه به نام جوامع مدني شهرت دارند.»(9)
قدرت ملي
يكي از انواع جوامع مدني كه امروز در جهان شايع است، دولت ـ ملت يا كشور مي باشد. اين امر كه بعد از انقلاب فرانسه (1789) به وجود آمد، از چهار ركن اساسي يعني سرزمين(4)، مردم(5)، حاكميت(6) و حكومت(7) تشكيل شده است. بنابراين ، جهان از تعدادي كشور يا دولت – ملت تشكيل مي گردد كه با هم داراي روابط متقابل هستند و اهدافي را تعقيب مي كنند. توانايي تحصيل اهداف براي يك كشور ، قدرت ملي آن كشور است. در قدرت ملي دو شرط مهم مستتر است:
1-وجود واحدهاي ملي كه بين آنها روابط و مناسباتي برقرار باشد.
2-توانايي تاثير يا امكان تحقق ارادة طرفي بر رفتار ديگران.(10)
در مورد قدرت ملي به چند نكتة اساسي بايد توجه داشت:
1-قدرت ملي صرفاً به مفهوم «قدرت نظامي» يا «زور» و «كاربرد عملي نيرو» نيست.
2-قدرتمند بودن يك كشور مساوي با دارا بودن قواي نظامي مجهز نمي باشد.
3-طرق اعمال قدرت متنوع و گوناگون است «نظير زور، مذاكره، اقناع، نفوذ ايدئولوژيكي و ) اعمال زور و استفاده از نيروي قهريه آخرين شيوه مي باشد.
قدرت ملي و منافع (اهداف) ملي
بايد دانست «مبنا و انگيزة اصلي تمام رفتار و سياست كشورها در صحنة بين المللي منافع ملي ناميده مي شود.»(11) و راه تامين و حفظ منافع ملي قدرت است. بعلاوه، رابطة اين دو از دو بعد ديگر نيز قابل بحث است: 1-حفظ و ازدياد قدرت ملي هر واحد سياسي بخشي انفكاك ناپذير و جداناشدني از منافع ملي آن مي باشد. «واعدوالهم مااستطعتم من قوه »(12) 2-قدرت ملي ابزار و وسيلة تحقق اهداف و تامين منافع ملي است . حتي تعيين حدود و اندازه منافع هر واحد سياسي بستگي به قدرت آن مهمترين بخش اهداف ملي، تامين و امنيت ملي است كه برخي آن را معادل قدرت نظامي دانسته اند؛ ليپمن مي گويد: «امنيت در معني عام كلمه هميشه با قدرت نظامي خواهد بود.»(13)
گونه ها و انواع قدرت ملي
قدرت ملي را بر مبناي معيارهاي چند (نظير راه اعمال، منابع، ابزار،(14) موضوع، عناصر و ) تقسيم بندي كرده اند. مثلاً براساس ملاك اعمال قدرت ، آن را بر دو نوع (بازدارندگي و مداخله گرانه) دانسته اند بر تراندراسل بر مبناي روشهاي كسب قدرت آن را (فردي و سازماني)(15) و براساس بعد روانشناختي بر سه نوع (برهنه، سنتي و انقلابي)(16) مي داند. از ديد تاريخي نيز از سه گونه قدرت (بلاواسطه. منفرد و نهادي)(17) ياد مي كنند . براساس مؤلفه ها و عناصر تشكيل دهنده نيز گاه قدرت را دو نوع (مادي و غيرمادي) و گاه بر سه گونه (نظامي، اقتصادي و قدرت بر افكار)(18) و عمدتاً (نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي) دانسته اند. ما براساس چنين معياري قدرت ملي را به انواع ذيل تقسيم بندي مي نماييم:
1-قدرت طبيعي 2-قدرت انسان ـ اجتماعي 3-قدرت فرهنگي 4-قدرت سياسي 5-قدرت اقتصادي و 6-قدرت نظامي
عناصر قدرت
منظور از عناصر، عوامل يا به طور كلي آن چيزهايي است كه قدرت ملي يك كشور را تشكيل مي دهند و با بودن آنها قدرت ملي وجود دارد. به عبارت ديگر توانايي ثاتيرگذاري يك ملت بر رفتار دولتهاي ديگر يا بر مردم جامعه خود ناشي از خصوصياتي چند است(19) كه از آنها تحت عنوان عناصر، مولفه ها يا عوامل متشكلة قدرت ياد مي شود. كم و كيف هر عنصري در افزايش و يا كاهش قدرت واحدهاي سياسي و «موفقيت يا عدم موفقيت آنها در تحقق اهداف و يا تامين منافع ملي نقش بسزايي داشته ميزان تاثيرپذيري و با تاثيرگذاري دولتها را در صحنه سياست بين الملل مشخص مي كند.(20)
عناصر قدرت ملي
در مورد تعداد و گونه هاي اين عناصر و عوامل تشكيل دهندة قدرت ملي، در ميان محققان و انديشمندان علوم سياسي اتفاق نظر وجود ندارد و لذا هر گروهي با توجه به ويژگيهاي زيست محيطي خود و اهميت عناصر و مسائل ديگر به بيان اين موضوع پرداخته اند. مهمترين اين عناصر از ديدگاه ما عبارتند از: جغرافيا و ژئوپليتيك، منابع طبيعي و مواد خام، نيروي انساني ، خصايص ملي، روحيه، ايدئولوژي (ايمان) ، رهبري، سازمان سياسي، اطلاعات و سازمان امنيتي جامعه، سيستم خبررساني و ارتباطات، اهداف دكترين و استراتژي نظامي، تسليحات و تجهيزات، تكنولوژي نظامي نيروها، فرماندهي، آموزش سازمان نظامي.
هرچند در بررسي و تحليل قدرت ملي يك جامعه بايد تمام عناصر و اجزاي تشكيل دهندة آن را مورد توجه و بررسي قرار داد، ولي آنچه در اين بحث مورد توجه ما است آن بخش از عناصر و اجزاي قدرت ملي است كه قدرت نظامي جامعه را مي سازند؛ يعني عناصر نظامي قدرت ملي و يا به عبارت ديگر عناصر قدرت نظامي. ولي بايد دانست كه عوامل نظامي را نبايد صرفاً به صورت متغيري مستقل مورد بررسي قرار داد زيرا قدرت نظامي خود تحت تاثير عوامل و عناصر گوناگون سياسي، اقتصادي، فرهنگي و قرار مي گيرد.
قدرت نظامي
تعريف قدرت نظامي
قدرت يا نيروي نظامي يكي از عناصر تشكيل دهندة قدرت ملي به شمار مي رود و لذا بخشي از قدرت ملي است، ضمن آنكه آشكارترين و بارزترين بخش قدرت ملي را تشكيل مي دهد. قدرت نظامي اصولاً از سلاحها و تجهيزات نظامي، كم و كيف نيروها، رهبري و فرماندهي نظامي ، فنون و تكنولوژي و ناشي مي شود.
در تعرين قدرت گفته شد كه قدرت عبارتست از نيرو و تواني كه از راه اعمال اراده و به صورت تسلط و كنترل بر رفتار ديگران متجلي مي گردد.
واژه نظامي(8) نيز ريشه در «نظم» و «نظام» دارد كه بيانگر وجود نظم مبتني بر نيرو و كاربرد آن است. در مفهوم نظامي از وجود نظم و قانون يا ديسيپلين(9)، زور(10) و نيروي مادي حفظ بقا و امنيت جامعه با هدف دفاع مورد نظر است. در غرب نيز واژه هايي چون Military به معني جنگيدن، رزمي بودن يا militate به مفهوم نيروي منظم، زور يا نفوذ مي باشد. اين مفاهيم در اصطلاح رايج نظامي بيشتر به نيروي رزمي يا شخص رزمنده بر مي گردد. در اين ميان واژه Milia نيز به معني سرباز يا رزمنده است.
بنابراين، در تعريف قدرت نظامي مي توان گفت: نيروي اعمال اراده كه از طريق نيروها و ابزار نظامي – نيروهاي منظم با وظيفه مشخص حفظ و بقاي جامعه و ابزار مشخص ـ صورت مي گيرد. به عبارت ديگر هر جامعه اي براي حفظ و بقاي خود مبادرت به ايجاد تجهيزات و نيروهايي مي كند كه پديد آورندة قدرت نظامي هستند.
در موجودات حياتي ـ گياه، حيوان و انسان ـ نيز اين نيرو به صورت ابزاري نظير خار در گياه، شاخ يا دندان و در حيوان و نيروي غضبيه (چشم) در انسان تجلي مي گردد. به بيان نظامي گنجوي
«مي باش چو خار حربه بر دوش تا خرمن گل كشي در آغوش»
عناصر قدرت نظامي
هرچند به دليل تعدد و چندگانگي عناصر قدرت ملي، تقسيم بنديهاي متعددي از اين عناصر ورت گرفته است (نظير عناصر مادي و غيرمادي قدرت ملي و ) ولي ما در اينجا با توجه به موضوع بحث خود به طور كلي عناصر قدرت ملي را به دو دسته تقسيم مي كنيم:
الف ـ عناصر نظامي قدرت ملي
ب ـ عناصر غيرنظامي قدرت ملي
عناصر نظامي قدرت ملي شامل اهداف نظامي ، دكترينهاي نظامي، استراتژيها و سياستهاي نظامي (دفاعي، غيردفاعي) ، نيروها و كم و كيف آنها، آموزش، فرماندهي، فنون و تكنولوژي نظامي، تسليحات و تجهيزات ،سازمان نظامي، بودجة نظامي، پايگاههاي نظامي، تحرك نيروها، امكانات لجستيك و مي باشد. به طور خلاصه ما عناصر نظامي قدرت ملي را در پنج دسته عمده، تحت عناوين ذيل مطرح مي نمائيم:
1-اهداف، دكترين، سياستها و استراتژيهاي نظامي
2-سازمان و تشكيلات نظامي
3-نيروي انساني
4-فنون و تكنولوژي نظامي
5-تسليحات و تجهيزات
عناصر غيرنظامي قدرت ملي
عناصر طبيعي : عناصر غيرنظامي قدرت ملي را نيز شامل پنج گروه ذيل مي دانيم كه به اختصار به آنها اشاره مي نمائيم: 1-عناصر طبيعي قدرت ملي 2-عناصر انساني ـ اجتماعي 3-عناصر فرهنگي 4-عناصر سياسي 5-عناصر اقتصادي
اينك به بررسي اين عناصر مي پردازيم.
عناصر طبيعي قدرت ملي را مي توان در دو بعد اساسي «جغرافيا» و «منابع و مواد خام» مورد توجه قرار داد . جغرافيا در دانشهاي سياست ، استراتژي و نظامي جايگاهي تعيين كننده دارد. مثلاً در طرحهاي عملياتي جنگي معمولاً از سه عامل «جو، زمين و دشمن» به عنوان عوامل بسيار اساسي ياد مي شود كه دو عامل آن جنبة جغرافيايي دارند. وضعيت جغرافيايي و ژئوپليتيكي هر كشوري اثر مستقيم و فوق العاده بر توانايي نظامي و غيرنظامي آن كشور دارد. در بررسي عامل جغرافيا عناصري چون «وسعت سرزمين»، «موقعيت»، «آب و هوا» «شكل و توپوگرافي» ؛ «مرزهاي سياسي» و «ژئوپليتيك» مورد عنايت قرار مي گيرند.
منابع طبيعي و مواد خام نيز كه مواهب و نعم طبيعي و خدادادي هستند، سرمايه هاي حياتي يك كشور محسوب مي شوند و نقش عظيمي در تقويت و تحرك نيروها، تجهيزات و امكانات نظامي و بويژه امكانات لجستيك دارند.
مثلاً در مورد اهميت نفت كافي است به اين نكته اشاره كنيم كه در اثناي جنگ جهاني اول كلمانسو نخست وزير وقت فرانسه ـ گفته است كه: «هر قطره نفت ارزش يك قطره خون سربازان ما را دارد.»(21)
عناصر انساني ـ اجتماعي: با توجه به نقش و توان انسان در استفاده از عوامل قدرت براي حفظ و گسترش قدرت ملي، مهمترين بعد توان و قدرت را عوامل انساني تشكيل مي دهند. اين عوامل عبارتند از: «نيرو يا جمعيت»، «مكتب و ايمان» ، «خصايص و منش ملي» و «روحيه».
در بررسي جمعيت توجه به كيفيت، سواد، توان، شجاعت و كارآيي جمعيت نيرو مورد توجه است. بعلاوه در بحث از خصايص ملي موضوع «همبستگي اجتماعي» و «منش ملي» اهميت والايي دارند. اينگونه عناصر خود زاييده دو عامل هستند، هرچند عوامل ديگر نيز در ايجاد آنها نقش دارند. اين دو عامل عبارتند از: عوامل معنوي (مكتب، ايمان، اخلاق و ) و عوامل مادي (غذاي كافي و سالم، بهداشت و ) و همگرايي سياسي ، اجتماعي، فرهنگي و مكتبي (ايدئولوژيك) در افزايش قدرت يك كشور و تامين منافع آن بسيار مؤثر هستند و برعكس، فقدان يكپارچگي و وجود واگرايي اجتماعي مي تواند موقعيت يك واحد سياسي را تا مرز از هم پاشيدگي و از دست دادن استقلال به مخاطره اندازد.
عناصر فرهنگي: عناصر فرهنگي، عوامل متعدد آموزشي و پرورشي هستند كه فرهنگ جامعه را مي سازند و معمولاً جنبة اكتسابي دارند. اين عناصر را مي توان مشتمل بر «آگاهي عمومي»، «ظرفيت و توان علمي جامعه»، «تخصص»، «ارتباطات، تبليغات و سيستم خبررساني»، «رسانه هاي عمومي» و دانست. اين گونه عناصر داراي دوجنبة كمي و كيفي مي باشند. بعلاوه، نقشي عظيم در بالا بردن توان تكنولوژيك، و گسترش فنون نظامي، تجهيزات و تسليحات دارند. آگاهي عمومي و آگاهي سياسي مردم بويژه متخصصان از مسائل روز امكان كارآيي، مشارتك و برخورد منطقي تر و مبتني بر معرفت و دانش را در آنها به وجود مي آورد. «امپرياليسم خبري»، «بنگاههاي خبرپراكني»؛ «ماهواره» و «تهاجم فرهنگي» ارتباط مستقيم به اين موضوع دارند.
عناصر سياسي: در ميان عناصر قدرت ملي، عناصر سياسي ارتباطي نزديكتر و هماهنگ با عناصر نظامي دارند و شايد بتوان ادعا كرد كه اين عناصر و پديده ها درجهان معاصر بزرگترين نقش را در افزايش كارآيي و استفاده از قدرت نظامي و حفظ امنيت كشور ايفا مي كنند. عناصر عمده و اساسي سياسي قدرت ملي عبارتند از: «رهبري»، «كيفيت و سازمان حكومت»، «ثبات سياسي»، «اعتبار ملي يا پرستيژ» و «سازمانهاي امنيتي و اطلاعاتي».
در اين ميان رهبري محور و قطب عناصر قدرت ملي و نظامي محسوب مي گردد و با تمام عوامل و عناصر ديگر نيز ارتباط و بستگي دارد. اهميت موضوع رهبري بويژه در زمان بحران ، جنگ، انقلاب و ساير تحولات سياسي و اجتماعي مهم آشكار مي گردد. رهبري نظامي خود عمده ترين بخش قدرت نظامي است. كيفيت حكومت و نوع سازمان آن در ايجاد قدرت نظامي و افزايش توان نظامي است. كيفيت حكومت و نوع سازمان آن در ايجاد قدرت نظامي و افزايش توان نظامي جامعه نقشي تعيين كننده دارد. ثبات سياسي و اعتبارهاي يك دولت بيانگر توانايي و كارآيي آن در داخل و موقعيت آن در صحنة بين المللي است، عامل مهمي در افزايش يا كاهش قدرت كشور محسوب مي شود. امروزه سازمانهاي گسترده و عظيم جاسوسي، ضدجاسوسي، امنيتي و اطلاعاتي نيز يكي از عناصر مهم و تعيين كننده در قدرت ملي و نظامي كشورها محسوب مي شوند و در حفظ امنيت داخلي و خارجي و مقابله با تهديدات گوناگون نظامي و غيرنظامي نقشي حساس را بازي مي كنند.
عناصر اقتصادي: منظور از عناصر اقتصادي ، عوامل و پديده هايي هستند كه نشان دهندة توانايي و پيشرفت مادي و دارايي يك كشور مي باشند. اين عناصر عبارتند از : سيستم اقتصادي جامعه، تكنولوژي، پيشرفت اقتصادي، ثروت و دارايي ملي. اقتصاد يك كشور نقش عظيم در ارتقاء توان نظامي آن كشور دارد. هر اندازه كشوري از نظر ثروت و داريي، امكانات اقتصادي و پيشرفت تكنولوژيك توانمندتر باشد، طبعاً مي تواند داراي قدرت نظامي برتري گردد.
عناصر نظامي قدرت ملي (عناصر و قدرت نظامي)
مقدمه
بارزترين و دقيق ترين عناصر تعيين كننده و با اهميت در قدرت ملي يك كشور، عناصر نظامي مي باشند. لازم به يادآوري است كه تمام ابعاد قدرت هر واحد سياسي نهايتاً به دو بعد سياسي و نظامي قدرت بر مي گردند. قدرت نظامي به طور كلي حاصل و برآيند چند عامل و پديده مهم : «اهداف، استراتژي و گسترش نظامي»، «سازمان و تشكيلات نظامي» ، «نيروي انساني عمده»، «تسليحات و تجهيزات = عده و فنون» و «تكنولوژي نظامي» است . ارزيابي و بررسي صحيح اين عناصر از اموري است كه بايد مورد توجه سياستگزاران ، استراتژيستها و نظاميان قرار گيرد و بدان وسيله ميزان تاثير آنها بر ساير ابعاد قدرت ملي و تاثيرپذيري آنها و نيز قدرت ساير واحدهاي سياسي مشخص گردد.
با ارزيابي و تجزيه و تحليل اين عناصر، ميزان آمادگي نظامي كشور مشخص مي گردد. بعلاوه، در بررسي اين عناصر بايد به پديده هايي چون بودجه و هزينه نظامي و دفاعي، تداركات و پشتيباني ، روحيه ملي و توجه داشت . معمولاً در تعيين استراتژيها و دكترينهاي نظامي فاكتورهاي چهارگانه «نيرو و آموزش» ، «تسليحات و تجهيزات»، «سازمان و مديريت نظامي» و «موقعيت استراتژيك كشور» را مورد توجه قرار مي دهند. در اينجا به اختصار به بررسي عناصر نظامي قدرت ملي و يا به عبارت ديگر عناصر قدرت نظامي موردنظر مي پردازيم.
الف ـ اهداف، سياست ، دكترين و استراتژي نظامي
اهداف و اصول كلي نظامي و دفاعي ، سياستهاي دفاعي – نظامي، دكترينها و استراتژيها تعيين كنندة برنامه ها، خطوط كلي و رهنمودهاي اساسي در قدرت نظامي كشور هستند. اصولاً تا اهداف كلي و جزئي ملي، بويژه اهداف و مقاصد نظامي، خطوط اساسي و تعيين كننده، اصول و برنامه ها، رهنمودهاي و خط مشي هاي مشخص و حتي الامكان مدوني در مورد برخورد و مقابلا با تهديدات احتمالي كه از سوي دشمنان خارجي و داخلي نسبت به يك نظام مطرح است. وجود نداشته باشد، سخن گفتن از قدرت نظامي سالم و برتر كه توانايي حفظ امنيت كشور را داشته باشد بيهوده است حساسترين عناصر در تبيين قدرت نظامي هر كشور اهداف، برنامه ريزيها و استراتژيهاي نظامي آن كشور است كه در چهارچوبي هماهنگي در مرتبط با سياستها، اهداف و منافع ملي آن كشور تعيين مي گردد. در اينجا به بررسي مختصر عناصر «اهداف كلي نظامي»، «سياست دفاعي – نظامي» ، «دكترين نظامي» و «استراتژي نظامي» مي پردازيم.
الف ـ 1-اهداف كلي نظامي
هر نوع حركت دفاعي يا تهاجمي، مبتني بر يك سلسله اهداف كلي است كه آنها را «اهداف ملي» مي نامند. اهداف ملي را نيز گاه برابر با مقاصد و منافع ملي و گاه منتج از آن دانسته اند. منظور ما از اهداف كلي نظامي بخشي از اهداف ملي است كه متوجه حفظ و صيانت دولت و كشور تامين امنيت و بقاي آن مي باشد. اهداف كلي از اصول حاكم بر جهان بيني و ايدئولوژي نظام يا دولت نشات مي گيرد. به عنوان مثال اگر اصل «خودكفايي» يكي از اصول حاكم بر دولتي باشد، يكي از اهداف نظامي آن كشور رسيدن به خودكفايي در زمينه هاي نظامي است يا اگر يكي از اصول كلي دولتي، حفظ استقلال و تماميت ارضي باشد، بالا بردن توان رزمي براي مقابله با دشمنان و آمادگي دفاعي لازم براي مقابله با تهديدات گوناگون، يك هداف نظامي محسوب مي شود.
منافع و مقاصد ملي – نظامي ـ هدف كلي نظامي ـ سياست دفاعي ـ نظامي
در تعريف هدف گفته اند:
«هدف، نقطه اي است كه آدمي براي وصول به آن در حركت و تلاش است ، به نحوي كه محرك و مشوق آدمي به كار و فعاليت، و راهنماي او در حركت است.» بنابراين، همانگونه كه براي شروع هركار قبل از هرچيز بايد اهداف آن روشن باشد، در بررسي قدرت نظامي نيز قبل از هرچيز بايد اهداف آن روشن باشد، در بررسي قدرت نظامي نيز قبل از هرچيز بايد اهداف روشن شود. بعلاوه، نسبت اهداف با ساير ابعاد و عناصر قدرت نظامي روشن گردد. معمولاً اساسي ترين هدف ملي و نظامي هر كشوري «دفاع» است . براي نمونه حضرت امام «ره» در مورد آمادگي دفاعي و ضرورت دفاع فرموده اند:
«عقل به ما حكم مي كند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آورند بتوانيم جلوگيري كنيم. اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند، دفاع كنيم، شرح مقدس هم دستور داده است كه بايد هميشه در برابر اشخاصي كه مي خواهند به شما تجاوز كنند براي دفاع آماده باشيد.(22)
براساس قانون ارتش جمهوري اسلامي ايران نيز اهداف نظامي عبارتند از:
«حفظ استقلال، تماميت ارضي، نظام، منابع ملي خارج از قلمرو كشور و ياري بر ملل مسلمان يا مستضعف غيرمعارض با اسلام »(23)
الف – 2-سياست دفاعي ـ نظامي
دومين عنصر نظامي، بعد اهداف نظامي، سياست نظامي ـ دفاعي يا به اصطلاح «سياست دفاعي» است كه بر مبناي اهداف نظامي تدوين مي گردد. سياست دفاعي به طور كلي در برگيرنده يك سلسله اصول ، قواعد، قوانين، معيارها و براي توسعه توان نظامي و دفاعي كشور به منظور مقابله با تهديدات نظامي – و گاه غيرنظامي ـ و تامين امنيت و استقلال كشور مي باشد. سياست دفاعي در سطح سياست و توسط حكومت كشور تعيين مي گردد. سياست دفاعي و نظامي هر كشوري نشان دهندة توان بالقوة آن كشور در مقابله با تهديدات است. در تجزيه و تحليل سياست دفاعي علاوه بر روشني، وضوح، كارايي. قابليت كاربرد، قابليت انعطاف ، بايد تناسب آن با امكانات كشور، سياست خارجي و داخلي، ژئوپولتيك ، ژئواستراتژيك، ماهيت تهديدات ، سيستم سياسي و اقتصادي جامعه، اعتقادات مذهبي و ايماني نيز روشن گردد.
همچنين در تحليل و برآورد قدرت ملي بايد نوع سياست دفاعي مورد نظر (مقابله، همكاري، صلح، پيمان و ) را كاملاً مشخص كرد. به علاوه «سياست دفاعي ـ نظامي» هر دولتي بايد كاملاً مبتني بر اهداف نظامي و همچنين ساير اهداف و منافع ملي باشد. همچنين در چنين تحليلي بايد موانع و محدوديتهاي «سياست دفاعي – نظامي» نيز مورد عنايت قرار گيرند.
الف – 3-دكترين (آيين) نظامي (11)
جوهره و اساس دكترين نظامي هر دولتي را سياستهاي دفاعي ـ نظامي آن دولت تشكيل مي دهد. هدف دكترين نظامي بالا بردن تواناييهاي نظامي كشور براي تامين اهداف نظامي ملي مي باشد. دكترين نظامي به عنوان راهنما، جهت دهنده و تعيين كننده استراتژيها و تاكتيكهاي كشور در مورد جنگهاي آينده و يا برنامه هاي مربوط به تعهدات، قراردادها و ساير برنامه هاي نظامي مي باشد. دكترين نظامي از يكسو بر مبناي اهداف كلي نظامي و سياست دفاعي – نظامي و از سوي ديگر با توجه به مسائل و اصول سياسي كشور و براساس آنها شكل مي گيرد. دكترين نظامي بيشتر جنبه نظري و تئوريك دارد و اين در حالي اتس كه استراتژيهاي نظامي بيشتر جنبة عملي و كاربردي دارند، دايره المعارف نظامي شوروي، دكترين نظامي را اينگونه تعريف كرده است:
«دكترين نظامي عبارت است از سيستم رسمي مورد قبول يك ملت كه از عقايد علمي مربوط به ماهيت جنگهاي امروزي و استفاده از نيروهاي مسلح در آنها به وجود مي آيد و در مورد ضرورياتي گفتگو مي كند كه ناظر بر امكان آماده شدن كشور و نيروهاي مسلح آن براي جنگ است.(24)
به طور كلي در دكترين نظامي بايد مسائلي نظير ويژگيهاي دشمن و نيروهاي مسلح وي در جنگها. تسليحات احتمالي آيند، خصوصيات آن جنگها، چگونگي برخوردهاي كلي با آن جنگها، تسليحات و نيروي انساني مورد نياز، چگونگي تامين آمادگي نظامي براي مقابله با تهديدات و تجاوزات احتمالي مورد توجه و در تحليل دكترين نظامي بايد نوع تهديد، كيفيت آن، جنگهاي مناسب با آن و نيز جنگهاي آينده مورد عنايت باشد.
الف ـ 4-استراتژي نظامي (12)
واژة استراتژي را به معاني متعددي چون «فن ادارة جنگ »، «هنر و فن فرمانده» ، «فن جنگ» ، «طرح نقشه » و(25) به كار برده و در تعريف آن گفته اند:
«علم و هنر توسعه و استفاده از نيروي نظامي براي رسيدن به اهداف سياسي است.»(26)
و به عبارت ديگر استراتژي نظامي بيانگر روند كلي طرحها و اقدامات يك واحد سياسي يا يك گروه نظامي براي تشكيل، تقويت و حفظ نيروي نظامي و استفاده آنها با توجه به اهداف كلي است كه داراي سه بعد كلي (تهيه نيروها، حفاظت و تقويت نيروها و استفاده نيروها) مي باشد. در استراتژي نظامي تامين اهداف نظامي، مقابله با تهديدات، تنظيم تحركات جنگ و موردنظر است.
اصولاً استراتژي نظامي برپايه عوامل ذيل شكل مي گيرد:
1-تجربه هاي جنگي 2-شرايط و مقتضيات سياسي و اجتماعي كشور 3-امكانات اقتصادي، مالي 4-بودجه دفاعي و نظامي 5-موقعيت استراتژيك كشور، 6-روحيه ملي و 7-دكترينها و اهداف نظامي 8-آمادگي نظامي 9-ويژگيهاي نيروهاي مسلح و
استراتژي نظامي پلي است ميان اهداف و دكترين نظامي و عملكرد نظامي و لذا بدون برخورداري از طرحهاي كامل استراتژيك نمي توان از كارايي نظامي مطلوب و مفيدي برخوردار بود. بنابراين، نقش عنصر استراتژي در ميان عناصر نظامي بسيار حساس و تعيين كننده است. معمولاً كشورها در چهار سطح به تعيين و اتخاذ استراتژيهاي مورد نظر خود مي پردازند:
ـ در سطح بين المللي براي مقابله با تهديدات بين المللي؛
ـ در سطح منطقه اي براي مقابله با تهديدات منطقه اي؛
ـ در سطح مرزها ، براي مقابله با تهديدات مرزي، حفظ مرزها و تماميت ارض كشور؛
ـ در سطح داخلي براي تقويت گسترش نيروها، استفاده صحيح از آنها و نيز مقابله با تهديدات داخلي.
در بررسي استراتژي، عوامل و پديده هاي گوناگوني را بايد مورد بررسي قرار داد كه برخي از آنها جنبة كمي و آماري دارند نظير تعداد نيروهاي آماده براي جنگ يا تعداد تسليحات ضدهوايي براي مقابله با حملات هوايي دشمن . ولي بسياري از آنها جنبة كيفي و غيرمادي دارند نظير روحية نظاميان، فرماندهي جنگها، مقتضيات سياسي و اجتماعي و همچنين بايد دانست كه استراتژي نظامي در دو بعد اساسي تدوين مي گردد و استراتژي مناسب آن است كه هر دو بعد را در برداشته باشد. اين دو بعد عبارتست از: 1-چگونگي توسعة نيروهاي مسلح، تامين تسليحات و تجهيزات 2-نحوة هدايت، كارايي و استفاده و توزيع نيروها و ادوات نظامي براي رسيدن به اهداف نظامي مورد نظر.
ب ـ سازمان و تشكيلات نظامي
هدف از ايجاد سازمان و تشكيلات، جمع آوري نيروهاي پتانسيل و پراكنده و قرار دادن آنها در درون يك چهارچوب منظم و منطقي و استفاده از آنها در جهت واحدي براي رسيدن به هدف خاص است. بنابراين، بدون سازمان و تشكيلات نمي توان داراي يك قدرت منسجم نظامي بود. اصولاً هر اندازه سازمان و تشكيلات از ضوابط منطقي و اصولي برخوردار بوده و جايگاه افراد در درون آن مشخص باشد كارآيي و در نتيجه قدرت آن بيشتر خواهد بود. اساس سازمان را چند عامل ذيل تشكيل مي دهد:
1-تجمع و وحدت نيروها 2-مديريت و رهبري نيروها (فرماندهي) 3-نظم و انضباط در درون سازمان 4-بودجه و هزينه سازمان.
به طور كلي تشكيلات و سازمان نظامي از ضروريات تمدن امروزي و از لوازم اساسي هر دولتي براي حفظ موجوديت آن است. بدين جهت امروز هر كشوري تحت عنوان خاصي داراي تشكيلاتي نظامي و پيچيده و گسرتده مي باشد. لازم به يادآوري است كه ايجاد سازمان نظامي بايد با توجه به اهداف، دكترين. استراتژيها و سياستهاي حاكم بر كشور، ويژگيهاي ملي و اجتماعي، تهديدات، امكانات و تواناييها و صورت گيرد تا كارآيي لازم و مطلوب را داشته باشد. بعلاوه، هر سازماني داراي سه ركن عمده است:
الف ـ فرماندهي و مديريت ب ـ تشكيلات و ساختار نظامي ج ـ بودجه نظامي
ب ـ 1-فرماندهي
يكي از مهمترين عناصر قدرت نظامي كه ـ بويژه در دورانهاي بحراني نظير جنگ – داراي نقشي حساس و كليدي در حفظ و استفاده از نيروي نظامي است ، فرماندهي نظامي مي باشد. كارايي و توان، شهامت و شجاعت، سردمداري و تواضع، ايثار و گذشت، دانش و آگاهي و عقل و انديشة فرمانده تعيين كنندة عملكرد قدرت نظامي بويژه در زمان جنگ مي باشد. بررسي زندگي برخي از سرداران بزرگ نظامي نظير كوروش، داريوش، نادرشاه، ناپلئون بناپارت و نشان مي دهد كه اهميت موضوع فرماندهي تا حدي است كه تمام عناصر ديگر را ـ گاه ـ تحت تاثير قرار مي دهد فرماندهي نظامي در دو سطح اساسي قابل تحليل و بررسي است:
1-در سطح فرماندهي كل قوا و نيروي مسلح كه اصولاً رهبر سياسي جامعه نيز مي باشد.
2-در سطوح پايين تر، از مقامات سياسي هدايت كنندة نيروهاي نظامي تا فرماندهان نظامي محض.
براي نمونه. علاوه بر رهبران سياسي جوامع نظير حضرت امام خميني (ره) يا حضرت آيت الله خامنه اي در ايران، مقامات سياسي پايين تر نظير رياست جمهوري و در فرماندهي نيروهاي نظامي نقش اساسي دارند. در مراتب بعد، نوبت به فرماندهان نظامي صرف مي رسد.
در تجزيه و تحليل عنصر فرماندهي نظامي بايد مسائل متعددي را مورد توجه قرار داد كه برخي از آنها عبارتند از:
ـ ويژگيهاي شخصي، مذهبي ، اجتماعي و سياسي رهبر و فرمانده؛
ـ ارتباط و نحوة برخورد فرماندهان سياسي – نظامي با فرماندهان نظامي ، بويژه در زمان جنگ؛
ـ روحية اطاعت و انقياد نيروها از فرماندهان (اطاعت پذيري)؛
ـ ارتباط فرماندهي با سازمان و تشكيلات و نيروها؛
ـ جايگاه رهبري و فرماندهي از نظر سياسي، سلسله مراتب و
ب ـ 2-ساختار تشكيلات نظامي
بعد از فرماندهي مهمترين ركن سازمان نظامي، تشكيلات و ترتيبات درون سازماني نيروها، سلسله مراتب آنها، جايگاه هر نيرو و تعهد و تخصص و ارتباط آن با جايگاه سازماني وي حائز اهميت است. وجود نظم و ديسيپلين نظامي در نيروها، وحدت و يكپارچگي آنها تحت ساية فرماندهي و كار مشترك، از اركان اساسي سازمان نظامي است. ساختار و اركان گوناگون تشكيل دهنده سازمان نظامي ، در تجزيه و تحليل قدرت نظامي جايگاه خاص خود را دارد و لذا بدون بررسي ساختار نظامي و تشكيلات نيروها نمي توان به بررسي منطقي و صحيحي از قدرت نظامي يك واحد سياست دست يافت.
در تبيين و بررسي ساختار نيروهاي نظامي و بخشهاي مختلف سازمان نظامي بايد به دو عنصر كميت سازماني و كيفيت آن توجه داشت. همچنين ترتيب قرار گرفتن نيروها، ساختار آنها از بالا به پايين، وظايف سازماني ، سياستهاي سازماني، ماموريتها و اهداف سازماني نيز از عواملي هستند كه براي تحليل قدرت نظامي بايد مورد توجه قرار گيرد.
ب ـ3-بودجه (هزينه) نظامي
بودجه (هزينه) نظامي يا دفاعي بخشي از بودجه دولت(13) است كه به امور نظامي و دفاعي اختصاص داده مي شود. هزينة نظامي اصولاً به طور كامل در حوزة دولت است، مگر در زمان جنگ و آنهم در برخي از كشورها كه مردم نيز در تامين هزينة جنگ كه في الواقع بخشي از هزينة نظامي و دفاعي است شركت مي كنند. براي مثال مردم ايران در طول جنگ تحميلي نقش بارزي در تامين برخي از هزينه هاي جنگ داشتند.
هزينة نظامي، عنصري كمي و تعيين كننده در تحليل قدرت نظامي به شمار مي رود. لذا مثلاً با در نظر گرفتن آن يك شاخص مطلق و مقايسة توان ميزان آن در كشورهاي گوناگون مي توان تا حدودي به ميزان نادقيق و ناروشن قدرت نظامي پي برد. هرچند امروز اين عنصر به عنوان يكي از عناصر بازر به كار مي آيد و در تجزيه و تحليلها بيشتر مورد عنايت قرار مي گيرد، ولي بايد دانست كه صرف در نظر گرفتن «بودجة نظامي» نمي تواند نشان دهندة ميزان قدرت نظامي يك كشور باشد. لذا در تجزيه و تحليل عنصر «بودجه» يا «هزينه» نظامي بايد عوامل متعدد ديگري نظير وسعت سرزمين، جمعيت، روحيه، كميت و كيفيت نيروهاي مسلح، ميزان كارخانجات توليد كنندة تسليحات و تجهيزات نظامي در داخل كشور ، ميزان واردات تسليحات و نوع و كيفيت تسليحات وارداتي را در نظر گرفت.
بعلاوه، آنچه مهمتر و كليدي تر است ارتباط توان نظامي و بودجه نظامي با وضعيت اقتصادي كشور و تناسب لازم ميان بخشهاي اقتصادي و نظامي جامعه مي باشد. به همين جهت گاه برخورداري از هزينه نظامي بالا خود نه تنها عامل برتري قدرت نظامي محسوب نميشود بلكه سبب ايجاد ضعف در اقتصاد مي شود كه در بعضي از مواقع به افزايش تعداد بيكاران، تورم، كسري بودجه، تقاضاي مازاد منجر و باعث كاهش بالفعل قدرت نظامي ميگردد، به بياني:
« حتي هنگامي كه بيكاري نسبتاً زياد و فشار عمومي تقاضا در اقتصاد به طور نسبي پايين است، افزايش سريع مخارج نظامي ، به ويژه اگر بيشتر در تداركات متمركز باشد، مي تواند موجب نوعي تورم ناشي از تنگناي اقتصادي شود. اين امر مي تواند از كمبودهاي خاص مواد مورد نياز پرسنل ماهر، در اجراي برنامه هاي جديد تسليحاتي ناشي گردد »(27)
ج ـ نيروي انساني (عده)
تمام عناصر قدرت نظامي به نحوي از انحاء به نيروي انساني ، «انسان» و ويژگيهاي او بر مي گردد. اصولاً بدون وجود نيروي انساني توانا و كارا سخن گفتن از نيرو و قدرت نظامي بيهوده است زيرا قدرت نظامي بخشي از قدرت و نيروي جمعي انسانهاست.
نيروي انساني داراي دو بعد اساسي كميت و كيفيت است و اين هر دو عامل با كمك هم مي توانند بر توان نظامي بيفزايند. يعني هر اندازه كه تعداد نيروهاي رزمنده، شجاع، و جنگجو و وفادار كشوري بيشتر باشد، آن كشور از قدرت نظامي برتري برخوردار خواهد بود. روحية والاي نظامي، توان جسمي و روحي، استقامت و پايداري، شجاعت، شهامت همراه با حزم و احتياط، بويژه در جنگهاي امروزي از ويژگيهاي اساسي يك نيروي انساني قوي و سازنده است و در بررسي نيروها، علاوه بر كميت آنها اعم از متخصص و غيرمتخصص ، اين پديده ها نيز مورد تحليل قرار مي گيرند، بعلاوه سياست پرسنلي به مفهوم خط مشي دولت درباره شيوه تامين نيروي انساني مورد نياز است.(28)
تعداد افسران مدارس نظامي و غيرنظامي، نوع رتبه و توانايي، نوع آموزش و تعليمات(29)، رابطة لشكري ـ كشوري، سيستم خدمت نظام وظيفه و به طور كلي سيستم تامين نيروي انساني(30) نيز از موضوعاتي است كه در تجزيه و تحليل نيروها بايد مورد نظر قرار گيرد.
تعداد و كارايي نيروهاي نظامي هر كشوري بستگي به عوامل چندي دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:
1-جمعيت 2-خط مشي حكومت در قبال نيروهاي مسلح و مردم و اعتماد مردم به دستگاه حاكم 3-امكانات جذب و سرويس دهي 4-مسائل اعتقادي، اخلاقي 5-رفاه اجتماعي و تامين امكانات عمومي 6-آموزش نيروها.
مسائل اعتقادي اهداف ايدئولوژيك را به دنبال مي آورد. مثلاً در جريان جنگ ايران و عراق مساله اعتقادي دفاع مقدس، هدف ايدئولوژيك جنگ يعني ورود به خاك عراق را به عنوان دفاع تا رفع فتنه و سركوب متجاوز طرح كرد.
به طور كلي در بحث از عنصر نيروي انساني بايد به نقش عوامل متعددي نظير كيفيت رهبري و فرماندهي نظامي، روحية ملي و نظامي، كميت و كيفيت نيروها، آموزش نيروها، تخصص، تكنيكهاي فردي يا جمعي، قدرت تحرك و جابجايي و امكانات تداركاتي توجه داشت. در اين خصوص بويژه بايد نقش صحيح نيروها، بازسازي آنها و دادن مهارتهاي لازم به دست آوردن تخصصهاي ضروري را مورد دقت و بررسي كامل قرار داد. كلاً در مورد نيروي انساني بايد به چهار عنصر «كميت» ، «كيفيت»، «آموزش و تخصص» و «تحرك نيروها» توجه داشت.
ج ـ 1-كميت نيروها
كميت نيروهاي مسلح هر كشور يكي از عناصر بارز و آشكار در سنجش قدرت نظامي آن محسوب مي گردد و لذا از تعداد نيروها به عنوان يك شاخص مطلق استفاده مي شود. هرچند كميت نيروها ـ بويژه زماني كه در مقايسه چند كشور فاصلة رقم نيروها زياد است ـ عامل تعيين كننده مي تواند باشد (براي نمونه تعداد نيروهاي مسلح اتحاد شوروي سابق در برابر ايالات متحده آمريكا يا ناتو) ولي كميت به تنهايي تعيين كنندة قدرت نظامي نيست. لذا علاوه بر كميت بايد به كيفيت نيروها ، مساله روحية رزمي، شجاعت و شهامت و بويژه آموزش و تخصص و قابليت تحرك آنها توجه داشت. اما اين به تنهايي كافي نيست، بلكه تعداد نيروها را با توجه به درآمد ملي، توليد ناخالص ملي، بودجة نظامي، جمعيت كشور، مساحت كشور و بايد مورد سنجش و بررسي قرار داد.
ج ـ 2-كيفيت نيروها
در بحث از كيفيت نيروها، مهمترين عامل روحية آنها است. روحيه باعث بالا رفتن توان نيروها مي شود و تاثير بسزايي در پيروزي يك كشور و تامين اهداف نظامي دارد. روحيه نظامي اصولاً بخشي و تابعي از روحية ملي است. علاوه بر روحية ملي، ايدئولوژي. مكتب و ايمان سربازان و نيروها به مكتب و ايدئولوژي خود نقش موثري در بالا بردن روحيه نيروها تا حد ايثار و از خودگذشتگي دارد. براي مثال مي توان به نقش ايدئولوژي در خلال جنگ ايران و عراق اشاره كرد. ايمان رزمنده نقشي بسيار عظيم و حياتي در بالا بردن توان رزمي او داشت. چنين ايماني باعث مي شود كه رزمنده تا پاي جان از آنچه در توان دارد بهره گيرد و در برابر دشمن بايستد. سنجش عواملي چون ايمان، روحيه، اخلاص، شهادت طلبي ، شجاعت و چون جنبة كيفي و غيركمي دارند مشكل مي باشد و لذا تنها از طريق مقايسه مي توان تا حدودي به ميزان آن در نزد ملتي تا ملت ديگر پي برد.
در بحث از كيفيت نيروها بايد به ويژگيها و خصايص ملي هر كشور يا ملتي نيز توجه كرد. اين ويژگيها عامل عمده اي در ارزيابي قدرت محسوب مي شوند. براي مثال آلمانيها به صورت ملتي برخوردار از تواناييهاي خاص، در جهت نظم و انضباط و سازماندهي شناخته شده اند، ولي ايتالياييها هيچگاه نظم و انضباط و سازماندهي آلمانيها را نداشته اند
ج ـ 3-آموزش نظامي
آموزش نظامي در دو بعد قابل تحليل و بررسي است: 1-آموزش نظامي عمومي در حد آمادگي براي دفاع 2-آموزش تخصصي نظامي. اين دو عامل در بررسي و سنجش توان نظامي جايگاه خاص خود را دارند. اما در ميان نيروهاي مسلح آنچه حائز اهميت بيشتري است، آموزش تخصصي مي باشد. در بررسي عنصر آموزش، علاوه بر آموزش بايد تعداد مراكز آموزشي ، كيفيت، آموزش، تعداد نيروهاي متخصص آموزش دهنده و مورد بررسي قرار گيرند.
همچنين ارتباط و تناسب آموزش با تسليحات و تكنولوژي نظامي مساله اي در خور توجه است.
ج ـ 4-قابليت تحرك نيروها
يكي ديگر از عناصر قدرت نظامي با توجه به نيروها، قابليت تحرك آنها مي باشد. منظور از قابليت تحرك نيروها اين است كه نيروها در هر شرايطي به راحتي قابل انتقال، نظم، گسترش و استقرار باشند. بعلاوه، امكان جابجايي و انتقال تسليحات براي آنها به راحتي امكان پذير باشد. هرچه اين قابليت بيشتر باشد، توان نظامي زيادتر خواهد بود و بر عكس هر قدر كه امكان تحرك و جابجايي نيروها كمتر باشد، باعث كاهش و نقصان در قدرت نظامي خواهد بود. قابليت تحرك عنصر كيفي و معمولاً غيرمادي است. لذا در سنجش آن بهتر است به صورت مقايسه اقدام كرد.
د ـ دانش، فنون و تكنولژي نظامي
ارتباط ميان كسب دانش و فنون نظامي و تكنولوژي پيشرفته نظامي با قدرت نظامي هر كشور را نمي توان انكار كرد. وضعيت تكنولوژيكي، فنون و دانش نظامي از تعيين كننده ترين عناصر قدرت ملي مي باشد.
در بررسي و سنجش اينگونه عناصر، بايد هم به عوامل و عناصر كمي نظير تعداد مراكز تحقيقي، بودجه هزينة تحقيقات نظامي، پژوهشكده ها و مراكز جديد نظامي توجه داشت و هم به عوامل متعدد كيفي نظير خلاقيت ، نوآوري، ابداع و تجارب جنگهاي جهاني بويژه جنگ دوم جهاني نشان دهنده ارتباط مستقيم و آشكار ميان تواناييهاي علمي، مهندسي، تكنولوژيكي و قدرت نظامي است. همچنين سرمايه گذاري ملي براي كسب دانش و تحقيقات نظامي و حتي علمي صرف نيز با توان ملي يك كشور ارتباط دارد. در اينجا به عنصر «دانش، پژوهش و خلاقيت» و «فنون و تكنولوژي نظامي» اشاره مي كنيم.
دـ 1-دانش، پژوهش و خلاقيت (نوآوري)
ميان دانش و نوآوري با قدرت نه تنها در بعد نظامي بلكه در همة ابعاد زندگاني بشري ارتباط دقيق و تنگاتنگي وجود دارد. كسب دانش از طريق پژوهش و آموزش، و استفاده از آن بويژه دانشهاي مهندسي، فيزيك، شيمي و مي تواند دانش را تبديل به توان نظامي كند. به زعم نويسنده اي: «پيوند بين يافته هاي مهندسي و علمي ـ از دريافت جايزه نوبل گرفته تا فرود در كرة ماه ـ و شخصيت ملي، در ديد افكار عمومي دانش علمي را به قدرت تبديل مي كند دولتهاي آمريكا و انگليس در جنگ جهاني دوم تنها از طريق برنامه ريزي مركزي بايد تغذيه شود و از آن پشتيباني گردد.(31) به طور كلي جايگاه و اهميت دانش، پژوهش، خلاقيت و نوآوري در بالا بردن قدرت نظامي مشخص است ولي در بررسي اين عناصر بايد به عوامل متعددي پرداخت كه برخي از آنها كمي هستند و برخي ديگر كيفي. بعضي از عوامل مهم در اين مورد عبارتند از: تعداد مراكز پژوهشي و كيفيت آنها، تعداد نشريات ادواري، تيراژ و كيفيت آنها، تعداد محققان و پژوهشگران در مراكز پژوهشي، تخصصي، كارايي و كيفيت كار تحقيقي آنها، خلاقيت و نوآوري، ابداعات و اختراعات نظامي و حتي غيرنظامي، هوش و استعداد نيروهاي متخصص نظامي و غيرنظامي و
دـ 2-فنون و تكنولوژي نظامي
امروزه تكنولوژي نظامي كه خود بخشي از تكنولوژي صنعتي مي باشد، جايگاه بسيار والايي در افزايش قدرت نظامي كشورها دارد. به همين جهت برخي به جنگهاي تكنولوژيكي مبتني بر ابزار پيشرفته تكيه دارند، هرچند برخي ديگر بر جنگهاي مبتني بر نيروي انساني. منظور از تكنولوژي ، فنون پيشرفتة نظامي، ابزارهاي جديد، كشف قابليتهاي نظامي جديد و روشهاي نوين افزايش و بالا بردن توان نظامي است. براي نمونه مي توان به حركت كاملاً برنامه ريزي شده ايالات متحده آمريكا از ايجاد ICBM و SCIBM به سلاحي با يك كلاهك و ساير تجهيزات كمكي براي نفوذ و سرانجام MIRV با تجهيزات كمك نفوذي(32) اشاره كرد. بررسي موضوع فنون و تكنولوژي نظامي در تحليل قدرت نظامي، بويژه در زمان جنگ اهميت بارزي مي يابد.
ه ـ تسليحات و تجهيزات نظامي
اگر قدرت نظامي يكي از اساسي ترين عوامل در حفظ و تامين امنيت ملي و بقاي كشور است، جنگ افزارها، تسليحات و تجهيزات مدرن و پيشرفته از اجزاي ضروري و حياتي قدرت نظامي محسوب مي شوند. تسليحات و تجهيزات و جنگ افزارهاي مناسب، كافي و قابل استفاده يكي از ضرورتهاي اوليه و حياتي قدرت دفاعي و نظامي هر واحد سياسي است. كيفيت و كميت سلاحهاي مدرن و پيشرفته ، تجهيزات جديد، پايگاههاي مهم نظامي اعم از زميني، دريايي عواملي بنيادي و تعيين كننده در حفظ و افزايش قدرت نظامي بشمار مي روند. لذا در بررسي، سنجش و شناخت ميزان قدرت نظامي هر واحد سياسي علاوه بر عناصر ذكر شده بايد وضعيت تسليحاتي، تجهيزات، پايگاههاي نظامي ، كارخانه هاي توليد سلاح، سلاحهاي وارداتي، كشورهاي صادر كننده سلاح، وجود انبارهاي اسلحه، زرادخانه هاي اتمي و غيراتمي را در نظرگرفت و با مطالعة آنها به سنجش قدرت نظامي آن واحد سياسي پرداخت. در اينجا عوامل مهم اين زمينه را در سه دسته ذيل ذكر مي كنيم:
1-تسليحات و تجهيزات نظامي 2-پايگاههاي نظامي 3-امكانات لجستيك
ه ـ 1-تسليحات و تجهيزات نظامي
از آغاز حيات تمدن بشري تاكنون عامل سلاح و ابزار در مقابل عامل انسان «نيرو» يكي از ارگان مهم امور نظامي بويژه جنگها بوده است. اين دو يعني «نيرو» و «سلاح» دو بال قوي هر ارتش يا سپاهي را تشكيل مي داده است. هرچند در برخي از دورانهاي تاريخي يا در برخي از جوامع بشري، يكي از اين دو كفة ترازوي نظامي بر ديگري مي چربيده است. مثلاً در انديشه نظامي سون تزو و به طور كلي چين باستان و حتي انديشه نظامي مائو ـ و تا مدتي بعد از وي نيز ـ انسان يا نيرو بر سلاح و ابزار برتري داشته است. در تمدن جديد بشري (تمدن غرب) بويژه در قرن بيستم، سلاح اهميت بيشتري يافت و كفة آن نسبت به انسان احساس سنگيني بيشتري كرد. اين موضوع بويژه پس از جنگ دوم جهاني كه سلاحهاي استراتژيك مورد توجه قرار گرفت، اهميت خاصي يافت.
علاوه بر تسليحات بايد تجهيزات و امكانات نظامي را نيز مورد توجه قرار داد. به عنوان مثال ارزش يك قمقمة آب مورد نياز سرباز را حمل مي كند كمتر از ارزش تفنگ او نيست.
در بررسي تسليحات و تجهيزات ، تعداد سلاح، تعداد تجهيزات نظامي ، كيفيت و كارايي سلاح و تجهيزات، پيشرفته بودن يا نبودن آنها ، تعداد كارخانه هاي اسلحه سازي، نوع توليد، كيفيت توليد، موضوع تامين بودجة سلاح ، موضوع كنترل تسليحات، خلع سلاح، ويژگيهاي انساني و اخلاقي تسليحات و نظير سلاحهاي شيميايي و بيولوژيك، نحوه تامين سلاح و بايد مورد عنايت قرار گيرد. اين عامل بيشتر كمي است و مادي تا كيفي و غيرمادي.
ه ـ 2-امكانات لجستيك
لجستيك و تداركات نيروهاي نظامي اعم از آماد، سلاح، تجهيزات و از اركان اساسي هر نيروي نظامي است . زيرا نيوري نظامي بدون لجستيك و تداركات توان ادامه فعاليتهاي خود را نخواهد داشت. به همين جهت گفته اند هر نفر نيروي رزمنده در خط مقدم حداقل به 7 نفر نيروي تداركاتي و لجستيكي نياز دارد تا امكانات مورد نياز او تهيه شود و به او برسد. به همين جهت عامل لجستيك و تداركات نيروها و امكانات مورد نياز از اهميت خاصي برخوردار است. در بررسي عامل لجستيك و امكانات آن بايد عناصر و پديده هاي متعدد كمي و كيفي نظير توان تداركاتي كشور، امكانات موجود، نيروهاي تداركاتي و وضعيت آنها، نحوة تدارك آماد نيروها، نحوة رساندن سلاح به نيروهاي نظامي و را در نظر گرفت. همچنين مسائلي چون بهداشت نيروهاي نظامي، امكانات تفريحي نيروهاي نظامي و خانواده هاي آنها و از اموري است كه در بررسي اين موضوع مورد توجه است.
ه ـ 3-پايگاههاي نظامي
پايگاههاي نظامي دو گونه هستند: 1-پايگاههاي نظامي داخلي نظير پايگاههاي هوايي، دريايي، زميني، سايتهاي موشكي و يا پادگانها و مراكز نيروهاي نظامي.
2-پايگاههاي نظامي يك كشور خارجي معمولاً كشورهاي قدرتمند در خاك كشورهاي ديگر. در بررسي قدرت نظامي بايد به اين نوع پايگاه نظامي توجه داشت. در مورد پايگاههاي نظامي داخلي، تعداد و كيفيت آنها، امكانات داخلي آنها، پيشرفته بودن يا نبودن و را بايد لحاظ كرد ولي بررسي پايگاههاي نظامي خارجي مهمتر است، زيرا بسا وجود اين پايگاهها عامل ضعف نظامي باشند و عامل مداخلة خارجي، كه معمولاً نيز همينگونه مي باشد. اين نوع پايگاهها براي كشور صاحب پايگاه (قدرتمند) امتياز محسوب مي شود.
علاوه بر پايگاههاي نظامي، در تجزيه و تحليل قدرت نظامي، پيمانها و قراردادهاي نظامي – اعم از دو جانبه يا چند جانبه، ويژگيهاي اين قراردادها، اتحادهاي نظامي، بلوك هاي نظامي در صورت عضو بودن كشور مورد بررسي – روابط نظامي، كمكهاي خراجي نظامي و نيز بايستي مورد نظر قرار گيرد.
شاخصهاي تجزيه و تحليل عناصر قدرت نظامي
شاخص چيست؟
منظور از شاخص ، ميزان، ملاك و معياري است كه بر مبناي آن يك عنصر قدرت ـ خواه قدرت نظامي و يا قدرت ملي – مورد سنجش و بررسي قرار مي گيرد. مثلاً اگر ما يكي از عناصر قدرت نظامي را «نيروي انساني» بدانيم، آنگاه يكي از شاخصهاي آن جهت بررسي قدرت نظامي و نقش اين عنصر در آن، تعداد نيروهاي مسلح مي باشد. پس به طور كلي شاخصها بيانگر معيار سنجش و بررسي عناصر قدرت محسوب مي شوند و ما را در اين بررسي كمك و ياري مي كنند. برخي از شاخصها جنبة آماري مطلق دارند نظير ميزان بودجه نظامي بر حسب دلار يا ريال و برخي ديگر جنبة نسبي دارند نظير ميزان بودجة نظامي برحسب بودجة كل كشور يا ميزان تعداد نيروهاي مسلح بر حسب تعداد جمعيت. شاخصهاي نسبي ، ما را در سنجش قدرت نظامي به دقت بيشتري رهنمون مي سازند و با واقعيات اجتماعي، سياسي و نظامي نيز بيشتر وفق مي دهند. علاوه بر اين دو نوع شاخص ـ مطلق و نسبي ـ مي توان بخصوص در مورد عناصر كيفي و غيركمي قدرت از شاخصهاي مقايسه اي و تطبيقي استفاده كرد. در اين گونه شاخصها در مورد تجربي يا غير تجربي به صورت مقايسه اي مورد تحقيق و بررسي قرار مي گيرند. مثلاً براي تعيين نقش مكتب و ايدئولوژي نيروهاي مسلح و نظامي دو ملت مي توان از طريق بررسي مقايسه اي و تعيين ملاكهاي مقايسه اي مكاتب و ايدئولوژيهاي آن دو ملت، تا حدودي به هدف مورد نظر رسيد. بعلاوه، عملكرد و تجارب تاريخي نيز در اين زمينه مفيد مي نمايد. چنانكه براي تعيين ميزان ايمان و نقش آن در افزايش توان نيروهاي مسلح ج. ا. ايران و كشور عراق مي توان از تجارب جنگ تحميلي استفاده كرد و با تعيين ملاكهايي جون «روحية ايثار»، «از خودگذشتگي»، «شهادت طلبي» ، «اخلاص» در مورد نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بويژه نيروهاي بسيجي و فقدان تا نسبت پايين آن در نيروهاي مسلح عراق ـ بويژه با توجه به ملاكهاي خردتر و كوچكتر ـ مي توان دريافت كه بطور كلي ايمان و ايدئولوژي انقلابي اسلامي مردم ايران نقش عظيمي در بالا بردن توان نظامي ملت ايران داشته و همين مساله باعث شده است كه عراق به رغم بالا بودن توان تكنولوژيكي و تسليحاتي خود نتواند در تجاوز به جمهوري اسلامي ايران به اهداف مورد نظر خود برسد. در اينجا به اختصار به بيان اين سه نوع شاخص و نمونه هايي چند براي هر يك از آنها مي پردازيم . منظور از ارائه اين بحث نشان دادن نحوة سنجش قدرت نظامي مي باشد و لذا بيان تمام شاخصها در اينجا ضروري به نظر نمي رسد.
الف ـ شاخصهاي مطلق (14)
منظور از شاخص مطلق، ملاك و معياري است كه عاملي بر مبناي آن و بدون مقايسه و در نظر گرفتن نسبتش با عوامل ديگر سنجيده و بررسي مي شود. يكي از ساده ترين راههاي تحليل و تجزيه برآورد قدرت نظامي كشور ارائه شاخصهاي مطلق مي باشد. شاخصهاي مطلق معمولاً به صورت آماري مشخص مي گردند و بيانگر كميت مي باشند. برخي از مهمترين شاخصها در تعيين و سنجش قدرت نظامي يك كشور عبارتند از:
1-تعداد نيروهاي مسلح بر حسب نفر
2-تعداد متخصصين نيروهاي مسلح بر حسب نفر
2-تعداد قبضه هاي سلاح (انواع گوناگون سلاح) بر حسب قبضه و
4-تعداد هواپيماهاي جنگنده بر حسب فروند
5-تعداد پايگاههاي نظامي و موشكي بر حسب پايگاه
6-تعداد پادگانهاي نظامي بر حسب پادگان
7-تعداد رزمناوها، كشتيها، زيردرياييها، قايقهاي توپدار و
8-تعداد كارخانه هاي اسلحه سازي
9-تعداد تانكها، توپها و
10-تعداد فرماندهان نظامي متخصص و رده بالا
11-تعداد تيراژ نشريات نظامي
12-تعداد نشريات ادواري نظامي
13-تعداد دانشكده ها و دانشگاههاي نظامي
14-تعداد پژوهشكده ها و مراكز پژوهشي نظامي
15-تعداد كتب منتشره نظامي (در يك دورة زماني مشخص)
16-تعداد بخشها و زير سيستمهاي سازمان نظامي كشور
17-مساحت سرزمين، طول مرزها
18-تعداد دانشمندان و محققان نظامي كه در پروژه ها و مراكز نظامي و فعاليت دارند.
19-تعداد پروژه هاي نظامي (انجام شده ـ در دست اقدام)
20-ميزان تعداد نظاميان باسواد و بي سواد
21-ميزان بودجه نظامي (برحسب دلار يا ريال و ) (ME)
22-ميزان تسليحات وارداتي (در دورة زماني مشخص)
23-ميزان تسليحات توليدي در داخل كشور (با توجه به انواع مختلف سلاح)
24-تعداد مراكز آموزشي و
در مورد شاخصهاي مطلق چون تعداد و آمار (كميت) نقش اساسي دارد براساس آنها به تنهايي نمي توان به سنجش قدرت نظامي پرداخت لذا براي پي بردن به ميزان قدرت نظامي يك كشور با توجه به شاخصهاي مطلق مي توان از چند روش استفاده كرد:
الف ـ مقايسه ميزان عناصر قدرت نظامي يك كشور در دورانهاي متفاوت زماني. براي مثال تعداد نيروهاي مسلح در چند دوره زماني با هم مقايسه مي شوند. اين موضوع نشان دهندة كاهش يا افزايش نيروها به طور كلي، با افزايش و كاهش قدرت نظامي است.
ب ـ مقايسة ميزان عناصر قدرت نظامي چند كشور با هم (موردي) براي نمونه مي توان تعداد نيروهاي مسلح پايگاههاي نظامي و را در مورد ايران و عراق با هم مقايسه كرد.
ج ـ استفاده از هر دو روش موردي و زماني به صورت تركيبي كه مي تواند دقت ما را در اين خصوص افزايش دهد.
ب ـ شاخصهاي نسبي(15)
منظور از شاخصهاي نسبي، معيارهايي هستند كه بر مبناي آنها عاملي با توجه به نسبتي كه به برخي از عوامل ديگر دارد سنجيده مي شود. اين نوع شاخصها دقت بيشتري را در بررسي و بويژه برآورد قدرت نظامي نسبت به شاخصهاي مطلق دارند. اين شاخصها نيز به صورت آماري و در قالب نمودارها ارائه مي شوند. برخي از اين شاخصها عبارتند از:
1-شاخص نسبت ميزان هزينة نظامي بر ميزان توليد ناخالص ملي كه از آن تحت عنوان هزينة متوسط نظامي يا بار (تحميل) نظامي (MD) ياد مي شود.
10-شاخص نسبت ميزان تسليحات به كل جمعيت كشور
11-شاخص نسبت ميزان تسليحات به كل نيروهاي مسلح
12-ميزان تعداد پادگانهاي نظامي بر وسعت كشور (مساحت)
13-ميزان تعداد پادگانهاي نظامي بر تعداد شهرها
14-ميزان تعداد پادگانهاي نظامي بر جمعيت
15-ميزان تعداد پايگاههاي نظامي بر مساحت، تعداد شهرها، طول مرز، جمعيت و
16-نسبت تعداد مراكز آموزشي بر تعداد جمعيت ، نيروهاي مسلح و
17-نسبت تعداد مراكز پژوهشي بر تعداد جمعيت نيروهاي مسلح و
18-نسبت تعداد تيراژ نشريات ادواري نظامي يا تعداد نشريات ادواري نظامي بر تعداد افراد جمعيت كشور يا بر تعداد نظاميان
19-نسبت تعداد پروژه هاي نظامي بر جمعيت كشور يا بر تعداد نظاميان و
20-نسبت تعداد كتب نظامي موجود در كشور بر جمعيت كشور يا بر تعداد نظاميان و
لازم به يادآوري است كه در اين زمينه مي توان تعداد بسيار متنوعي از شاخصهاي نسبي را در نظر گرفت، ولي نگتة مهم اين است كه كدام شاخصها با موضوع مورد بحث و بررسي و با ساير شرايط و مقتضيات تناسب بهتري دارد.
ج ـ شاخصهاي مقايسه اي
يكي ديگر از روشهاي تعيين و تحليل قدرت نظامي استفاده از شاخصهاي مقايسه اي به دو صورت زماني و يا موردي مي باشد. در شاخصهاي زماني شاخصي از يك دوره نظير تعداد نيروهاي مسلح يا بار نظامي با همين شاخص ـ در مورد يك دولت ـ در دوره اي بعد مقايسه مي شود.
در شاخصهاي موردي، شاخصي از يك مورد (دولت الف) با همان شاخص از مورد دوم (دولت ب) مقايسه مي گردد. براي نمونه تعداد نيروهاي مسلح دو كشور يا بار نظامي دو كشور با هم مقايسه مي شوند.
همچنين مي توان از روش تركيبي استفاده كرد. بدين معنا كه شاخصي را هم در چند دورة زماني و هم در چند مورد مشخص (ايران ـ عراق ـ عربستان سعودي، كويت و ) مورد مقايسه قرار داد.
د- بررسي عناصر كيفي و كمي
در بررسي عناصر كيفي و غيركمي نظير روحيه، شجاعت، ايمان، ايدئولوژي، رهبري و معمولاً مي توان به دو صورت عمل نمود.
1-ارائه شاخصهاي مطلق كيفي و غير آماري. اين كار هر چند دشوار است و در نهايت نيز نتيجة دقيق به دنبال ندارد ولي امكانپذير است و به تحليل قدرت نظامي كمك مي كند. در اين روش درجه بندي خاصي را براي عنصر مورد نظر با توجه به ويژگيهاي خاص آن عنصر در نظر مي گيريم، آنگاه با قرار دادن آن مورد درآن درجه بندي با توجه به ويژگيهاي واقعي و تجربي آن عنصر به رقمي هرچند نادقيق دست مي يابيم.
مثال براي سنجش ميزان كارايي فرماندهي نظامي ، ابتدا يك درجه بندي صوري ارائه مي دهيم بدين معنا كه مثلاً از صفر شروع مي شود و به صد ختم مي گردد.
ضعيف ترين فرماندهي در فاصلة بين صفر و ده قرار دارد زيرا فرماندهي با ضعف مطلق = صفر ، نداريم. . قويترين و كاراترين فرمانده درجه بين نود و صد قرار مي گيرد زيرا باز مي توان گفت كه فرماندهي با كارايي و توان مطلق = صد، نيز نداريم.
در اينجا مثلاً فرماندة «الف» با توجه به دارا بودن ويژگيهايش (سواد، تخصص، شجاعت، شهامت، قدرت طراحي، قدرت تحرك، انعطاف پذيري و ) در درجه بين 90 و 100 قرار مي گيرد ولي فرمانده «ي» با توجه به ويژگيهايش (بي سواد، فقدان تخصص، ترسويي و ) در درجه بين صفر و 10 قرار مي گيرد. حال تا حدودي مي توان ساير فرماندهيهاي نظامي را با توجه به ويژگيها و كارايي شان در درجات ميان اين دو جاي داد و به هر يك از آنها امتيازي داد. مثلاً فرض كنيد فرماندهي نيروي هوايي آمريكا در جنگ نفت در درجة ميان 50 و 60 قرار گرفته و مثلاً داراي 57 باشد ولي فرماندهي نيروي هوايي عراق فرضاً داراي امتياز 32. مي توان به تطبيق و مقايسة اين دو پرداخت.
2-بررسي مقايسه اي و تطبيقي
روش ديگر براي سنجش عناصر كيفي قدرت نظامي، مقايسه و تطبيق موارد غير مادي با يكديگر، بدون درجه بندي آنهاست. مثلاً در سنجش «روحية ملي» كشور «الف» يا كشور «ب» مي توان از تجارب تاريخي، عوامل مادي و معنوي مؤثر در ايجاد ، افزايش يا كاهش روحية ملي، عملكرد نيروهاي دو كشور مورد نظر و عوامل متعدد و مؤثر ديگر استفاده كرد. اين روش در عمل به راحتي انجام مي گيرد. به عنوان مثال در نبرد ميان ايران و عراق (جنگ تحميلي) صحنه هاي عملياتي و رزمي به خوبي نشان مي دهد كه نيروهاي ايراني به مراتب داراي روحية ملي برتري هستند و لذا تا سر حد ايثار و توان مي جنگند. اين روحية ملي زاييده و ناشي از حالت انقلابي، مذهب تشيع، رهبري امام خميني (ره) ، خصلت شهادت طلبي و نيروهاي ايراني بود.
نتيجه گيري
بررسي ، شناسايي و تجزيه و تحليل عناصر قدرت ملي و نظامي هر كشوري، بويژه درارتباط با وجود دشمن و نيز براي مقابله و برخورد با تهديدات نظامي و غيرنظامي امري حياتي و ضروري است. چرا كه نادانسته نمي توان به هيچ اقدامي دست يازيد. كار بررسي و تحليل عناصر قدرت، كاري تحقيقي و مشكل است و نياز به بررسيهاي كلي و همه جانبه دارد. لذا با برآوردهاي كمي و آماري صرف نمي توان قدرت نظامي كشوري را تحليل كرد. در بررسي قدرت نظامي هر واحد سياسي بايد يكايك عناصر و اجزاي خرد آن و عوامل مؤثر و شكل دهنده در نظر گرفته شوند. بعلاوه ، وجود نوعي هماهنگي و تعادل در بررسي عناصر قدرت نظامي ضروري است . همچنانكه مي بايست نوعي هماهنگي نيز ميان عناصر نظامي قدرت ملي و عناصر غيرنظامي قدرت ملي رعايت گردد.
همچنين بايد دانست كه بسياري از اين پديده ها در ارتباط تنگاتنگ و متقابل قرار دارند. بنابراين، نمي توان به صرف تحليل دقيق يك يا چند عنصر آنهم با استفاده از شاخصهاي مطلق به نتيجه رسيد و برآورد صحيحي از قدرت نظامي ارائه كرد . به طور كلي در اينجا چند موضوع حائز اهميت است:
اولاً: عناصر بايد از نظر كمي و كيفي از يكديگر تشخيص داده شوند.
ثانياً : عناصر كمي با هر دو نوع شاخص مطلق و نسبي مورد سنجش قرار گيرند.
ثالثاً: بهتر است عنصري از يك مورد (كشور الف) با همان عنصر از مورد ديگر (كشور ب) نيز مقايسه و بررسي شود.
رابعاً: نه تنها عناصر دو مورد با هم مقايسه و بررسي شوند، بلكه برايند كلي آنها نيز در خصوص هر دو مورد با هم مقايسه و ارزيابي شود.
خامساً: در ارزيابي قدرت نظامي، جايگاه عوامل (تقريباً) ثابت و ايستا نظير جغرافيا، ژئوپوليتيك، مرزهاي سياسي، منابع طبيعي و مواد خام و از ساير عوامل كه دائماً در تغيير هستند، مشخص گردد.
سادساً: قدرت ـ و نيز قدرت نظامي ـ اساساً يك كل تجزيه ناپذير است. لذا ـ به رغم اينكه در بررسي و تحليل قدرت نظامي يك كشور عناصر و اجزاي تشكيل دهندة آن را از يكديگر جدا مي نماييم و هر يك را جداگانه مورد بررسي قرار مي دهيم، به هيچ وجه نبايد ارتباط و پيوستگي متقابل و چند جانبة ميان اين عناصر را ناديده بگيريم. براي مثال: ارتباط انفكاك ناپذيري ميان عناصر رهبري، ايدئولوژي، ثبات سياسي، با ساختار و سازمان نظامي و وجود دارد. حتي مشكل مي توان اينگونه اين عناصر را بر حسب معيار يا اهميتي خاص طبقه بندي كرد زيرا يكي از عناصر قدرت كه بسا در شرايط خاص مهم جلوه مي كند، در شرايط ديگر از اهميتش كاسته مي شود. بعلاوه، روابط و نسبتهاي ميان عناصر قدرت همواره به يك شكل باقي نمي ماند.
سابعاً: بايد داسنت كه قدرت امري نسبي است و لذا در تجزيه و تحليل عناصر آن بايد از قدرت كشورهاي ديگر نيز مطلع بود. زيرا قدرت نظامي يك كشور نسبت به قدرت ساير كشورها سنجيده مي شود نه نسبت به خودش.
ثامناً: در برآورد قدرت نظامي يك كشور حتي الامكان بايد شرايط متغيير را نظير سيل و طوفان و ساير خطرات طبيعي و غيرطبيعي در نظر گرفت. همچنين مهمتر از همه بايد دانست كه با تقسيم عناصر قدرت نظامي به دو بخش كلي «عناصر مادي» و «عناصر غيرمادي» مي توان در بررسي و تجزيه و تحليل عناصر مادي (نظير تعداد نيروهاي مسلح يا تسليحات نظامي) از معيارهاي كمي و آماري استفاده نمود، ولي آنها در بررسي و تحليل عناصر غيرمادي كارايي چنداني ندارند. لذا درجه بنديها و وضع معيار بايد جنبة كيفي و غيركمي داشته و حتي الامكان به صورت مقايسه اي و تطبيقي باشد. البته برخي دانشمندان تبديل معيارهاي كيفي به كمي را نيز امري شدني و متحمل دانسته اند.
پاورقي ها
(1) احتمالاً دولت – ملت صحيح تر از كشور ـ ملت باشد. = Nation-states
(2) National power
(3) در اين رابطه y بيانگر اهداف و منافع ملي و x بيانگر قدرت ملي است.
(4) Territory
(5) Population
(6) Sovereignty
(7) Government
(8) Military
(9) dicipline
(10) Force
(11) Military Doctrine
(12) Military strategy
(13) State
(14) Absoulate
(15) Relative
يادداشتها
(1)قرآن كريم. سوره بقره، آيه 148 و آيات متعدد ديگر.
(2) عبارت لردآكتن در اين زمينه چنين است: «قدرت موجب فساد مي شود و قدرت مطلق موجب فساد مطلق».
استيون لوكس، قدرت فرانساني يا شرشيطاني، ترجمه فرهنگ رجايي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1370 ص 365.
(3)فيودروربورلاتسكي، قدرت سياسي و ماشين دولتي ترجمه احمد رهبر، تهران انتشارات آموزگار چاپ اول – 1360، ص 21.
(4) برتراندراسل، قدرت ترجمه نجف دريابندري، تهران: انتشارات خوارزمي، چاپ دوم، 1367 ص 55 و
B . russel. Power. London: unwin books. 1938.
(5) Robert Dohl. The concept of power , Bebariora Lscience, N2, 1957, pp,201-15.
(6) حميد بهزادي، اصول روابط بين الملل و سياست خارجي تهران: انتشارات كتابفروشي دهخدا، 1352، ص 187.
(7) Morgenthou.y.H., politicamong Nations , New york, Alfred A. Knopf, 1967,p.29.
(8) ارسطو، سياست، ترجمة حميد عنايت، تهران : حبيبي ، چاپ چهارم، 1364، ص 3.
(9) ژ.و. لاپير، قدرت سياسي، ترجمة بزرگ نادرزاده تهران: كتاب زمان، چاپ اول، 1362، ص 59.
(10) ر. ك. حميد بهزادي همان كتاب، ص 187 و نيز ر. ك:
C.crabb, America foeign policy in the Nuclear age: New york : Harper and Row , 1965, p.5.
(11) حميد بهزادي، همان كتاب، صص 99-98.
(12) قرآن كري، سوره انفال، آيه 60.
(13) حميد بهزادي ، همان كتاب ، صص 102-101.
(14) ر.ك . جان كنت گالبرايت، آناتومي قدرت، ترجمه محبوبه مهاجر، تهران: انتشارات سروش ، چاپ اول 1371، ص 39 صص 90-69.
(15) برتراندراسل، همان كتاب صص 72-62.
(16) همان كتاب، صص 62-55.
(17) لاپير، همان كتاب 25-23.
(18) هوشنگ مقتدر، مباحثي درباره سياست بين المللي سياست خارجي، تهران: دانشكده حقوق و علوم سياسي، ص 86.
(19) هوشنگ عامري، اصول روابط بين الملل، تهران: موسسه انتشارات آگاه ، چاپ اول، 1370، صص 8-227.
(20) عبدالعلي قوام، اصول سياست خارجي و سياست بين الملل، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها، چاپ اول 1370، ص 69.
(21) حميد بهزادي، همان كتاب صص 215-214 و نيز در:
paqmer and perleins. quoted in Mcclelland,theory and the in ternahonal system, Newyork: Mac Millanc 1966, pp. 60-61.
(22) امام خميني، ولايت فقيه، چاپهاي متعدد، ص 62.
(23) ر. ك. قانون ارتش جمهوري اسلامي ايران، مصوبه بهار 1366، ماده 5.
(24) دانشكدة فرماندهي و ستاد، استراتژي با تاكيد بر استراتژي نظامي، دفتر مطالعات دانشكده فرماندهي و ستاد بي تا، صص 18-17.
(25) ر. ك. جان بيليس و ديگران، استراتژي معاصر، ترجمه هوشمند ميرفخرايي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي ، 1369، صص 5-4 و نيز دفتر مطالعات سياسي و بين المللي ، گزارش سمينار، جلد اول ، 1363، صص 25-23.
(26) حسين حسيني جيردهي، «سياست دفاعي ، چهارچوبي براي تحليل»؛ مجله سياست دفاعي، پژوهشكده علوم دفاعي ـ استراتژيك دانشگاه امام حسين(ع)، سال اول، زمستان 1371، ش1، ص 50.
(27) نيكوبال، يلتون ليتينبرگ، «بخش نظامي و اقتصادي»، ترجمه مسعود عقيلي، مجله سياست دفاعي، سال دوم، ش1، زمستان 1372، ص 184.
(28) حسين حسيني جيردهي، همان، ص 51.
(29) S.Hantion ton, Millitary Policy , the inter national Encyclor pedia of social sience, v7.p321.
(30) R.Doy, “mading sense the territorial Army , Rusi journal, oc.1992,p.35.
(31) يان بلني، «علم، تكنولوژي و قدرت نظامي» ترجمه عبدالرضا فرهنگ خردمند، مجله سياست دفاعي سال دوم، ش1، زمستان 1372، صص 94-91.
(32) همان، ص 106.
:: بازدید از این مطلب : 809
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0