واکاوی مفهومی و رویکردهای نظری دانش احزاب سیاسی فراز و فرودهای فراوانی را پیمود و همزمان با تحولات تاریخی احزاب سیاسی در غرب برداشت های نظری نسبت بدان نیز دگرگون شد. حزب سیاسی از نگاههای گوناگون بررسی شده و ردی پای بسیاری از مکاتب و نظریه های علم سیاست را در مطالعات احزاب سیاسی می توان دید. پیروان مکاتب و نظریه های مختلف هریک متناسب با رویکرد خود حزب سیاسی را بررسی کرده اند. از دیدگاه ساختار گرایان سازمان حزبی و برای کارکردگرایان کارویژه ها در درجه نخست اهمیت قرار دارد. نگاه جامعه شناختی رابطه حزب با لایه های اجتماعی را برجسته می کند و خلاصه هر یک از مکاتب دانش احزاب را گامی به جلو رانده است. در این آغازین بخش نوشتار پس از واکاوی مفهوم حزب سیاسی رویکردهای گوناگون در مطالعات احزاب سیاسی را مرور می کنیم حزب سياسى به چه معناست؟: واکاوی مفهوم« حزب سیاسی» تعريف مفاهيم در علوماجتماعى كار بس دشوارى است؛ چرا كه واژگانی یکسان گاه معانى گوناگونی را برمىتابند و كار را بر پژوهشگر دشوار مىسازند. تعريف دقيق واژهها بهويژه در مطالعات تطبيقى اهميّتى دوچندان دارد. واژههاى مشتركى كه در جوامع گوناگون بکار می روند پژوهشگر را در بررسیهاش به اشتباه مىاندازند. واژههايى چون دولت، مشروعيت، حزب و مانند آنكه در بسترهاى فكرى و فرهنگى متفاوت کار برد دارند، به رغم اشتراك لفظى از واقعيتهايى بهغايت گوناگون حکایت می کنند. اين امر موجب شد برخى از متخصصان مطالعات تطبيقى از «بحران مفاهيم» در علوم انسانی سخن بگويند؛ چرا كه اين مفاهيم با گذر از مرزهايى فرهنگى و اجتماعى معانى جديدى به خود می گیرند. برتراند بديع و گى هرمه ازجمله محققانی اند که آشنايى با زبانهاى بومى را در مطالعات مقایسه ای براى فهم گفتمان غالب در هر جامعهاى ضرور ی می دانند. به باور آنها واژههاى برگردانده شده از زبان لاتين مىتوانند غلطانداز بوده و پژوهشگر را گمراه سازند. حزب سياسى قطعا يكى از مفاهيم بسيار رايج و در عين حال پر رمز ورازی است كه در جوامع گوناگون بر سرزبانها می باشد. كمتر فرهنگ نامه ای است كه واژه معادل حزب سياسى را در خود جاى نداده باشد و كمتر جامعهاى است كه عارى از تشكّلى باشد كه خود را «حزب سياسى» ناميده باشد. در فرهنگ و ادبيات فارسى نيز حزب سياسى واژهاى ديرينه و كهن مىباشد و ساليانى است كه وارد ادبيات سياسى ما شده است. كم نيستند تشكلهايى كه در برشهای گوناگون از تاريخ سياسى كشورمان مدعى نام حزب سياسى بودند. حزب سياسى در ميان محققان و نويسندگان همواره مورد بحث و مناقشه بود. برخى حزب را پديدهاى ريشهدار در تمدن اسلامى و ايرانى مىدانند و آن را از ضروريات هر جامعهاى مىشمارند. پارهاى ديگر از محققان و فعالين سياسى، حزب را پديدهاى وارداتى و برخاسته از فرهنگ و تمدن غربى دانسته و آن را بيگانه با بایسته های فرهنگ ايرانى و اسلامى مىشمارند. به هر روى، اين پرسش به صورت جدى خودنمايى مىكند كه حزب سياسى به چه معناست؟ چگونه است كه اين واژه در ادبيات سياسى غرب برگردان واژه گفتوگو و رقابت مسالمتآميز است، در حالى كه در بسيارى از جوامع نامش با خشونت همراه است؟ چگونه ممكن است اختلاف برداشت درباره واژهاى تا بدانجا كشيده شود كه برخى آن را ريشهدار در فرهنگ جامعه و برخى ديگر كاملاً بيگانه و وارداتى بدانند؟ بررسیها نشان میدهد که هر يك از مدعیان از پديدهاى سخن مىگويند كه تنها در لفظ مشتركند و نه در معنا. براى نشان دادن اين امر درنگی بر مفهوم حزب گریز ناپذیر است برداشتى عام و كهن از حزب سياسى:مفهوم لغوى بررسى مفهوم حزب را نخست با مرورى بر ادبيات اسلامى و ايرانى آغاز مىكنيم. مفهوم حزب در فرهنگ و ادبيات اسلامى و ايرانى معادل كلمه حزب از قرنها پيش در فرهنگ لغتهای جوامع مختلف ديده مىشود. قدمت اين واژه را مىتوان با واژهاى چون «جامعه» مقايسه کرد. در فرهنگ و ادبيات فارسى و عربى كلمه حزب به معناى «جماعتى از مردم، سلاح، پيروان و هممسلكان شخص، بهره و قسمت، يك قسمت از شصت قسمت قرآن» آمده است. راغب اصفهانى در فقهاللغه در معناى كلمه حزب آورده است: «الحزب جماعة فيها غلظ». حزب، گروه و جماعتى هستند كه با شور و حماسه از آرمانهاى مشترك خود دفاع مىنمايند. برخى ديگر آوردهاند كه: «حزب تجمع گروهى است كه بر انديشه و هدف واحدى توافق داشته باشند و از آن باهميّت دفاع نمايند». ( مصطفوی،بیتا، 222) در كتاب لغت لاروس عربى براى كلمه حزب چهار معناى مختلف بيان شده است كه عبارتند از: 1. تجمع مردم در يك محل خاص 2. تجمع مردم براى حمايت از كسى (غالبا با لام جاره مىآيد) 3. تجمع مردم براى مقابله با فرد يا گروهى (كه اغلب با حرف جّرِ على بهكار مىرود) 4. گروه گروه شدن مردم. كلمه «حزب» را كه از زبان عربى وام گرفتهايم در قرآن مجيد بارها بهكار رفته است. در قرآن مجيد «حزب» به معناى گروهى كه مىتوانند براى هدف الهى تجمع نمايند (فان حزباللّه هم الغالبون) و يا براى اهداف ضدالهى تجمع نمايند (ولمّا رأى المؤمنون الاحزاب...) بكار رفته و بخشهاى مختلف سورههاى قرآنكريم نيز حزب ناميده مىشود. فزون براين، در قرآن كريم به كرّات از «حزباللّه» ( مائده، آیات 22 و 23) و «حزبالشيطان» ( سوره فاطر، آیه 6) سخن بهميان آمده است و اعضاى حزب خدا به سعادت و نيكفرجامى و اعضاى حزب شيطان بهسرانجامى بد و تاريك وعده داده شدهاند. گفتنی است که در قرآن كريم به هر گروهى حزباللّه و حزبالشيطان گفته نمىشود. خداوند متعال آنجا سخن از اين دو حزب به ميان مىآورد كه گونه ای از هماوری و مبارزه در كار است. اعضاى حزب شيطان كسانى هستند كه براى رويارويى با ياران پيامبرگرامى اسلام بسيج شدهاند و اعضاى حزب خدا كسانى هستند كه بر محور پيامبر اسلام اجتماع كرده و در حال نبرد با كفار و مشركين مىباشند. به طور خلاصه، مىتوان گفت حزب در معناى كهن و لغوى بیانگر دستهبندى و تجمع كسانى استكه آرمانها و يا منافعمشتركى دارند و با كسانى كه اين آرمانها و يا منافع را به خطر مىاندازند در حال مبارزه مىباشند.
معادل كلمه حزب در ادبيات لاتين در ادبيات لاتين واژههاى معادل حزب از ديرباز در لغتنامه های گوناگون آمده اند و قدمتى همسان كلماتى معادل «جامعه» دارند. اين مسئله گواه اين واقعيت است كه حزب به معناى كهن و قديمى در تمامى جوامع سياسى وجود داشته است. در فرهنگ لغت فرانسه، واژۀ «پارتى» نخست داراى مفهومى نظامى بود و به دستهاى از نظاميان گفته مىشد كه براى رويارويى با دشمن از لشگر جدا مىشدند و به كارزارش مىشتافتند. ( لیتره، کلمه پارتی،)) بدينسان کهن ترین استفاده از اين واژه در فرهنگ و ادبيات فرانسوى حاكى از مبارزه و رويارويى نظامى است و نشاندهنده مبارزه و پيكار نظامى گروههايى از افراد سازمانيافته مىباشد. بهتدريج، اين واژه براى بيان «اجتماع و يا گروهى از افراد همعقيده كه داراى بينشهاى مشتركى مىباشند» مورد استفاده قرار گرفت. (لارووس ، کلمه پارتی) پارتى كه در گفت و گوها به پاره ای وبخشى از هر چيز گفته مىشد، در قرن شانزدهم به معناى جناح و اردوگاهى در برابر اردوگاه مخالف بکاررفت. بنابراین در فرهنگهاى قديمى لغت گفته مىشد «فلانى در پارتى شاهزاده وارد شده است» يا اينكه «او از پارتى (حزب) فلان شاهزاده است». در تمامى اين موارد حزبى بودن به معناى جانبدارى ازدسته ای خاص بود كه در مقابل گروهى ديگر بههمپيوسته بودند. سرانجام در قرن هفدهم كلمه «پارتى» در زبان فرانسه مفهومى سياسى یافت و اين واژه در قلمرو سياست نيز بکار رفت، و براى نخستينبار، «پارتى» به گروهى گفته شد كه داراى بينشهاى سياسى يكسانى بوده و در برابر گروهى ديگر گردِ هم آمده بودند. بهتدريج، در قرن نوزدهم با شكلگيرى مجالس قانونگذارى در جوامع اروپايى، به معناى كاملاً نوينى از پارتى رهنمون مىشويم و اين واژه به تشكّلهاى گفته مىشود كه در نظامهاى دموكراسى با يكديگر در رقابتند. «پارتيتو» در زبان ايتاليايى و «پارتاى» در فرهنگ و زبان آلمانى و كلمه «پارتى» در زبان انگليسى تاريخچه یکسانی دارند. در تمامى اين موارد، حزب به معناى دسته، گروه، بخشى از يكچيز و جمعى در برابر ديگران است. تاريخچه كلمه حزب نشان مىدهد که مفهوم حزب در جوامع گوناگون بر پدیده هایی دلالت می کند که دست کم داری سه ويژگى تفرق، اشتراك و مبارزه باشند. زیرا در همۀ لغتنامه ها حزب به معناى جمعى در مقابل ديگران است كه از منافع و يا بينشهاى مشتركى پشتیبانی مىكنند و براى رویارویی با گروهى ديگر سازمان یافته اند همانگونه كه پيشتر آمد، در فرهنگ قرآنى نيز اصطلاحات «حزبالله» و «حزبالشيطان» در برابر هم آمدهاند و حزب به گروهى از مؤمنان و يا مشركان گفته می شود كه در مقابل هم صفآرايى نموده و براى مبارزه با هم متشكّل شدهاند. بررسی مختصر معنای واژه حزب نشان می دهد که حزب به معناى گسترده، پديدهاى جهانشمول و بسيار كهن است و در جوامع مختلف مىتوان از آن سراغ گرفت. از آغاز پیدایش جوامع مىتوان از پديده حزب به اين اعتبار سخن گفت. بدینسان تاريخ جوامع گوناگون شاهد تشكّلهاى بيشمارى است كه بهآسانى مىتوان آنها را حزب ناميد. سه عنصر تشكيلدهنده مفهوم حزب را مىتوان در همه تشكلهايى كه در طول تاريخ براى مقابله با حاكمان و يا صاحبان قدرت بوجود آمدهاند یافت و بر همه آنها نام حزب نهاد. آنچه که همه این مفاهیم را به هم نزدیک می کند و وجه مشترک بین همه آنهاست پدیده ای به نام «عمل حزبى» است . به اين اعتبار مىتوان در جوامع گوناگون از حزب سخن گفت و به هيچ روى نمىتوان حزب سياسى را داراى خاستگاهى تنها غربى دانست. بنابراين، حزب به اين معنا پدیده ای صرفا غربی نیست و در تمامى جوامع می توان رد پایش را یافت. از اين نگاه حزب پديدهاى كهن و جهانشمول است. شايد به همين اعتبار برخى از محققّان از حزب در ايران كهن و يا در اسلام سخن مىرانند كه سخنى درست و پذیرفتنی است. حزب به اين معنا كمتر مورد گفتوگو و مناقشه است و همگان بر وجود و ضرورتش هم داستانند. آنچه كه جدال انگیز و اختلافی است برداشت نوین و مدرن از حزب سیاسی است. حزب به این معنا در جريان نوگرايى سياسى در غرب پديد آمده و خاستگاهی غربی دارد. این برداشت از «حزب سیاسی» موضوع اصلی این نوشتار می باشد برداشت نويناز حزب سياسى: مفهوم اصطلاحى حزب به معنايى كه گذشت موضوع بحث و مناقشه در محافل علمى نيست و پديدهاى نو و درخور تأمل تلقى نمىشود. اگر امروز سخن از حزب به ميان مىآيد و در فايده آن سخن مىرود مفهوم جديد آن مورد نظر است. تشكّلى كه به گفته ماكس وبر «فرزند دموكراسى در غرب» است و بسيارى بر خاستگاه غربى آن متفقند. از ديدگاه بسيارى، نخستين حزب سياسى به معناى جديد در سال 1832 در كشور انگلستان زاده شد و به سرعت مورد تقليد بسيارى از كشورهاى اروپايى قرار گرفت و بهتدريج جزء اركان نظامهاى دموكراسى درآمد. احزاب نوين اگرچه در بسيارى از جهات، مشتركاتى با حزب به مفهوم عام آن دارند ولى همه صاحبنظران بر اين باورندكه هيچ يك از گروهها و تشكيلات كهن را نمىتوان حزب سياسى ناميد. همانگونه كه پاتريك لوكومبت و دونى مىگويند كارويژهها، اهداف و ساختار تشكيلاتى اين گروهها ماهيتا با آنچه را كه امروز احزاب سياسى مىناميم تفاوتى بنيادين دارد. ( لوکومبت و دونی ، 1990: 164) بدينسان حزب سياسى پديدهاى است كه در عين جديد بودنش داراى قدمتى كهن و سابقهاى طولانى است. اگرچه برخى حزب به معناى نوين را ادامه و دنباله تشكيلات گذشته مىدانند، ( آوریل ، 1990: 10) با این مقدمه می کوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که این پديده جديد با مفهوم پیشین خود تفاوتهایی دارد؟ حزب به معنای نوينش چه ويژگىهايى دارد؟ و به بیانی دیگر «حزب سياسى »را چگونه مىتوان تعريف كرد؟ پیچیدگی تعريف در علوماجتماعى مشکل تازه ای نیست و همه پژوهشگران این رشته با آن دست به گریبانند. هر پژوهنده ای به فراخور نگاهش تعريف دلخواه خود را از حزب سیاسی بدست داده است. سازمانگرايان ساختار تشكيلاتى احزاب سياسى را برجسته کردند و در تعریفها خود آن را ویژگی اصلی حزب به معنای نوین می دانند. نگرشى ساختارگرايانه به احزاب را بايد از قديمىترين ديدگاههاى احزاب سياسى دانست. نخستين تعریفها حزب سياسى مبتنى بر ساختار تشكيلاتى و سازمان احزاب مىباشد. ميخلز در اثر معروف خود به تشريح ويژگىهاى حزب مىپردازد و سازمان حزبى را كه از ديدگاه وى فرجامى جز «اليگارشى فنسالاران» ندارد مهمترين عنصر تعريفكننده حزب معرفى مىكند ( میخلز، 1971). موريس دوورژه در كتاب معروف خود زیرعنوان «احزاب سياسى» بدون اينكه تعريف روشنى از حزبى ارائه دهد، سازمان احزاب را مشروحا مورد بررسى قرار داده و آن را مهمترين ویژگی احزاب سياسى معرفى مىكند (دوورژه 1951) وى در كتاب ديگر خود احزاب را سازمانى مىداند كه درصدد كسب قدرت اند و اعضايش مىكوشند رهبرانشان را به مقامهاى دولتى برسانند ( دوورژه 1968: 67) بدينسان احزاب سياسى از گروههاى منفعت وگروههاى فشار كه تمايلى براى بهدست گرفتن قدرت و اجرای مستقيم آن ندارند جدا می شوند. مهمترين تعريفى كه از حزب سياسى از منظرى سازمانگرايانه ارائه شده، تعريف لاپالومبارا و واينر مىباشد. اين دو نويسنده در تعريف خود از حزب چهار ويژگى اساسى را براى آن برمىشمارند. از اين ديدگاه براى اينكه تشكيلاتى حزب ناميده شود مىبايست هر چهار ویژگی زیر را دارا باشد: 1. داراى سازمانى مستمر و بادوام باشد و بتواند در فقدان بنيانگذارانش نيز به زندگی تشكيلاتى اش ادامه دهد. 2. داراى شعبههاى محلى باشد و سازمان حزب در سطح كشور گسترده باشد. 3. رهبرانش درصدد بدست گرفتن قدرت باشند و بخواهند علاوه بر تأثيرگذارى بر چگونگی اجراى قدرت، خود نيز در آن مشاركت مستقيم داشته باشند. 4. درصدد گسترش پايگاه مردمى خود باشد و بكوشد بر تعداد رأىدهندگان و هوادارانش بيفزايد. (لاپالامبارا و واینر،1966: 5-6) همانگونه كه آمد در اين تعریفها مهمترین تفاوت حزببه معنای جدید از ديگر تشكّلها، سازمان منظم و پيچيده آن است. بدين سبب پژوهشگران سازمان گرا تشكّلهاى مختلف را نسبت به درجه تشكّل سازمانى آنها بر روى محورى ردهبندى می کنند. در نقطه آغازين اين محور مىتوان گروههاى بدون سازمان و تشكّليافته بر محور افراد را قرار داد. بعد از آن گروههاى نيمهسازمانيافته و سپس تشكيلاتى مانند انجمنها و گروههاى فشار و سرانجام در انتهاى محور احزاب سياسى قرار مىگيرند (شارلت ، 1985: 433). بدينترتيب گروههايى كه از درجهاى مشخص از سازمان و تشكيلات بهرهمند نباشند نام حزب سیاسی را شایسته نیستند.( هلسینگر ، 1984: 369) بر اين تعریفها از احزاب مىتوان خرده گرفت؛ چرا كه اختلاف ماهوى ميان احزاب و ديگر گروهها را ناديده گرفته و تفاوتهاى ساختارى و سازمانى را بيش از حد برجسته کرده اند. برخى نيز بر اين باورند كه نمىتوان مهمترين هدف احزاب را راهيابى به قدرت و حكومت دانست. اين اشكال بيشتر در شرايطى رواست كه احزاب در مبارزه با حكومت باشند و براى براندازى آن مبارزه نمايند. بر اين مبنا، آلنوار حزب را داراى دو ويژگى اساسى می داند كه عبارتند از: تأثيرگذارى بر دولت، كه غالبا از راه بدست گرفتن سمتهای دولتى صورت مىپذيرد و تلاش براى تحقيق و بيان سازمانيافته بيش از يك منفعت ( وار ، 1996:9). (برخلاف گروههاىمنفعت كه براى دفاع از منفعت ويژهاى تشكيل مىشوند). گروهى ديگر از تعریفهای حزب سیاسی ریشه در رویکردکاركردگرايان دارد. كاركردگرايان براساس نگاه خود بر اين باورند كه فصل مميز احزاب از ديگر گروههاى اجتماعى و سياسى را بايد در كارويژهها و نقشهاى جديدى جستوجو نمود كه احزاب نوين عهده دارند و گروههاى پيشين از آنها به كلى بهدور بودند. تعریفها پژوهشگرانى چون فرانكجى سوروف را مىتوان از اين منظر مورد ارزيابى قرار داد. وى كه شديدا از واقعيت جامعه آمريكا متأثر است، مهمترين وظيفه احزاب سياسى را در تبليغات انتخاباتى خلاصه مىكند. وى با برجستهنمودن نقش احزاب در تبليغات انتخاباتى، ساختار و شكل سازمانى احزاب را متأثر از محيطى مىداند كه احزاب در آن بهفعاليت مشغولند. فعاليت انتخاباتى بهعنوان مهمترين كارويژه احزاب سياسى، توجّه بسيارى از محققان را به خود جلب كرده است. از ديدگاه اپشتاين نيز مهمترين نقش و وظيفه احزاب سياسى در سازماندهى انتخابات و جهتدهى به آراء رأىدهندگان خلاصه مىشود.( اپشتاین ، 1986: 9) همانگونه كه ملاحظه مىشود فونكسيوناليستها تنها به نقشهايى توجّه دارند كه احزاب سياسى مستقيما عهدهدار مىباشند و از فعاليتها و نقشهاى غيرمستقيم و پنهان احزاب غافلند. نئوفونكسيوناليستها با توجّه به اين کاستی کوشیدند در تعریفها خود به فعاليتهاى ديگر احزاب مانند ايجاد ارتباط ميان مردم و زمامداران نيز توجّه نمايند. لاوسون براى نخستينبار اين امر را مورد توجّه قرار داد و ايجاد «ارتباط» را مهمترين وظیف احزاب دانست ( لاوسون ، 1996: 3) و پژوهشگرانى چون مرتن به تبيين فعاليتهاى آشكار و پنهان احزاب سياسى پرداختند. ( مرتن ، 1965: 90) نگاه كاركردگرايانه به احزاب مورد انتقاد بسيارى قرار گرفت. از نگاه برخی از منتقدان، كاركردهاى بيانشده نمىتوانند معرِّف واقعى احزاب سياسى باشند. اينگونه تعریفها نهتنها جامع افراد نيست؛ بلكه مانع اغيار نيز نمىباشد. زيرا فعاليتهاى مورد انتظار را بسيارى از نهادهاى ديگر برآورده مىسازند بدون اينكه مدعى نام و عنوان «حزب سياسى» باشند. با مطالعات استين روكان پژوهشگر معروف نروژى دانش احزاب وارد مرحله تازه ای شد و سرفصل جديدى در جامعهشناسى احزاب گشوده شد. از اين پس، شمار قابلتوجّهى از محققان كوشيدند با رویکردی جامعهشناسانه به مطالعه احزاب سياسى بپردازند. اين عده كه ريشه احزاب را در شكافها و تضادهاى اجتماعى مىجويند، بر خاستگاه اجتماعى احزاب تأكيد فراوان دارند و آن را متغيّرى مستقل براى توضيح احزاب سياسى مىدانند. از اين نگاه ، نخست شكافهاى ساختارى شكل مىگيرند و سپس احزاب سياسى بهعنوان سخنگوى اين شكافها پدید می آیند. بدينسان نام احزاب با ستیز و شکاف همراه است و وجود احزاب را بايد ترجمان شكافى اساسى در جامعه دانست. دانيللوئى سيلر مىنويسد: « نگاه جامعه شناسانه، احزاب سیاسی را نتیجه سه فرآیند پی درپی می داند. نخست طرح و برنامه ای شکل می گیرد و در پی آن عده ای برای اجرای آن خواهان بدست گرفتن قدرت می شوند و در نهایت برای رسیدن به قدرت هوادران خود را بسیج می کنند» . از این نگاه بیشترین تاکید بر ايدئولوژى است. سيلر اين مراحل سهگانه را به رسميت مىشناسد اما تقدّم و تأخر آنها را نمىپذيرد. از نظر او، نخست موضعگيرى در جامعه ايجاد مىشود و طرح و برنامه، مطالبه قدرت و بسيج بهترتيب در مراحل بعدى قرار مىگيرند. در اين ديدگاه تعارضها و شكافها در مرحله نخست قرار مىگيرند و از اهميّت ويژهاى براى تبيين پديده تحزّب برخوردارند. ( سیلر ، 1986: 72) براى اينكه احزاب سياسى پابهعرصه ظهور گذارند ابتدا گسست در درون جامعه بوجود مىآيد و سپس افراد همعقيده براى دفاع از منافع خود گِردِهم آمده و احزاب سياسى را به وجود می آورند. بنابراين اجتماعى كه مردمانش بدور از هرگونه اختلاف و ستیزی باشند، نیازی به حزب سیاسی ندارد. سيلر در نهايت حزب سياسى را به شكل زير تعريف مىكند: «حزب عبارت است از سازمانى كه مىكوشد افراد را براى پیوستن اقدامى جمعى در برابر ديگران بسيج نمايد تا از اين راه به تنهايى يا باائتلاف ديگران به سمتهای دولتى دست يابد. منافع عمومى توجيهكننده بسيج افراد و قدرت خواهی از سوى احزاب مىباشد». ( همان منبع، ص 23) در اين برداشت،سه عنصر بنيادين، مفهوم حزب را تشكيل مىدهند. حزب تشكّلى است كه خواهان دستيابى به قدرت براى تحقق برنامهاى ویژه مىباشد، برنامهاى كه خلستگاهش برداشتی است که حزب از منافع ملی دارد. سازمان و بسيج بهعنوان دو عنصر بنيادين ديگر، ابزار اصلى دستيابى به اين اهداف مىباشند. دستهاى ديگر از تعریفها از سوى كسانى ارائه شده كه با عقلانیت ابزارى را در بررسی پديدههاى اجتماعى برگزیده اند و با بينشى اقتصادمحور به تحليل احزاب سياسى مىپردازند. در اينگونه تعریفها غالبا از حزب سياسى بهعنوان «شركت» ياد مىشود. احزاب از اين نگاه شركتهاى سياسى هستند كه در بازار سياست به رقابت مشغولند و درصدد به حداكثررساندن سود خود مىباشند. ماكس وبر نخستين كسى است كه از حزب بهعنوان شركت ياد مىكند و در تعريف حزب مىنويسد: «حزب عبارت است از شركتى مركب از اجتماع داوطلبانه افرادى كه مىكوشند رهبران خود را بهقدرت برسانند و از اين راه خودنيز به منافع مادى و يا معنوى خاصى دست يابند...».( وبر، 1921) بسيارى از پژوهشگران معاصر از اين ديدگاه الهام گر فتند و با بينشى اقتصادمحور به تحليل احزاب سياسى پرداختند. دانيل كولاس ( کولاس، 1994: 299) و دانيل گاكسى از جمله نويسندگان فرانسوى اند كه با چنين رويكردى به حزب سياسى مىنگرند. گاكسى حزب سياسى را چنين تعريف مىكند: «حزب عبارت است از گروهى سازمانيافته و حرفهاى كه اعضايش براى دستيابى به قدرت و نمايندگىهاى سياسى در نبرد مىباشند» ( گاکسی ، 1993: 99).ميشل اوفرله را بايد از ديگر متخصصان احزاب دانست كه با الهام از انديشههاى پِير بورديو احزاب سياسى را «شركتهايى» مىداند كه با عرضه برنامههاى جذّاب در ميادين نبرد انتخاباتى درصدد به حداكثررساندن آراءخود مىباشند.( اوفرله، 1994 ، 67) برداشتی فراگیرتر از «حزب سیاسی». مر.ور تعریفها پيشين نشان میدهد كه هر يك از پژوهشگران تنها به يكى از جنبههاى احزاب توجّه نموده و با برجسته نمودن آن، حزب سياسى را تعريف كردند. نگاه یک بعدی به حزب سیاسی موجب نادیده انگاشتن دیگر جنبه های حزب سیاسی شده است. بهنظر مىرسد مىتوان از رویکردهای يادشده براى ارائه تعريفى جامع از احزاب سياسى بهره جست. قبل از هر چيز بايد دانست كه حزب يكى از تشكّلهاى موجود در جامعه است. حزب سياسى تشكّلى است كه بسان ديگر تشكلها ويژگىهاى خاص خود را داراست. طبيعى است كه هر اجتماعى را نمىتوان تشكّل دانست. تشكّل، اجتماعی از انسانها است كه در آن روابط متقابلى ميان افراد برقرار شده باشد. هر تشكّلى اصلاحپذير و قابل تغيير است. البته اين تغييرات نمىتواند به اندازه ای باشد كه مرزهاى مفهومى آن را درنوردد و آن را به تشكلّى ديگر تبديل نمايد. . تشكلهاى مختلف اجتماعى با سه عنصر ساختار، كارويژه و اهداف از يكديگر جدا می شوندو هر تشكّلى را مىتوان با اين سه ويژگى از ديگر تشكّلها بازشناخت.( مکدونالد ، 1995: 8). نگاهى به تعریفهای گذشته از احزاب نشان مىدهد كه در هر دسته از تعریفها تنها يكى از جنبههاى سهگانه مورد توجّه قرار گرفته است. در صورتى كه همه اين ويژگىها از عناصر تشكيلدهنده مفهوم تشكّل حزبى مىباشند و مىبايست همه آنها در تعريف مورد توجّه قرار گيرند. به اين ترتيب بهخوبى مىتوان از تعریفهای گذشته براى بدست دادن تعریفی فراگیر از حزب سیاسی بهره گرفت. اگر حزب را تشكّلى بسان ديگر تشكّلها بدانيم، براى تبيين حدومرزهاى مفهومى آن ناچار به بيان ويژگىهاى اساسى آن مىباشيم. بدينمنظور مىبايست به بررسى ساختار، اهداف و كارويژههاى احزاب سياسى پرداخت تا بتوان از ميان تشكّلهاى مختلف، تشكل حزبى را بازشناخت. از این نگاه حزب سياسى تشكّلى است كه داراى ويژگىهاى زير باشد: 1ـ از نظر ساختارى داراى سازمانى مستمر و بادوام باشد كه بتواند عمرى طولانىتر از بنيانگذارانش داشته و فزون بر مركز سياسى كشور، شعباتى نيز در سطح كل كشور داشته باشد. (همانگونه كه لاپالومبارا و واينر آورده اند). 2ـ از نظر كاركردى، درصدد بسيج افراد براى دستيابى به سمتهای دولتى باشد (همانگونه كه در اغلب تعریفها پيشين آمده). 3ـ از نظر اهداف، داراى برنامهها و طرحهايى باشد كه به نام آنها خواهان بسيج رأىدهندگان بوده و قدرتطلبى خود را توجيه نمايد. معمولاً احزاب برنامههاى خود را بهنام منفعت عامه توجيه مىنمايند و اين برنامهها را تنها راه تأمين منافع عمومى می دانند. از اين نظر احزاب برخلاف گروههاى منفعت و يا گروههاى فشار كه بهدنبال تحقّق منافع خاص و مقطعى مىباشند، منافعى عمومى و ملى را اعلام می کنند و مخاطبين احزاب همه مردمند نه گروهی از مردم جامعه. حاصل آنكه احزاب مىكوشند برنامههايى را براى همه جامعه بهاجرا درآورند. حزب به اين معنا اگرچه بىارتباط با مفهوم لغوى و گسترده خود نيست، اما تفاوتهايى بنيادين با آنها دارد و پديده جديدى است كه ريشه در تاريخ سياسى جوامع غربى دارد و برخى آن را از آخرين گامهاى مدرنيسم سياسى در غرب مىدانند. حزب سياسى به مفهوم جديد موضوع اين نوشتار است. حزب سياسى به اين معنى، موضوع بحث و بررسى پژوهشگران فراوانى در علوم سياسى است و سالیان درازی است که از اصلی ترین موضعهای علم سیاست است. پیش از پرداختن به ابعاد مختلف احزاب سياسى شايسته است مرورى اجمالى بر مطالعات انجامشده در اين باره گریز ناپذیر است. رويكردهاى مختلف درخصوص احزاب سياسى:مرورى بر ادبيات موجود مطالعات سياسى درخصوص احزاب هماهنگ با تحول بنيادينى كه احزاب سياسى در جوامع غربى در عمل بهخود ديدهاند دستخوش تحولى اساسى شد. از آغازپيدايش احزاب سیاسی تا ساليانى نه چندان دور احزاب از اختلافات عميق ايدئولوژيك موجود در جوامع غربى حكايت مىكردند و خود را سخنگوى مرامها و بينشهاى مختلف ايدئولوژيك در اين جوامع مى دانستند. رهبرى دستگاه حزبى را غالبا كسانى عهدهدار بودند كه به مرام و اصول ايدئولوژيك حزب خود سخت دل بسته بودند و تنها راه رستگارى اجتماع خويش را تحقق بى کم و کاست آنها مى دانستند مبارزان و هواداران حزبى، مخالفان با مرام و مسلك خويش را بیگانه شمرده و حاضر به پذیرششان در اردوگاه خود نبودند. احزاب كمونيست و سوسياليست، احزاب دموكرات مسيحى و بسيارى از احزاب دست راستى شديدا به اصل آرمانخواهى در احزاب خويش پاى مىفشردند. تحولات تدريجى در جوامع غربى و رنگباختن نقش آرمانها و بهويژه مذهب از يكسوى، و حاكميت تفكر فردگرايانه و اقتصادى بر جلوههاى گوناگون زندگى از سوى ديگر، از اهميت نقش ايدئولوژى و اصولگرايى در احزاب سياسى كاست و بسيارى از احزاب را در عمل به ماشينهاى انتخاباتى تبديل کرد. بدينسان از حدود دهه 60 ميلادى دوران احزابى فرامىرسد كه جز به پيروزى در انتخابات و رسيدن به قدرت نمىانديشند. براى اين احزاب ديگر قدرت وسيلهاى براى تحقق آرمانهاى حزبى نبود بلكه خود بالاترين آرمانها و ارزشها را تشكيل مىداد. از اين پس، احزاب كه در عمل خود را در مقابل خلاء ايدئولوژيك حاكم بر جامعه خود مىديدند، بهجاى دلبستگى به مرام ثابتى، نگاه نگران خود را به صندوقهاى رأى دوختند و برنامههایی برای بدست آوردن بيشترين آراء در انتخابات ارائه کردند . بدينترتيب احزاب تشنه قدرت، در رقابت با حريفان خود به جاى اعلام اصول ثابت و بی تغییر، متناسب با فضاى انتخابات به شعارهايى توسل مىجويند كه بتواند رأىدهنده بيشترى را به نفع خود به پاى صندوقهاى رأى بكشانند. احزاب در عمل، آنگونه كه ماكسوبر پيشبينى مىكرد به «شركت»هايى تبدیل شدند كه در بازار سياست جز به بدست آوردن مشتريهاى بيشتر نمىانديشند. براى نخستينبار اتو كِرچهايمر در سال 1966 اعلام کرد( کرچ هایمر ، 1996: 184) كه عمر احزاب ايدئولوژيك كه بيشترين احزاب را در دهه50 تشكيل مىدادند، به سررسيده و روزگار احزاب جديدى آغاز شده كه وى آنها را «احزاب فراگير» خواند. محققّان ديگر نشان دادند كه اين احزاب در حقيقت شركتهاى تجارت پيشهاى هستند كه در بازار سياست براى رسيدن به قدرت با حريفان خود به رقابت مشغولند. سير تحول مطالعات احزاب سیاسی نشان می دهد كه نگرش محققان به پديدههاى سياسى نيز هماهنگ با تحّول واقعيّتهاى سياسى دگرگون شده توجّه به مرامها و ايدئولوژى در تحليل احزاب جاى خود را به ديدگاههاى اقتصادى مىدهد كه اصول حاكم بر تجارت و بازار را بر ديگر جنبههاى زندگى نيز حاكم مىدانند. بنابراين، نخستين مطالعات احزاب بيشتر به سازمانهاى حزبى و مرام و ايدئولوژى آنان مىپردازد و با گذر زمان شيوههاى راهيابى به قدرت و پيروزى در انتخابات بر مطالعات احزاب سياسى در غرب سايه مىافكند. بررسى سير اجمالى ديدگاههاى مختلف در مورد احزاب ضمن اينكه راهى است براى آشنايى با مهمترين جنبههاى احزاب در غرب، نمايانگر اين واقعيت است كه در علومسياسى مىتوان از شاخۀ جديدى به نام احزاب سياسى د رعلم سیاست سراغ گرفت. این شاخه از علوم سیاسی مجموعهاى از دانستههای به هم پیوسته را در بر می گیرد که پیوسته راه نکامل را پیموده است. در اين بخش از نوشتار برآنيم تا مهمترين ديدگاهها درخصوص احزاب سياسى و سير تاريخى آنها را به اجمال مورد بررسى قرار دهيم و تنها به تحليل نظرات محقّقانى مىپردازيم كه مطالعات احزاب سياسى را با طرح مفاهيم و الگوهاى جديد به پيش بردهاند. بنابراین سخن را از کهن ترین ديدگاهها يعنى «ساختارگرايان» و «نهادگرايان» آغاز مىكنيم. حزب سياسى از نگاه «ساختارگرايان»: تأكيد بر سازمان حزب نخستين بررسیهای علمی در باره احزاب سياسى را «ساختارگرايان» و «نهادگرايان» انجام داده اند. در اين دسته از مطالعات، سازمان حزبى در درجه نخست اهميّت قرار دارد و جدا کننده احزاب از ديگر سازمانها و گروههاى است. . در اين دسته از پژوهشها سازمان حزبى به عنوان مهمترين جنبۀ حزب سياسى، جايگاه بلندى دارد و مبناى تعريف، دستهبندى و تبيين ديگر جنبههاى حزب قرار گرفته است. گفتنی است که سازمان گرایان برداشت یکسانی از سازمان حزبی ندارند. گروهی چون «روبرت ميخلز»، آن را وسيلهاى براى به استبداد انجاميدن احزاب می دانند. ميخلز بر این باور است که شكيلات حزبى به حاكميت گروهى از سياستپيشهگان می انجامد. زيرا احزاب براى ايفاى نقش خود ناچار به تقويت سازمان خويش اند به ناچار برخی همه زندگی و وقت خود را به فعالیتهای حزبی اختصاص می دهند. در نتيجه، بهتدريج گروه كوچكى از فنسالاران سياسى و حرفهاى خود را در بالای هرم قدرت و سلسله مراتب حزبى مىيابند و بهزودى درمىيابند كه براى حفظ منافع شخصى و حتى حزبى خويش مىبايست راه را بر ورود ديگران به جمع كوچك خويش ببندند. حلقه كوچك و بسته رهبرى در عمل روزگاری دراز رهبرى حزب را برعهده مىگيرد و نوعى استبداد فنسالارى بر تشكيلات حزبى سايه مىافكند. نظريات ميخلز با شرايط اجتماعى او كاملاً همخوانی داشت. زیرا در روزگار او حزب سوسيالدموكرات آلمان گرفتار چنین پدیده ای بود و گونه ای از استبداد كه ميخلز آن را «اليگارشى آهنين فنسالاران» نامید،( میخلز، 1977) بر تشكيلات حزبى سايه افکنده بود. با اين وجود،ميخلز نهتنها با سازمان حزبى مخالف نيست بلكه آن را وسيلهاى براى دفاع ضعيفان در مقابل صاحبان قدرت مىداند و بر اين باور است كه كارگران و اقشار ناتوان جز تشكّل، سلاح ديگرى براى دفاع از موجوديت و حقوق خود ندارند.( همان منبع) برخلاف ميخلز، نويسندگان ديگرى چون اِلدِرسوِلد با اينكه در مطالعات خود بر نقش سازمان حزبى تأكيد مىورزند،حزب سیاسی را در اساس دموكراتيك دانسته و بر اين باورند كه سازمان حزبى بر روى همگان باز است و ماهيتى غيراستبدادى دارد.( الدرسولد، 1964) به رغم اهميت زياد اثر ميخلز، كتاب احزاب سياسى موريس دوورژه ( دوورژه، 1951) را بايد نخستين اثر مهم علمى و جامع احزاب دانست كه در آن تأكيد فراوانى بر نقش سازمان و تشكيلات حزبى شده است. دوورژه در نخستين اثر خود بدون اينكه تعريف روشنى از حزب بدست دهد ، سازمان حزبى را مبناى مطالعات خود قرار مىدهد و اصلىترين وظيفه احزاب را تلاش براى كسب قدرت اعلام می کند. احزاب از نظر دوورژه در تلاشند به تنهايى يا ازراه ائتلاف با ديگران كرسىهاى نمايندگى را بدست آورند و نامزدهاى خود را ببه قدرت برسانند.( دوورژه، 1968: 67) پيدايش احزاب سياسى از نظر دوورژه حاصل گسترش حق رأى و همگانی شدن آن می باشد. نخستين احزاب سياسى از ديدگاه وى ريشه در مجالس مقنّنه دارند و از ادغام كميتههاى انتخاباتى و گروههاى پارلمانى بوجود آمدهاند. براساس قانون دوورژه، احزاب سياسى در فرايندى بسيار ساده تشكيل يافتهاند. در مرحله نخست، سناتورها و نمايندگان همسو در گروههاى كوچكى زیرعنوان گروه پارلمانى در درون مجالس قانونگذارى متشكّل شدند، و در مرحله دوم، پس از گسترش حق رأى در حوزههاى انتخاباتى كميتههايى براى انجام تبليغات در زمان انتخابات تشكيل دادند. كميتههاى مزبور در آغاز تنها در روزهای انتخابات تشكيل مىشدند و با به سررسيدن زمان انتخابات دليلى بر ادامۀ زندگی آنها وجود نداشت. اما لازمه گسترش حق رأى ارتباظ پیوسته نمايندگان با حوزه های انتخابیشان بود. آنها تنها راه پیروزی در دوره های پیش رو را ارتباط پیوسته با حوزه های انتخاباتی خود می دانستند. بدينترتيب نياز به كميتههاى انتخاباتى از حالت گذرا و مقطعى خارج شد و نيازى پیوسته بدانها پيدا شد. براساس قانون دوورژه نخستين احزاب سياسى از ادغام كميتههاى مزبور و گروههاى پارلمانى بوجود آمدند. اين ادغام در دو جهت عمودى (كميتهها و گروههاى پارلمانى) و افقى (بين كميتههاى همسو) صورت پذيرفت و موجب پيدايى نخستين احزاب سياسى در اروپا گرديد ( دوورژه، همان منبع، ص 10) با گذر زمان و توسعه حق رأى، گروهها و اقشار مختلفى پای به عرصه سياست نهادند و بهتدريج احزاب جديدى در بیرون از مجالس قانونگذارى براى سازمان دهی اقشار جديد خواهان مشاركت سياسى، پديدار شدند. موریس دوورژه اين احزاب راكه ريشه در گروههاى فكرى و مذهبى و كارگرى جوامع اروپايى داشتند، احزاب بیرونی (بیرون از مجالس قانونگذارى) نامید. نمونه آشکار حزب بیرونی حزب کارگر انگلستان است. درسال 1900 كنگره اتحاديه كارگران در انگلستان اعلام وجود کرد. این کنگره از ادغام سنديكاهاى كارگرى عضو اتحاديه حزب جديدى را به نام «حزب كارگر» بوجود آورد. احزاب دموكراتمسيحى، سوسياليست و كمونيست غالبا در بیرون از مجالس قانونگذارى شكل گرفتهاند و منشايى فراپارلمانی داشتند.. موريس دوورژه، براى نخستينبار سازمان حزبى را شاخص اصلی دسته بندی احزاب سياسى قرار داد و حزب عوام و حزب خواص را از يكديگر بازشناخت. احزاب عوام، برخلاف احزاب خواص، بر حق عضويت تکیه دارند و داراى سازمانى منسجم، سلسلهمراتبى قوى و تشكيلاتى سازمانيافته هستند. اما احزاب خواص که بهره مند از سرمايههاى شخصى رهبران اشرافى و صاحبنفوذ خود مىباشند، نيازى به چنين تشكيلات گستردهاى نمىبينند. ( همان منبع) نخستين احزاب سياسى در غرب همان احزاب خواص مىباشند و احزاب عوام بهتدريج در جوامع اروپايى پديد آمدند و شتابان گسترش یافتند. تاريخ سياسى احزاب در اروپا گذر تادریجی از احزاب خواص به سوی احزاب عوام را نشان می دهد و عملاً در دهه 60 ميلادى بيشتر احزاب در اروپا خود را ناگزير به روىآوردن به تودهها ديدند و تجربه احزاب عوام را سرمشق تشكيلات خود قرار دادند. دسته بندی دوورژه مبناى بسيارى از دسته بندی های موجود و حتى روز آمد احزاب سياسى است. نويسندگان مختلف با اصل قراردادن شيوه دوورژه کوشیدند الگوى دوورژه را با تحولات جديد تحزّب سازگاری دهند. اِلدِرسوِلد بر حزب عوام و خواص دوورژه، احزاب فراطبقهاى را افزود و سعى نمود تقسيمبندى دوورژه را كه براساس واقعيتهاى اروپا صورت پذيرفته بود در آمریکا نیز آزمایش کند.. احزاب پيشنهادى اِلدِرسوِلد كه در آمريكا رواج فوقالعاده دارند، برخلاف احزاب اروپايى فاقد سلسلهمراتب قوى حزبى هستند و نگاهشان را در جه نخست به رأىدهندگان دوخته اند عضوگیری دل مشغولی نخست آنها نیست .(الدرسولد ، 1966) ژان شارلت محقق فرانسوى به دسته بنید دوورژه، احزاب «رأىدهندگان» را افزود كه تفاوت چندانی با حزب پيشنهاد اِلدِرسوِلد ندارد. ( شارلت ، 1970: 63-65) كى لاوسن از ديگر نويسندگانى است كه سازمان حزبى را مبناى تقسيمبندى خود قرارداد و براساس درجه تشكيلات حزبى شش نوع حزب سياسى معرفى نمود. اين احزاب عبارتند از كلوپها، احزاب عوام، احزاب مقطعى كه تنها در برهه انتخابات ظاهر مىشوند، احزاب پيشتاز (طبق اصطلاح لنين)، كميتههاى حزبى و احزاب خواص. (لاوسون ، 1976: 77-79) اتو كرِچ هايمر از ديگر محققانى است كه به تكميل دسته بندی دوورژه پرداخت. همانگونه كه پیشتر آمد، كِرچهايمر در سال 1966 حزب جديدى را به عنوان «فراگير» براى بيان واقعيت بسيارىاز احزاب اين دوران معرفى کرد و نشان داد كه روزگار احزاب عوام كه جاى احزاب خواص را گرفته بودند بهسر آمد و پيشبينى کرد که احزاب فراگير بهزودى جايگزين احزاب عوام شوند. از ديگر پژوهشگران ساختارگرا لاپالومبارا و واينِر مىباشند كه در مطالعات خود در باره احزاب سياسى تأكيد فروانی بر سازمان و تشكيلات حزب دارند. اين دو نويسنده با بازخوانی انديشههاى دوورژه افقهاى جديدى را در مطالعات احزاب گشودند. در آغاز كتاب احزاب و توسعه سياسى، «سازمان» به عنوان جدا کنندۀ حزب نوين از ديگر تشكيلات سياسى معرفى شد.( همان منبع، ص 5-6) لاپالومبارا و واينر نيز به نوبه خود كوشيدند به جبران يكى از مهمترين کاستیهای نظریه دوورژه، يعنى محدود بودن آنها به واقعيتهاى موجود در جوامع غربى بپردازند و دايره نظريات خود را به ديگر جوامع نيز گسترش دهند. اين دو نويسنده با استفاده از مفهوم «بحران» افق جديدى را در تحليل احزاب سياسى بهويژه در جوامع غيرغربى گشودند. از اين ديدگاه نظامهاى سياسى در سير تكامل و توسعه خود با سه بحران مهم، «مشروعيت»، «همبستگى» و «مشاركت» روبه رو مىباشند و احزاب سياسى در مراحل مختلف براى مقابله با اين بحرانها بوجود آمدهاند. بنابراين نخستين مطالعات احزاب بر محور سازمان و تشكيلات شكل گرفت. در اين مطالعات سازمان حزبی متغير مستقلِّ توضيحدهنده احزاب سياسى است كاركردگرايان و احزاب سياسى: مجموعهاى ديگر از مطالعات احزاب سياسى حاصل پژوهشهایی است كه در آنها «نقش» و «كاركرد» به عنوان مهمترين متغير توضيحدهنده پديدهها در نظر گرفته شده است. .كاركردگرايان (فونكسيوناليستها) توجّه خاصّى به عملكرد احزاب سياسى در جامعه بهويژه نقش آنها در ارتباط با نظام سياسى دارند. اين مطالعات درصد قابل توجهى از تحقيقات موجود درخصوص احزاب سياسى را تشكيل مىدهند. پرسش اساسى مطرح در اين دسته از مطالعات اين است كه: مهمترين كارويژههاى احزاب سياسى كدامند؟ «كاركِرد» (فونكسيون) مىتواند به دو معناى عام و خاص مورد استفاده قرار گيرد. در صورت نخست كاركرد تنها فعاليتهاى آشكار احزاب را دربرمىگيرد ولى در حالت دوم علاوه بر عملكرد مستقيم، نتايج و پیامدهای ناپیدای فعاليتهاى حزبى نیز مورد توجه اند. نظريات كلاسيك و کهن تر كاركردگرا به مفهوم خاص «كاركرد» نظر دارند و در نتيجه احزاب سياسى را در دايره تنگ نظامهاى دموكراتيك محدود مىسازند. از اين ديدگاه، حزب سياسى در صورتى اين نام را شايسته است كه بتواند نقشهاى ويژه و از پيشتعيينشدهاى را در جامعه بر عهده گیرد. فرانكجى.سوراف در كتابى زیر عنوان نظام حزبى امريكا وظايف احزاب را در فعاليتهاى انتخاباتى محدود مىسازد و حزب را دستگاهى براى كنترل و هدايت انتخابات معرفى مىکند. از ديدگاه سوراف، احزاب سياسى در فرآیند انتخابات فزون بر نظارت بر اجرا وسيلهاى براى جهتدهى افكار عمومى و معرفى كانديداها نيز مىباشند. در جوامع گوناگون متناسب با شرايط سياسى و اجتماعى هر جامعه، احزاب به شيوههاى مختلفى در فرآیند انتخابات به ايفاى نقش مىپردازند. سوراف ازجمله كسانى است كه در تحليلهاى خود از نقش فرهنگ و محيط و ساختارهاى سياسى و اجتماعى در بررسى احزاب غافل نيست و شايد بتوان گفت از نخستين پژوهشگرانی است است كه به نقش محيط بر سازمان و ساختار حزبى توجّه نموده است. سوراف معتقد است كه سازمان و ساختار احزاب را چگونگی انجام نقشهايش در جامعه تعيين مىكند. از ديدگاه سوراف آنچه كه احزاب سياسى را در جوامع مختلف از هم متمايز مىسازد نحوه كاركِرد آنان مىباشد.( سوروف ، 1964) پافشاری سوراف بر انتخابات و خلاصه نمودن وظايف احزاب در اين چارچوب تا اندازه زیادی الهام گرفته از واقعيتهاى جامعه امريكا است. در نظام سياسى آمريكا، احزاب سياسى مهمترين کارکردشان انتخاباتی است و فرآیند طولانى انتخابات در اين كشور، احزاب را به ماشينهاى انتخاباتى تبدیل کرده است. در نتیجه واقعيتهاى ديگر كشورها بهويژه اروپاى غربى تا اندازه زيادى از ديدگان سوراف پنهان مانده است. علاوه بر سوراف پژوهشگران معروفى چون اپشتاين نيز بر اين عقيدهاند كه احزاب مهمترين نقش خود را در انتخابات ايفا مىنمايند.( اپشتاین ، 1988: 6) خلاصه آنکه، تحليلهاى كلاسيك كاركردگرا با درنظرگرفتن مفهوم خاصِّ «كاركرد» عموما سه نقش اساسى را براى احزاب قائلند كه عبارتند از: 1) شكلدهى به افكار عمومى 2) انتخاب نامزدهاى انتخاباتى 3) سازماندهى و جهتدهى رأىدهندگان. بدينترتيب، احزاب تنها در جوامع دموكراتيك امكان وجود مىيابند و در جامعهاى كه حق رأى عموميت ندارد و بر اصول دموكراسى پايهريزى نشده است نمىتوان سخن از حزب راند. دسته دوم از مطالعات كاركردگرا، با بکارگیری مفهومى گستردهتر براى كاركرد(فونكسيون) و تعميم آن علاوه بر كاركرد آشکار به پیامدهای نهان و آشكارش، كارويژههاى بيشترى را براى احزاب برمىشمرند؛ از اين ديدگاه، احزاب سياسى علاوه بر نقش مستقيمى كه در انتخابات بر عهده دارند، کارکردهای مهم ديگرى نیز دارند که چندان آشکار نیست. ايندسته از نويسندگان در حقيقت در تلاشنداحزاب سياسى را از انحصار نظامهاى دموكراتيك رهايى بخشند و تعريفى از حزب بدست دهند كه احزاب موجود در جوامع غيردموكراتيك نيز را در برگیرد. كى لاوسن ي با چننی رویکردی به بررسى و تحليل احزاب پرداخت. وى با طرح مفهوم «ارتباط» نشان داد كه مهمترين وظيفه احزاب ايجاد ارتباط بين مردم وزمامداران است. احزاب سياسى با گماشتن نمايندگان خود به سمتهای دولتى در حقيقت عامل نوعى ارتباط پیوسته بين مردم و دولت مىباشند. بنابراين، اگرچه در ظاهر انتخابات كاركرد مهم احزاب به نظر مىرسد، ولى در حقيقت نتيجه اين عمل كه همان ارتباط بين مردم و دولت است، وظيفه اساسى حزب است.( لاوسون، 1967) نتيجه آنكه فلسفه وجودى احزاب سياسى در انتخابات تنها محدود نمىگردد و احزاب نقش مهم ايجاد ارتباط بين مردم و زمامداران را نيز برعهده دارند( همان منبع، ص 3). از ديدگاه لاوسن، احزاب از راه «ارتباط» و «عكسالعمل»، مردم و زمامداران را به يكديگر مرتبط مىسازند. در حالت نخست (ارتباط)، از يكسو احزاب نمايندگان خود را به سمتهای دولتى مىگمارند و از سوى ديگر مقامهاى دولتى نيز به نوبه خود در اجتماعات و تشكيلات شهروندان حضور مىيابند. در حالت دوم(عكسالعمل)، احزاب به شهروندان مىآموزند كه در مقابل اقدامهای دولت و سياستهاى مدر پیش گرفته از سوى دولتمداران بىتفاوت ننشينند و در مقابل آن «عكسالعمل» نشان دهند. اين كارويژه حزب كه در حقيقت نوعى آموزش مشاركت سياسى به شهروندان است، موجب مىشود كه حاكمان بكوشند ارتباط خود را با آنها حفظ کرده و در انجام خواستههايشان بيش از پيش بکوشند. زیرا برای ماندن بر قدرت چاره ای جز رضامندی مردم نیست. اصل «ارتباط» به معنایی که گذشت، پيوند استواری با مشاركت سياسى دارد و بهعبارت ديگر، احزاب ساماندهنده و هدايتكننده مشاركت سیاسی شهروندانند. لاوسن بر اين عقيده است كه ادامه زندگی و پایایی سازمان حزبى در گروِ انجام درست نقش اصلى آن يعنى «ارتباط» می باشد. در غير اينصورت، روزگار حزب ناتوان از انجام اين مهمّ بسر خواهد رسيد و تشكيلات ديگرى جاى آن را خواهند گرفت. توجّه به نتایج و پیامدهای کارکرد احزاب مفاهيم جديدى را در دانش احزاب سياسى پديدآورد. بدينسان فعاليتهاى حزبى از نگاه جديدى مورد ارزيابى قرار گرفتند و آندسته از فعاليتهاى حزبى كه بىثباتى نظام سياسى را موجب مىشود «غيركاركردى» و آن دسته از فعاليتهايى كه براى نظام سياسى پايدارى و ثبات را به ارمغان مىآورند «كاركردى» نام گرفتند. برداشت جدید از مفهوم كاركرد و مفاهیم نوی که برای ارزیابی احزاب سیاسی آفریده شد به پژوهشگران کمک کرد تا احزاب سیاسی مخالفی مانند حزب كمونيست را از نگاه دیگری مطالعه کنند. با چنین نگاهی ژرژ لاوو نشان داد كه حزب كمونيست فرانسه كه ظاهرا در ستیز با نظام سياسى فرانسه بود، در عمل موجب تقويت نظام بوده و فعاليتهايش بر خلاف ظاهر «كاركردى» محسوب مىگردد. ر.ك. مِرتن از ديگر كاركردگرايانى است كه مفهوم گسترده «كاركرد» را در پژوهشهایش بکاربست و در تحليلهاى خود با آفریدن مفاهيم جديدى چون كاركردهاى «آشكار» و «پنهان» مطالعات احزاب سياسى را گامى ديگر به پيش راند. مِرتن نشان داد كه بسيارى از كاركردهاى احزاب در نگاه نخست از نگاه پژوهشگر پنهان مانده و نمودی ندارد . اين كاركردها ازاین روی پنهانند که در زمزه اهداف اصلی و مستقيم احزاب نیستند و جزء پیامدها و نتایج غیر مستقیم فعالیتهای احزابند. مِرتن در تحليلهاى خود تلاش نمود پیامدهای پنهان و نهفته فعاليتهاى احزاب را مورد توجّه قرار دهد.( مرتن، 1965: 25) تحليلهاى كاركردگرا مفاهيم مهمّى را در مطالعات احزاب سياسى آفريدند. با اين وجود مشكل مهم اينگونه تحليلها اين است كه نقش محيط و ارتباط استوار بین عوامل محيطى و احزاب را نادیده می گیرند. از اين نگاه احزاب در وراى محيط خود تصور شدهاند و مىبايست الزاما نقشهاى ويژه و از پيشتعيينشدهاى را برعهده گیرند؛ چرا كه در غير اين صورت شايسته اين عنوان نخواهند بود. كاركردهاى پيشنهادى در حقيقت جزء مفهوم حزب تصور شدهاند و تنها در صورتى مىتوان از حزب سخن راند كه تشكيلات مورد نظر بتوانند نقشهاى مورد نظر را به انجام رسانند. کارکردگرایان ازاین نکته غافلند که كاركردهاى يادشده را در موارد بسيارى، نهادها و تشكيلاتى به انجام می رسانند که بی تردید حزب سياسى نمىباشند. 3. جامعهشناسى احزاب سياسى: تأكيد بر خاستگاهاجتماعى احزاب برخى بر اين عقيدهاند كه نقطه آغازين مطالعات جامعهشناسانه تحزّب را بايد در تحليلهاى ماركس جستجو کرد. زيرا براى نخستينبار کارل مارکس به بررسى پايگاه اجتماعى جريانهاى مختلف سياسى موجود در جمهورى دوم فرانسه پرداخت و نشان داد كه جناحهاى موجود نمادهايى از كشمكشهاى نهفته در متن جامعه فرانسوى مىباشند. به بیان دیگر، ماركس نشان داد كه احزاب و گروههاى مختلف سياسى ترجمان پيكارهاى برخاسته از درون اجتماع مىباشند. بدينترتيب براى نخستينبار براى مطالعه احزاب بهجاى پرداختن به سازمان حزب و يا كاركرد آن به سراغ جامعه و تضادهاى نهفته در آن رهنمون مىشويم.با این وجود باید دانست که مطالعات احزاب تا دهه هفتاد ميلادى چندان متأثر از تحليلهاى جامعهشناختى نمىباشد. اگرچه ماركس در بررسى جريانهاى كارگرى و احزاب به عوامل اجتماعى توجّه دارد ولى اين شيوه پژوهش بازتاب چندانى در نظريهپردازى درخصوص احزاب سیاسی نداشت. بهنظر مىرسد سرآغاز تحليلهاى جامعهشناسانه احزاب به معناى واقعى آن را بايد در تحقيقات گسترده و اثر گذار استين روكان جويا شد. به اعتراف بسيارى، روكان مطالعات احزاب را وارد مرحله جديدى نمود و اگر نگوييم جامعهشناسى احزاب سياسى با او آغاز شده، بی تردید بايد گفت جامعهشناسى احزاب با آثار استين روكان بهويژه كتاب معروفش زیرعنوان شهروند، انتخابات و احزاب سياسى، ( روکان ، 1970) واردمهمترين مرحله خود شد.. روكان در مطالعات خود از پیکارها و ستيزهاى موجود در جامعه آغاز مىكند و احزاب سياسى را نتيجه شكافهاى نهفته در متن جامعه مىداند. بدينترتيب، براى بررسى احزاب بايد قبل از آنكه به سازمان و يا كاركرد آن پرداخت، از شكافها، ستيزها و تنازعات اجتماعى آغاز کرد. زیرا احزاب سياسى ريشه در شكافهاى موجود در جامعه داشته و خود را سخنگوى آنها مىدانند. در نتيجه روكان براى بررسى احزاب سياسى در اروپاى غربى مطالعات خود را از جامعه غرب و تحولات عميقى كه منشأ شكافهاى موجود در اين جوامع است آغازکرد.( لیپست وروکان ، 1977: 64) استین روکان در مطالعات خود از روشهاى تحليلى «خرد» و «كلان» استفاده کرد. او در تحليلهاى خود رفتار افراد را در سطح خرد و ساختارهاى نظامهاى سياسى را در سطح كلان مورد توجّه قرار داد. س. تيلى در تحليل انديشههاى روكان مىنويسد: «نامبرده در موارد متعدّدى در تحليلهايش به وجود فرد عقلايى و محاسبهگر (آنگونه كه ماكسوبر مىگويد) معتقد است». روكان كوشيد با ارائه الگويى جديد تمام اروپاى غربى را در مدلی که خود «نقشه تفهّمى اروپا» نامید نشان دهد. این نویسنده نروژی این كار را به خوبی انجام داد. «نقشه تفهّمى اروپا» همچنان مورد استناد بسيارى از محقّقان در تحليل چگونگی شكلگيرى دولتهاى ملّى در اروپا و نظام حزبى در اين كشورهاست و مدل پذیرفته شده ای برای مطالعه تطبيقى نظامهاى سياسى اروپاى غربى است. روكان در مطالعات خود نهتنها از مطالعه روابط اجتماعى و جامعهشناسى استفاده مىكند، بلكه بارها از تاريخ، اقتصاد، مردمشناسى و جغرافيا در تبيين چگونگی شكلگيرى نظامهاى حزبى در اروپاى غربى بهره می گیرد. آثار روكان را مىتوان تلاشى براى پاسخ به چند پرسش اساسى به شرح زير دانست: نخستين شكافهاى اجتماعى در اروپاى غربى چگونه پديدار شد؟ چگونه اين شكافها و كشمكشهاى اجتماعى جنبه سياسى يافتند؟ چگونه اين جوامع از شكافهاى اساسى و عميق اجتماعى به احزاب سياسى رهنمون شدند؟ پاسخ به اين پرسشها علاوه بر بیان چگونگی پيدايش احزاب سياسى، توضيحدهنده نظامهاى حزبى در اروپاىغربى نيز مىباشد. از ديدگاه روكان براى فهم احزاب سياسى بايد ديد نخستين شكافهاى اساسى در جامعه چگونه پديدار شدند. چرا كه احزاب در حقيقت خود را سخنگوى تضادهاى برخاسته از متن اجتماع مىدانند. در نتيجه براى مطالعه احزاب سياسى در يك جامعه نخست بايد از مهمترين رويدادهاى تاريخى اش كه شكافهاى عميق و اساسى در ميان اقشار مختلف آفريده است آغاز کرد. حاصل آنكه، در مطالعه احزاب سياسى بايد از جامعه آغاز کرد و نخست به سراغ گسستهاى اساسى موجود در جامعه و چگونگی شكلگيرى آنها رفت. روكان با اين ديدگاه به تحليل احزاب سياسى در اروپاى غربى مىپردازد و مىكوشد دلايل اجتماعى گوناگون نظامهاى حزبى در اروپاى غربى را توضيح دهد. از ديدگاه روكان شكافهاى اساسى در اروپاى غربى حاصل دو انقلاب تاريخى و مهمى است كه اين جوامع به خود ديدهاند. اين دو انقلاب كه از مهمترين حوادث تاريخى و سياسى غرب مىباشند عبارتند از: «انقلاب ملى» و «انقلاب صنعتى». شرح نظریه روکان در فصلهای بعدی خواهد آمد. در اين بخش به این نتیجه بسنده می کنیم که با تحقيقات روكان سرفصل جديدى در مطالعات احزاب سياسى گشوده شد و توجّه محقّقان قبل از هر چيز متوجّه جامعه و شكافهاى موجود در آن گرديد. سازمان و كاركرد احزاب اهميت خود را بهعنوان متغيرهاى مستقل در تحليل از دست داد و توجّه پژوهشگران بيش از پيش به ساختارهاى اجتماعى و تاريخ جوامع معطوف گرديد. دانيل لويىسيلر به تكميل و در موارد بسيارى به تبيين انديشهها و نظرات روكان مىپردازد. با الهام از روكان، او نيز معتقد است در مطالعه احزاب بايد از جامعه آغاز كرد. سيلر بين دو نوع تضاد در جوامع بشرى تفكيك قائل مىشود: تضادهايى كه ريشه در بطن جامعه دارند و در طول تاريخ جامعه شكل گرفتهاند و تضادهايى كه از حوادث آنى و گذرا سرچشمه مىگيرند. او تضادهاى نخستين را «ساختارى» مىنامد و بر این باور است که تنها اين نوع تضادها هستند كه مىتوانند شكافهاى پايدارى در جامعه بیافرینند و به تشکیل احزاب سیاسی بیانجامند. سيلر دومين دسته از تضادها را «مقطعى» مىخواند و بر اين عقيده است كه اين تضادها با گذر زمان ازبین می روند و نمىتوانند سرچشمه احزابى پايدار باشند. تحقيقات جامعهشناسانه بهويژه مطالعات روكان را بايد سرچشمه تحوّل اساسى در دانش احزاب سياسى دانست. با اين وجود پرسشهاى مهمى همچنان بىپاسخ مانده و روكان بدانها نمىپردازد. در آثار روكان از شكافهاى اساسى چهارگانه و نحوه شكلگيرى دولتهاى ملى مىتوان بهخوبى خاستگاه اجتماعى احزاب در اروپاى غربى و تفاوت نظامهاى حزبى در اين جوامع را توضيح داد، اما نمىتوان دريافت که چگونه جوامع اروپايى از شكافهاى چهارگانه به تحزّب رسيدهاند. اگرچه وجود تضادهاى نهفته در متن اجتماع شرط اساسى تحزّب است اما به يقين شرط كافى نمىباشد. اين پرسش مهم كه، چگونه از تعارضات و پيكارهاى خشن گذشته به رقابتهاى مسالمتآميز حزبى مىتوان رسيد، همچنان بىپاسخ به نظر مىرسد. پاسخ به اين پرسش بهويژه براى بررسى علل بىثباتى احزاب در كشورهاى جهان سوم ضرورتى دوچندان مىيابد. حزب و جامعۀ مدنی: نظریه کاتز و مایر از دیدگاه روکان احزاب سیاسی سخنگوی شکافهای اجتماعی ریشه دار در جامعه هستند و در نتیجه پیوندی ناگسستنی با جامعه مدنی دارند. این نظریه تا پایان دهه نود اصل بی تردید نگاه جامعه شناسانه به احزاب سیاسی بود. اما تحولاتی که در دهه نود صورت گرفت احزاب سیاسی را وارد مرحله تازه ای کرد و رابطه احزاب و جامعه مدنی را به کلی دگرگون کرد. کاتز و مایر نخستین پژوهشگرانی اند که با رویکردی جامعه شناختی احزاب دهه نود را بررسی کردند و از پیدایی احزاب جدیدی به نام احزاب کارتلی خبر دادند. از دیدگاه این دو نویسنده دوران احزاب فراگیر اتوکرچ هایمر نیز به پایان رسیده و احزابی پدید آمدند که آنها کارتلی اش نامیدند. یارانه های دولتی، اجماعی شدن عرصه سیاست و از بین رفتن شکاف بین چپ وراست از جمله عوامل پیدایی این دسته از احزاب سیاسی اند. احزاب کارتلی به جای اینکه نسبتی با جامعه مدنی داشته باشند در درون دولت جا خوش کرده اند. از نگاه کاتز و مایر احزاب سیاسی در زندگی حدود دویست ساله خود چهار مرحله را پشت سرگذاشتند. پیدایی احزاب خواص، ظهور احزاب عوام و یا توده ای و سرانجام تولد احزاب فراگیر مراحل سه گانه پیدایی احزاب تا دهه نود می باشند.از دیدگاه این دو نویسنده در سه مرحله پیشین احزاب سیاسی ارتباطی با دولت ولی ریشه ای در دردون جامعه مدنی داشتند. اما در مرحله چهارم با پدیدار شدن احزاب کارتلی، احزاب سیاسی به کلی از جامعه مدنی کوچ کردند و به بخشی از دولت تبدیل شدند.. ( مایر و کاتز، 1995:44) نظریه کاتز و مایر مورد توجه نویسندگان بسیاری قرار گرفت و پژوهندگان مختلف به آزمون نظریه آنها در خصوص احزاب سیاسی جوامع مختلف اروپایی پرداختند ( کوول : 1996، وون بیم، 1996، کیت شلت، 2000، سیلر، 2009، بکو، 2009 و....). احزاب بهعنوان تجارتپيشگان سياسى: تحليلهاى اقتصاد ـ محور ماكس وبر در تعريف حزب سياسى مىنويسد: «احزاب جمعيتهایی اختيارى اند كه اعضایشان مىكوشند رهبران خود را به قدرت برسانند، تا از اين راه به پاره ای از امتيازهای مادّى و معنوى دست یابند. این امتیازها میتواند غیر شخصی مانند تحقّق برنامههاى سياسی، منافعی شخصى و يا هر دوی آنها باشد.» 0(وبر ترجمه فرانسوی،1971) اين كتاب براى اولينبار در سال 1921 به زبان آلمانى به چاپ رسيد. در ادبیات وبر از حزب به عنوان «شركت» ياد شده است. حزب از ديدگاه وبر شركتى است كه هدفش كسب قدرت مىباشد و بسان ديگر شركتهاى اقتصادى در رقابت با حريفان خود مىباشد. قوانين حاكم بر بازار بر احزاب نيز حاكم است و در اينجا نيز قوانين عرضه و تقاضا، تعيينكننده پيوستن افراد به احزاب است. افراد با محاسبهاى عقلايى و براى رسیدن به اهدافی عينى به احزاب مىگرايند. شرکت به جمع سازمانيافتهاى اطلاق مىشود كه اهداف بلندمدتى را دنبال مىکند و داراى تشكيلات و سازمان دائمى بوده و از رهبرى و مديريتى نهادينه برخوردار مىباشد. نویسندگان ديگرى چون ژوزِف آ. شِل سينگر نيز با الهام از ماكس وبر حزب را «ماشين انتخاباتى» ناميده و آن را وسيلهاى براى پيروزى در انتخابات و كسب قدرت دانستهاند. سينگر نيز اصطلاح «شركت سياسى» را براى احزاب بكار مىبرد و آن را بسان ديگر شركتهاى اقتصادى می داند.( شیلسینگر ، 1971: 55) اگرچه نقطه آغاز ديدگاههاى اقتصادى درخصوص احزاب سياسى را بايد در تحقيقات ماكس وبر جست، ولى توجّه فوقالعاده رهبران و رزمندگان حزبى به مبانى ايدئولوژيك مانع از آن مىشد كه تحليل وبر چندان مورد توجّه متخصصان احزاب قرار گيرد. در اوايل دهه 60 گرايش به تحليلهاى اقتصادى درخصوص احزاب اهميت فوقالعاده يافت. توجّه به اينگونه مطالعات ريشه در تحولات اجتماعى در غرب و حاكميت اصلِ سودآورى مادى و اقتصادى بر جنبههاى مختلف زندگى دارد. در اين ميان اثر معروف آنتونى داونز زیر عنوان نظريهاى اقتصادى از دموكراسى، كه در سال 1957 به چاپ رسيد، تأثير بسزايى بر سير تحّول انديشه در مطالعات سياسى بهويژه احزاب گذاشت و گرايش شديدى به بكارگيرى اصول اقتصادى در تحليل رخدادها و پديدههاى سياسى را بوجود آورد.( داونز ، 1957) حاكميت منطق بازار بر جنبههاى مختلف زندگى در جوامع غربى از نقش ايدئولوژى بهشدت كاست و به بسيارى از جنبههاى زندگى رنگ و بوى اقتصادى بخشيد. در اين ميان، احزاب سياسى نيز تحولات بنيادينى را به خود ديدند و اين دوران را بايد دوران پايان آرمانخواهى و سرآغاز تجارتپيشگى سياسى احزاب ناميد. احزاب سياسى بهجاى پاى فشردن بر برنامههاى ثابت و ايدئولوژى مشخص و تأكيد بر طبقهاى خاص، بيشتر به رأىدهندگان روى آوردند و استراتژى اصلى خود را پيروزى در انتخابات و بدست آوردن آراء بيشتر قرار دادند. دفاع از طبقه كارگر، مبارزه با امپرياليسم، دفاع از ارزشهاى اخلاقى و يا مذهبى بهتدريج جاى خود را به برنامههاى بسيار گستردهاى داد كه بتواند رأىدهنده بيشترى را به سیوی خود بکشاند. با توجّه به اين واقعيت، اتوكِرچهايمر در سال 1966 در مقالهاى نشان داد كه پايان عمر احزاب ايدئولوژيكى كه دوورژه آنها را احزاب عوام مىناميد بهسر رسيده است و دوران احزاب جديدى فرارسيده كه وى آن را احزاب «فراگير» ناميد. از نظر كِرچهايمر اين احزاب نتيجه تحولات سياسىـ اجتماعى در غرب و بىرنگشدن مفهوم طبقات اجتماعى و ايدئولوژيك در اين جوامع مىباشند. احزاب «فراگير» بهجاى پرداختن به منافع طبقات خاص و يا ايدئولوژى ويژهاى توجّه عمده خود را به رأىدهندگان معطوف مىدارند و در برنامههاى خود بسيار عملگرا مىباشند. ظهور اين احزاب در دهه شصت ميلادى كه هدفى جز رسيدن به قدرت ندارند، تحليلهاى اقتصادى از احزاب را رونق بسیاری بخشيد و شمار زیادی از نويسندگان از اين نگاه به بررسى احزاب پرداختند. نويسندگانى چون رايت ( رایت، 1971) و استروم ( استروم، 1970) شديدا از اين نگره الهام گرفتهاند. مطالعات احزاب در فرانسه نيز از اين تحول بىتأثير نبود نويسندگان مختلفی از این منظر احزاب سیاسی را بررسی کردند. نظريات جامعهشناس معروف فرانسوى پيِر بورديو كه جامعه را مركب از قلمروهاى مختلفى مىداند كه در آن افراد و گروههاى مختلف در رقابت براى كسب منافع گوناگون مىباشند (نظريه قلمروها)، زمينه را براى تحليلهاى اقتصادى بیشتر آماده کرد. ازجمله كسانى كه احزاب سياسى را شركتهاى سوداگرى مىدانند كه در بازار سياست به دنبال جلب مشترى هر چه بيشتر مىباشند، ميشل اوفرله مىباشد. وى در كتاب احزابسياسى خود ضمن پذيرش نظريه بورديو، «قلمرو سياسى» را محيطى مىداند كه در آن منافع و كالاهاى سياسى در مقابل حمايت و رأى، داد و ستد و معاوضه مىگردند. از اين ديدگاه، قلمرو سياست بازارى است بسان ديگر بازارهاى تجارى و اقتصادى و همانگونه كه در صحنه اقتصادى شركتهاى تجارى در تلاش دائمى براى به حداكثررساندن سود خود و جلب مشترى بيشتر مىباشند، احزاب سياسى نيز براى دستيابى به كالاهاى سياسى نظير قدرت سياسى و كرسىهاى پارلمانى سرمايهگذارى مىنمايند.( اوفرله، 1987: 22) در مراكز تجارى مشتريان با مطالعه كيفيت كالاها و عنوان شركتهاى توليدكننده و با درنظر گرفتن قيمت، بیشترین سود خود را براى انتخاب كالا محاسبه و سپس به خريد كالاى مطلوب خود اقدام مىكنند. در بازار سياست نيز، افراد از ميان برنامههاى مختلف و وعدههاى گوناگون احزاب، حزبى را برمىگزينند كه بیشترین منافع آنان را تأمين نمايد. دانيل گاكسى، با بيان اين واقعيت كه در جوامع غربى، احزاب سياسى در خلاء ايدئولوژى بهسر مىبرند، نشان داد كه احزاب به جاى انتخاب اصول و مرام ثابت و ازپيشتعيينشده، ترجيح مىدهند با توجّه به شرايط و اوضاع و احوال برنامه هایی را اعلام کنند كه خريدار بيشترى دارد و مشتريان بيشترى را بهسوى خود می کشاند.( گاکسی، 1993: 99) گاكسى نيز ترجيح مىدهد احزاب سياسى را شركتهاى سياسى بنامد كه هدفى جز كسب سود بيشتر در بازار سياست را دنبال نمىكنند. اين شركتها به تناسب منابعى كه در اختيار دارند در مقابل امكانات مادّى و گاه نمادين كه به مشتريان خود عرضه مىكنند از حمايتهاى آنان بهويژه آرائشان بهرهمند مىگردند. احزاب سياسى در عصر حاضر از قلّه بلند آرمانخواهى به تجارتپيشگى سياسى سقوط نمودند و شهروند كه روزى محور عالم وجود در جوامع غربى تلقّى مىشد براى سياستپيشگان حرفهاى ارزشى برابر با يك «رأى» يافت. احزابى كه با نگرانى تمام چشم به صندوقهاى رأى دوختهاند، همه برنامهها و آرمانهاى خود را براى پيروزى در فرداى انتخابات تنظيم مىکنند. توجّه به اين واقعيت جوامع غربى، مطالعات احزاب را به توجّه هرچه بيشتر به تحليلهاى اقتصادى سوق داد. همانگونه كه ملاحظه مىشود دانش احزاب نيز با تنوع رهيافتها و رويكردها روبه روست. مطالعه محققانى كه از آنها پيشتر سخن گفته شد، اگرچه برداشتهاى مختلفى از حزب سياسى دارند ولى بر يك نكته همداستانند و آن اينكه حزب سياسى زائیدۀ تحوّلات سياسىـ اجتماعى مهمّى است كه جوامع غربى به خود ديدهاند. حزب سياسى از عوامل مهم پایداری و بهويژه آرامش سياسى در غرب بوده است. اینک این پرسش خودنمایی می کند که چه عواملى تولد حزب سياسى را در غرب موجب شدند و بستر سياسى اجتماعى و فرهنگى پيدايش احزاب در غرب چه بوده است؟